تبلیغات




درباره نویسنده
کتابخانه ایرانی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مریم حضرتی
  • سروش محمدی
  • کتابخانه ایرانی
صفحات اختصاصی
  • نادر ابراهیمی
  • نظریه‌هایی درباره‌ی داستان کوتاه
  • جعفر مدرس صادقی
  • سه قانون ساده‌ی نوشتن در کامپیوتر و برای وب (نیم‌فاصله)
  • فهرست کتاب‌ها و مطبوعات ممنوع در ایران
  • جایی خوب برای کتابخوان ها
  • راههایی برای کسب عادت کتابخوانی
  • هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
  • آیین نقد کتاب
  • جین آستن
  • ویرجینیا ولف
  • اریک امانوئل اشمیت
  • مرتضی مودب پور
  • جروم دوید سیلینجر
  • امیلی جین بروته
  • رسول پرویزی
  • پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه
  • مینو مشیری
  • ژوزه ساراماگو
  • درباره حسن فرهنگی و نقد اثرش
مطالب اخیر
  • برف روی خط استوا
  • پست ثابت
  • معرفی کتاب تاریخ جامع ادیان نوشته جان بایر ناس
  • معرفی کتاب تاریخ جامع ادیان نوشته جان بایر ناس
  • معرفی کتاب تاریخ جامع ادیان نوشته جان بایر ناس
  • نگاهی به مجموعه‌شعر «طوفان بی‌ملاحظه» سروده‌ی پاییز رحیمی
  • کتاب هرگز رهایم نکن (کازوئو ایشی گورو) (مترجم:سهیل سمی) ناشر: ققنوس
  • زندگی نامه ی رولد دال
  • یک بغل قاصدک خوش خبر
  • معرفی کتاب جنس ضعیف
  • چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس/رهنما
  • زندگینامه: نیکوس کازانتزاکیس (1883-1957)
  • آزادی یا مرگ /کازانتزاکیس
  • سال بلوا/معروفی
  • مسیح باز مصلوب
  • آخرین ملکه ی چین
  • معرفی کتاب جان شیفته
  • رکسانه و تمنا در "کیش، مات"
  • به اردوگاه وحشت خوش آمدید
  • گیتا گرکانی
  • تولستوی نویسنده بزرگ روسی
  • زندگینامه میلان کوندرا
  • ساحل پایانی /بالارد
  • همه اسب‌های زیبا
  • زندگی نامه جان اشتاین بک
  • احساس بهتر،بهتر شدن،بهتر ماندن
  • بیوگرافی نیکوس کازانتزاکیس | نویسنده، شاعر، خبرنگار، مترجم
  • زمان و مکان نمایشگاه کتاب ۹۱ اعلام شد
  • بیوگرافی فئودور داستایوسکی
  • ویکتور هوگو
کلمات کلیدی مطالب
  • معرفی کتاب (۱۸٢)
  • معرفی نویسنده (٧٧)
  • یک کتاب (٦٥)
  • نقد کتاب (٥٥)
  • آکادمی داستان علمی تخیلی (٩)
  • سایت ماندگار (۸)
  • رمان (٧)
  • از ویکی‌پدیا، (٦)
  • نیکوس کازانتزاکیس (٥)
  • نشر چشمه (٥)
  • جک لندن (٥)
  • خبر از نمایشگاه کتاب (٥)
  • عباس معروفی (٤)
  • نادر ابراهیمی (٤)
  • پل استر (٤)
  • حسن فرهنگی (٤)
  • ژوزه ساراماگو (۳)
  • داستان کوتاه (۳)
  • صادق هدایت (۳)
  • محمد قاضی (۳)
  • چارلز دیکنز (۳)
  • انتشارات چشمه (۳)
  • معرفی شاعر (۳)
  • از وبلاگ سیب گاززده (۳)
  • نقد رمان (۳)
  • علی اصغر حکمت (۳)
  • جان بایر ناس (۳)
  • مقاله (٢)
  • مریم حضرتی (٢)
  • جیدیسلینجر (٢)
  • مهرداد فیروز بخت (٢)
  • عاطفه منجزی (٢)
  • گیتا گرکانی (٢)
  • نشر قطره (٢)
  • سمیه کرمی (٢)
  • ساسان قهرمان (٢)
  • سیامک گلشیری (٢)
  • ویرجینیا ولف (٢)
  • کتاب نیوز (٢)
  • حامد یوسفی (٢)
  • آلبرت الیس (٢)
  • سعید کمالی دهقان (٢)
  • کازوئو ایشی گورو (٢)
  • نشر قصه (٢)
  • گزارش نقد کتاب (٢)
  • انتشارات فرهنگ ایلیا (٢)
  • انتشارات امیرکبیر (٢)
  • کورمک مک کارتی (٢)
  • رسول یونان (٢)
  • رولد دال (٢)
  • رضا امیرخانی (٢)
  • انتشارات ققنوس (٢)
  • میلان کوندرا (٢)
  • کوری (٢)
  • هاینریش بل (٢)
  • گابریل گارسیا مارکز (٢)
  • جعفر مدرس صادقی (٢)
  • احمد شاملو (٢)
  • ویلیام فاکنر (٢)
  • رومن گاری (٢)
  • آندره ژید (٢)
  • شهرنوش پارسی پور (٢)
  • نقد آنلاین (٢)
  • از آسمون بارون میآد لی لیا (٢)
  • ارنست همینگوی (٢)
  • ادبیات مهاجرت (٢)
  • کتاب شعر (٢)
  • بهمن فرزانه (٢)
  • انسان در شعر رابرت فراست ،هجوم آفتاب،زیر چتر شیطان (٢)
  • بلندیهای بادگیر (٢)
  • پرنیان قراهانی (٢)
  • اریک امانوئل اشمیت (٢)
  • معرفی کتابخانه (٢)
  • بزرگترین کتابخانه ی دنیا (۱)
  • از ویکی‌پدیا (۱)
  • مرتضی مؤدب‌پور (۱)
  • جروم دیوید سالینجر (۱)
  • jerome david salinger (۱)
  • بر مدار هلال آن حکایت سنگین بار (۱)
  • جواد لگزیان (۱)
  • موسیو ابراهیم (۱)
  • ددکتر نون (۱)
  • emily jane brontë (۱)
  • فئودور داستایوسکی (۱)
  • مو لای درز فلسفه (۱)
  • اردلان عطارپور (۱)
  • موسیقی آب گرم (۱)
  • چارلز بوکوفسکی (۱)
  • my memos (۱)
  • ناتور دشت (جی دی سلینجر ) (۱)
  • انجیرهای سرخ مزار (۱)
  • ما این جا هستیم (۱)
  • ری بردبری (۱)
  • هرمان هسه (۱)
  • جان اشتاین بک (۱)
  • نشست حضوری (۱)
  • مهدیه لطیفی (۱)
  • فهیمه رحیمی (۱)
  • آموزش داستان نویسی (۱)
  • اصغر الهی (۱)
  • کریشنا مورتی (۱)
  • بهومیل هرابال (۱)
  • دمیان (۱)
  • الکساندر دوما (۱)
  • مینو مشیری (۱)
  • سمفونی مردگان (۱)
  • تام بیسل (۱)
  • رضا کاظمی (۱)
  • جین وبستر (۱)
  • اسپنسر جانسون (۱)
  • ادبیات آلمان (۱)
  • کرم کتاب (۱)
  • رابرت کیوساکی (۱)
  • سگ ولگرد (۱)
  • روی ماه خداوند را ببوس (۱)
  • جان آپدایک (۱)
  • مقاله آموزشی (۱)
  • ادبیات کلاسیک (۱)
  • راه شیری (۱)
  • سیدنی شلدون (۱)
  • هری پاتر (۱)
  • تولستوی (۱)
  • آنتوان دو سنت اگزوپری (۱)
  • پرل س باک (۱)
  • خبرگزاری کتاب ایران (۱)
  • مهدی قراچه داغی (۱)
  • اسکار وایلد (۱)
  • نشر مرکز (۱)
  • فرانتس کافکا (۱)
  • گاردین (۱)
  • گیتی خوشدل (۱)
  • محمد اسماعیل زاده (۱)
  • شرلوک هولمز (۱)
  • عصر ایران (۱)
  • شاهنامه فردوسی (۱)
  • وودی آلن (۱)
  • سیمین دانشور (۱)
  • چخوف (۱)
  • دا (۱)
  • عماد افروغ (۱)
  • رومن رولان (۱)
  • میکل آنژ (۱)
  • مارسل پروست (۱)
  • عرفان نظر آهاری (۱)
  • برتولت برشت (۱)
  • مطالعه (۱)
  • علی اصغر بهرامی (۱)
  • نجف دریابندری (۱)
  • یوسف علیخانی (۱)
  • فلسفه (۱)
  • داستان (۱)
  • ادبیات (۱)
  • خبر (۱)
  • فروید (۱)
  • ماندگار (۱)
  • نیچه (۱)
  • جلال آل احمد (۱)
  • ترجمه (۱)
  • صمد بهرنگی (۱)
  • کتاب (۱)
  • آموزش (۱)
  • ترانه (۱)
  • استفان کینگ (۱)
  • رضا براهنی (۱)
  • ریچارد باخ (۱)
  • فرزاد حسنی (۱)
  • مهدی موسوی (۱)
  • صد سال تنهایی (۱)
  • محمد جعفر مصفا (۱)
  • حافظ موسوی (۱)
  • ویکتور هوگو (۱)
  • بزرگ علوی (۱)
  • یغما گلرویی (۱)
  • آر ال استاین (۱)
  • قیصر امین پور (۱)
  • محمد دهقانی (۱)
  • خالد حسینی (۱)
  • پابلو نرودا (۱)
  • محمود دولت آبادی (۱)
  • محمدرضا سرشار (۱)
  • ریچارد براتیگان (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • اوریانا فالاچی (۱)
  • آرش حجازی (۱)
  • گدا (۱)
  • سروش حبیبی (۱)
  • هوشنگ مرادی کرمانی (۱)
  • نقد شعر (۱)
  • خرید کتاب (۱)
  • معجون عشق (۱)
  • بهاره رهنما (۱)
  • ممودب پور (۱)
  • جورج اورول (۱)
  • ققنوس (۱)
  • لئوبوسکالیا (۱)
  • سایت هد هد (۱)
  • فلنری اوکانر (۱)
  • آن ماری سلینکو (۱)
  • سید مهدی علوی (۱)
  • دکتر حیدر حسن لو (۱)
  • انتشارات دانش زنجان (۱)
  • آلیس سبالد (۱)
  • فریدون قاضی نژاد (۱)
  • فیودور داستایفسکی (۱)
  • نادر قبله‌ای (۱)
  • توبیاس وولف (۱)
  • امید نیک فرجام (۱)
  • سوسن اردکانی (۱)
  • جین هولم و جان بوکر (۱)
  • علی غفاری (۱)
  • توراندخت تمدن (۱)
  • محمد گلبن (۱)
  • دکتر جلال خالقی مطلق (۱)
  • حسین جوادی (۱)
  • انتشارات اتا (۱)
  • فلسفه در 30 روز (۱)
  • تحلیل کتاب (۱)
  • ایزاک آسیموف (۱)
  • دن سیمونز (۱)
  • آکادمی داستان فانتزی (۱)
  • علی رضا پنجه ای (۱)
  • بهنام ناصری (۱)
  • احمد اکبرپور (۱)
  • علی دهباشی (۱)
  • آلکساندر دوما (۱)
  • ادبیات ماندگار (۱)
  • تماشای ابرهای باران‌آور (۱)
  • محمد حافظی (۱)
  • افشین نادری (۱)
  • پاکسیما مجوزی (۱)
  • بهناز علی پور گسکری (۱)
  • نفرین شدگان (۱)
  • حسن میرعابدینی (۱)
  • مجتبی ویسی (۱)
  • دکتر محمدحسین عضدانلو (۱)
  • محمدحسینی (۱)
  • نیکلای واسیلیوویچ گوگول (۱)
  • حسین نوروزی پور (۱)
  • جلال خالقی مطلق (۱)
  • شهرام شفیعی (۱)
  • سهیل سمی (۱)
  • علی بهروزی (۱)
  • جووانی گوارسکی (۱)
  • مرجان رضایی (۱)
  • فریدون شایان (۱)
  • استانیسلاو لم (۱)
  • آرتور سیکلارک (۱)
  • خدا در سنت پترزبورگ خانه دارد (۱)
  • ادبیات آمریکا (۱)
  • نقد کتاب تاریخ (۱)
  • داریوش شاهین (۱)
  • به روژ ئاکره‌ یی (۱)
  • مهندس عباس نعمتی / کارشناس ارشد برق و الکترونیک (۱)
  • مرمام اسمارت (۱)
  • دکتر داوود احمدزاده جسور (۱)
  • تارم-میثم (۱)
  • روح الله فیاضی (۱)
  • خبر انتشار کتاب (۱)
  • میترا بیات (۱)
  • خجسته کیهان انتشارات پارسه کتاب مجموعه 5 داست (۱)
  • انتشارات پارسه (۱)
  • سعید تسبیحی (۱)
  • داگلاس ادامز (۱)
  • ادبیات علمی تخیلی (۱)
  • رمان های پر فروش عامه پسند (۱)
  • سروش صحت- عباس پژمان- گلی امامی (۱)
  • گفتگو با نویسنده (۱)
  • اثر جدید (۱)
  • شولوخوف (۱)
  • هنری جیمز، جین آستین، کافکا، استیگ لارسون و جان کن (۱)
  • استیو هاروی (۱)
  • ریحانه هاشم پور (۱)
  • آرلن بلام (۱)
  • رحیم دانایی (۱)
  • ادبیات اینترنتی را جدی بگیریم (۱)
  • اتفاقات خواندنی در زندگی نویسندگان (۱)
  • ویدا حاجبی تبریزی (۱)
  • ایزابل آلنده (۱)
  • محمد اکبری (۱)
  • رحمان مولایی (۱)
  • سیما مهذب حسینیان (۱)
  • محمد حسین شهریار (۱)
  • سید عطاالله مهاجرانی (۱)
  • محسن مطلق (۱)
  • انتشارات شلفین (۱)
  • حمید تیموری (۱)
  • دیوید گمل (۱)
  • پرفسور محمد تقی زهتابی (۱)
  • کتابسرای تندیس (۱)
  • خبر نقد کتاب (۱)
  • وغ وغ ساهاب (۱)
  • پولارویدهای تارکوفسکی (۱)
  • پریسا دمندان (۱)
  • طاهره ایبد (۱)
  • آنا شکرالهی (۱)
  • اینیاتیسیو سیلونه (۱)
  • نجیب محفوظ (۱)
  • یزدان سلحشور (۱)
  • ماریو بارگاس یوسا (۱)
  • اکرم عثمان (۱)
  • تام راب اسمیت (۱)
  • امین فقیری (۱)
  • غریبه‌ای در سرزمین غربت (۱)
  • رابرت آنسون هاین‌لاین (۱)
  • نماد گمشده (۱)
  • z مثل زکریا (۱)
  • رابرت ابراین (۱)
  • سپید دندان (۱)
  • احمد اخوت (۱)
  • شب ممکن (۱)
  • ساناز سیداصفهانی (۱)
  • استفانی مایر (۱)
  • دن آرام (۱)
  • نشر ققنوس (۱)
  • کورت توخولسکی (۱)
  • شبیه خودم (۱)
  • آکادمی داستان غانتزی (۱)
  • نقد و معرفی (۱)
  • سید یونس ادیانی (۱)
  • مکتب در فرایند تکامل (۱)
  • درخت انجیر معابد (۱)
  • همنوایی شبانه ارکستر چوب ها (۱)
  • ملک‌ابراهی امیرمی (۱)
  • نقش و نگار (۱)
  • امیل زولا (۱)
  • ذبیح الله منصوری (۱)
  • هانس کریستین آندرسن (۱)
  • لیلی گلستان (۱)
  • مهدی سحابی (۱)
  • رضا رئیسی (۱)
  • گراهام گرین (۱)
  • یک درخت، یک صخره، یک ابر (۱)
  • اتاقی از آن خود (۱)
  • یودیت هرمان (۱)
  • پیر ژان رمی (۱)
  • مرتضی کلانتریان (۱)
  • دن براون (۱)
  • شناخت کافکا (۱)
  • این سوی رودخانه اُدر (۱)
  • اسکاول شین (۱)
  • جرج اورول (۱)
  • ده کتاب برتر (۱)
  • پروانه آبی (۱)
  • مهدی غبرائی (۱)
  • فرد کاپلان (۱)
  • شور افرین (۱)
  • پروین سلاجقه (۱)
  • پرویز دوایی (۱)
  • دینو بوتزاتی (۱)
  • حمیدرضا بلوچ (۱)
  • کتاب 1984 (۱)
  • معرفی منتقد (۱)
  • رضا داوری اردکانی (۱)
  • مایکل اسکات (۱)
  • ادموند وایت (۱)
  • خبر گزاری کتاب ایران (۱)
  • الکساندر همون (۱)
  • ادبیات تبیان (۱)
  • ایتالیو کالوینو (۱)
  • پرویز شهدی (۱)
  • پیرو کیارا (۱)
  • نشر علی (۱)
  • سامرسی موام (۱)
  • انتشارات آپادانا (۱)
  • فرهنگ آثار- انتشارات سروش (۱)
  • چطور یک قصه را بنویسیم (۱)
  • حسن شهسواری (۱)
  • مریم فودازی (۱)
  • رابرت ماسی (۱)
  • نگارستان کتاب (۱)
  • طاهره صدیقیان (۱)
  • انتشارت تندیس (۱)
  • دنیل استیل (۱)
  • مارک هادون (۱)
  • انتشارات رشد (۱)
  • وحیده عرفانی -مهرداد فیروزبخت -ایروینگ بکر - (۱)
  • موسسه خدمات فرهنگی رسا (۱)
  • آرتو کوستلر (۱)
  • هنریک سینکیویچ (۱)
  • شهلا طهماسبی (۱)
  • انجمن گفتگوی دوستی (۱)
  • جوآن رولینگ‌ (۱)
  • خبر از نمایشگاه مطبوعات (۱)
  • لوئیجی پیراندلو (۱)
  • انشارات پنجره (۱)
  • ویلیام شکپیر (۱)
  • جیجیبالارد (۱)
  • محمد حسین عبدالهی ثابت-سمیه کرمی (۱)
  • کورت وونه گات (۱)
  • علی اصغر بهرامی-انتشارات روشنگران و مطالعه ی زنان (۱)
  • ترمیم کتاب (۱)
  • جواد پویان (۱)
  • نشر باران ،سوئد (۱)
  • هفته ی کتابخانی (۱)
  • آرتور کونان دویل (۱)
  • دکتر آناهیتا خدابخشی کولایی (۱)
  • ناشر قصیده سرا (۱)
  • علیرضا عمویی (۱)
  • پیری سیپک (۱)
  • محمد اخگری (۱)
  • کریم محمود حقیقی (۱)
  • اوبرریوز (۱)
  • محمد حسین قدمی (۱)
  • ناشر: سوره مهر (۱)
  • ایروینگ استون (۱)
  • دکتر بهادر باقری (۱)
  • شهر بی شهرزاد (۱)
  • فیلیپ پولمن (۱)
  • م حورایی (۱)
  • باقر کتابدار (۱)
  • نشر زرین (۱)
  • مشروطی ها دات کام (۱)
  • لیندا آدامز (۱)
  • الینور لنز (۱)
  • هایم گینات (۱)
  • سیاوش سرتیپی (۱)
  • حشمت الله کامرانی (۱)
  • علی معتمدی (۱)
  • هری اچ هریسون جی آر (۱)
  • انتشارات خوارزمی (۱)
  • بهرنگ رجبی (۱)
  • رودهن فیلبریک (۱)
  • آلبرت آلیس (۱)
  • انتشارات رسا (۱)
  • کاوه میرعباسی (۱)
  • نشر نیکا (۱)
  • انتشارات فصل پنجم (۱)
  • جی جی بالارد (۱)
  • رویا خادم ارضا (۱)
  • انتشارات افرا (۱)
  • انتشارات ابوریحان (۱)
  • انتشارات دوستان (۱)
  • مهدی شهشهانی (۱)
  • انتشارات پگاه (۱)
  • انتشارات زهره (۱)
  • یک بغل قاصدک خوش خبر (۱)
  • پاییز رحیمی (۱)
  • دکتر علیرضا فولادی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • آبان ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • دی ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
دوستان من
  • قفسه
  • بخوان دات کام
  • خبرگزاری کتاب
  • آکادمی داستان نویسی فانتزی
  • کتاب نیوز
  • دیباچه
  • ماندگار
  • کتابخانه نود و هشتیها
  • انتشارات انديشه ناب
  • وبلاگ سرویس ورد پرس
  • ایسکانیوز
  • گوگل
  • پايگاه ادبی، هنری خزه
  • پرشین بلاگ
  • آثار ادبی و پژوهشی مهدی عاطف راد
  • دانلود رایگان کتاب صوتی
  • دانلودرايگان كتاب كامپيوتر
  • ایران در آینه ی پرشین بلاگ
  • زمان بی کرانه،ایران جاودانه...اکرانه
  • آریا نیکا
  • وبلاگ سایت دکتر
  • قفسه دانش (دانلود کتاب های درسی و دانشجویی)
  • نشر الکترونیکی کاج
  • خرید کتاب یک بغل قاصدک خوش خبر
کدهای اضافی کاربر


Page Rank

بازدید وبلاگ







گفت‌وگو با علی‌رضا پنجه‌ای، شاعر
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۳۱

گفت‌وگو با علی‌رضا پنجه‌ای، شاعر  

علی‌رضاپنجه‌ای استاد مصاحبه است؛ این را پس از پاسخ به دومین سؤال درمی‌یابیم. در این گپ‌و‌گفت ادبی، اگر چه بین مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده تفاوت سلیقه بی‌داد می‌کند، اما حاضر جوابی پنجه‌ای در جایگاه خود قابل توجه است. «عشق اول» پنجمین مجموعه شعر اوست که بنا به اظهارات ناشر- در بلبشوی بازار چاپ و نشر- خوب فروش رفته و حالا بهانه و محرک این گفت‌و‌شنود شده‌است.


«عشق اول» پنجمین مجموعه شعر شما است که انگار کارکردهای شعری سیزده سال گذشته را در آن گزیده‌اید. در این سال‌ها چرا کتابی از شعرهای شما چاپ نشد؟
از قسمت دوم پرسشتان می‌آغازم! به دلیل این که وضع توزیع کتاب خیلی بد است، به خاطر ممیزی چند شعر از مجموعه‌ام و به خاطر آن که دنبال ناشر واقعی بودم- نه آن‌ها که مؤسسات انجام خدمات چاپ هستند که یعنی پول از شما چاپ از ما- در این 13 سال با سه ناشر تا مرز امضای قرارداد پیش رفتیم اما بهانه‌ای، چیزی تصمیم‌گیری را برایم مشکل کرده‌بود. آخر 13 سال جان بکنی. بعد پول هم بابتش بدهی، کتاب فروش کتابت را در ویترین نگذارد که

هیچ حتی به صورت امانی یک جلدش را قبول نکند، سرخورده نمی‌شوی!؟ تازه چند روزنامه‌ی معتبر فرهنگی که قبلاً در سال‌های ماضی با تو مصاحبه هم داشتند اصلاً بزنند زیر این که کتاب شعرت برای معرفی به دستشان رسیده است. بعد کتاب درنیامده چند نفر عزم جزم کنند که تو پوزه‌ات بزنند و … مگر آدم مریض است؟ عده‌ای دیگر هم که دوستت و از دوستدارانت هستند بابت یک کیلو تخمه 6-5 هزار تومان می‌دهند اما از تو انتظار دارند که کتاب‌های خودت را بخری و به آن‌ها هدیه دهی و این انتظار البته از سوی دوستان نزدیک که طبیعی است از سوی آشنایان هم چنین انتظاری معمول شده است. در حالی که اگر هر دوست و آشنایی 5 تا 10 جلد کتابت را بخرد و به سایرین به مناسبت عید، دید و بازدید، تولد و … هدیه کند فکر می‌کنم لااقل نیمی از بی‌عرضه‌گی وزارت ارشاد


 تهیه‌ی یک مرکز توزیع قوی در عرض این 27 سال حل می‌شود. از سوی دیگر «عشق اول» ششمین کتاب من بوده یعنی من یک کتاب هم به عنوان گزینه شعر گیلان داشتم که البته اسم اصلی‌اش برشی از شعر گیلان بوده که شرح حال 54 شاعر نوپرداز گیلانی در آن آمده است و نمونه شعرهای دهه‌ی شصت آن‌ها، که فکر می‌کنم از محتویات آن علاقه‌مندان به شعر و خود شما آگاه باشید. برای آدمی مثل من هم تن دادن به یک سری گزیرهای ناگزیر مؤسسات ارایه‌ی خدمات چاپ و نشر چندان مطلوب نمی‌توانست باشد، لابد حق می‌دهید. از سوی دیگر بیش از 90 درصد این شعرها پیش‌تر در نشریاتی با 350 برابر تیراژ این کتاب چاپ شده‌بود. می‌خواهم بگویم ما دو دهه است در بحران فرهنگی ادبیات خاصه شعری و کتاب‌خوانی به سر می‌بریم. در این جور مواقع بهتر است شاعرانی چون من هر ده سال به ده سال کارهای چاپ شده‌‌شان در نشریات را تدوین و در هیأت کتاب ارایه دهند. یعنی مقرون به صرفه‌تر است و صد البته آبرومندانه‌تر! در ضمن باید عرض کنم بسیاری از مفاد پاسخ من به پرسش اول شما درباره‌ی من صدقه نمی‌کرد. یعنی خوشبختانه بعد از 5/2 ماه تمام تیراژ کتاب عشق اول وفق پیش‌بینی ناشر به پایان رسیده و ناشر تنها صد جلد از آن را برای نمایشگاه کتاب گذاشته است. من همه‌ی شعرهای سزاوار تدوین را در اختیار ناشر گذاشتم تا او به سلیقه‌ی خودش کتاب اول را مدون کند.
او از هر سالی چند نمونه شعر در این مجموعه گردهم آورد تا خواننده گزیده‌ای از 13 سال تجربیات پنجه‌ای را در یک کتاب 109 صفحه‌ای داشته باشد؛ البته شاید اگر شما بودید و با خود من که حضور حرفه‌ای در عرضه و تقاضای کتاب نداریم (یعنی بخش بازرگانی آن) کتاب اول را طوری در می‌آوردیم که با ذایقه‌ی حرفه‌ای‌های شعر بیش‌تر جور درمی‌آمد تا مخاطبان عام‌تر شعر؛ علی‌ایحال شاید نتیجه الان ورشکستگی ناشر بود و کار به چاپ کتاب دوم از مجموعه 13 سال شعرهای پنجه‌ای کشانیده نمی‌شد.
 

فکر نمی‌کنید که خواننده‌ی شعر امروز‌، لزوماً باید به برخی مؤلفه‌های حرفه‌ای تجهیز شده و پل ارتباطی مدنظر شما را در زمینه‌هایی جدای از متن‌های شعری پشت سر بگذارد؟
شما فکر می‌کنید خوانندگان مدنظرتان – باویژگی‌هایی که برشمردید- چند نفر هستند؟ که بعضاً تیراژ آثار هم‌اندیشان چنین تفکری از 50 نسخه هم فراتر نمی‌رود.
من نمی‌دانم این تخم لق را چه کسی به دهان معدودی نو آمده در عرصه‌ی شعر گذاشته که شعر در عرض 13 سال کهنه می‌شود. نه خیر این طورها هم نیست که برخی گفته‌اند، اگر ذایقه‌ای استاتیک امروز شما مخاطب شعر سال

69 من نیست لااقل ذایقه‌ی آگاهی تاریخی شعر شما که می‌تواند با این قسمت از شعر من کنار بیابد. یعنی درست است که شعر سال 69 من الان در قالب کتاب تدوین شده اما در زمان خودش در نشریات سراسری و البته مطرح و وزین و تأثیرگذار چاپ شده، لااقل پنجه‌ای سال 69 را با هم طرازهایش که حداقل 20 سال از روند استاتیک و زیبایی و زیبایی‌شناسی شعری عقب بودند می‌توانید مقایسه کنید، مشکل جوانان شاعر این است که از هر کتاب شعر انتظار دارند که به عنوان منبع الهام آن‌ها عمل کند و ظرایف‌ فزاینده‌ی زبانی و استتیک آن را در لایه‌های آن به مداقه نشینند در حالی که شعری ماننده «کنسرو ابر» که شما امروز در این مجموعه می‌خوانید در زمان خودش کلی داد مترجعان شعری ولایت را درآورده و درباره‌اش چندین و چند فحش نامه در کشکول‌های خود نوشته‌اند، به آن


من نمی‌دانم این تخم لق را چه کسی به دهان
 معدودی نو آمده در عرصه‌ی شعر گذاشته
 که شعر در عرض 13 سال کهنه می‌شود

دسته از دوستان پیشنهاد می‌کنم که این طوری با مجموعه‌ای برخورد نداشته باشند که در عرصه‌ی نقد باید مجموعه‌ای این چنینی را فصل‌بندی کرد با این توجه که شما باید جایی هم برای آگاهی‌تان از مجموعه‌ی در راه «پیامبر کوچک» که چه بسا به دغدغه‌های شما بیشترینه‌ی پاسخ را خواهد داشت باقی بگذارید مجموعه‌هایی مانند عشق اول و نوع تدوین آن از سوی ناشر محترم نقش پلی را بازی می‌‌کنند که باید مخاطبان خرد و کلان را از خود گذر دهند و شما در این میان به جستجوی طناب بر روی این پل هستند که تنها دغدغه‌های هنرمندانه‌ای صنف طناب‌باز حرفه‌ای را پاسخ گوید. شاید و چه بسا یقیناً دغدغه‌ی ناشر انتشار کتابی بوده که هر فصلی از آن می‌تواند با یک تقسیم‌بندی سلیقه‌ای از سوی شما و هر خواننده‌ی دیگری به تعداد خوانندگان شعر بیافزاید و شعرهای آوانگارد آن هم از نوع شعر پیشرو بوده و نه فراتر از پیشرو یا اولتراآوانگاردیسم. در ضمن باید بیافزایم اگر مجموعه شعر یک شاعر را مجموعه‌ی جواهرات او بیانگاریم یقیناً می‌دانید که سنجش عیار طلا با عیار برلیانت، یاقوت، و … متفاوت است؛ به دیگر سخن هر شعری برای خود سنجش خاص خود را می‌طلبد، به عنوان نمونه شعری که بیشترینه‌ی عناصر بهره برده شده در آن در حوزه‌ی تخیل است را نمی‌توان با شعری زبان محور سنجید یا یک شعر سوررئالیستی را با یک شعر سمبلیک.
مجموعه‌های دیگری از شما در دست انتشار است که از دغدغه‌هایی متفاوت در این آثار خبر داده می‌شود از کیفیت این تفاوت بگویید.
در مجموعه‌ی «پیامبر کوچک» و «شب هیچ وقت نمی‌خوابد» شعرهای زبان محور و همان «شعر توگراف»ها (شعر نگاره‌ای) که درباره‌اش منشوری در هنر و اندیشه‌ی زنده یاد محمدتقی صالح‌پور نوشته بودم، بیشتر خواهید خواند، هر چند ناشر محترم سهمی هم برای ذایقه‌های گونه‌گون مانند مجموعه‌ی عشق اول قایل شده است. بنده در انتخاب شعرهای هر سه مجموعه فقط با ناشر نقش مشاوره داشته‌ام. چون دنیای بازرگانی تجربه و تخصص خود را می‌طلبد و چه بسا اگر اهل قلم، آفرینه‌هایشان را بدون دخالت در تدوین در اختیار ایشان بگذارند و فقط نقش مشاوره‌ای برای خود قایل شوند نتیجه‌ی حاصله مطلوب‌تر خواهد بود. البته به شرط آن که ناشر هم از کارشناسان وارد به کار برخوردار باشد یا لااقل خود اهل بخیه باشد.


ادبیات مانند سایر حوزه‌های علوم انسانی-همان‌طور که زندگی- مدام در حال پوست‌اندازی است. تحولات شعر فارسی در نیمه‌ی دهه‌ی هشتاد براساس چه شاخص‌هایی استوار می‌دانید؟
من فکر می‌کنم همان گونه که دنیای ادبیات داستانی امروز جهان دارد نوعی رئالیسم نوبنیاد را تجربه می‌کند که البته هنوز در سرزمین ما جز معدودی در این مهم درنگ نکرده‌اند و هنوز دستخوش به آوانگاردیسم چند دهه قبل و البته مستعمل غرب هستند، شعر ما نیز می‌تواند خود را پوپولاریزه کنند و یا شرایطی پدید آورند که بین فرهنگ استاتیک ایشان و مخاطب، حد تعادلی-که نه سیخ بسوزه نه کباب-ایجاد شود. برای من نمونه کارهایی مانند تجربیات نجدی و برخی آثار دانش آراسته و احمد محمود نمونه‌های موفقی هستند، وگرنه تن دادن به اشرافیت قلم همواره به جز سرخوردگی عاید دیگری برای ما دربرنخواهد داشت. نبود نقد غیرسفارشی را هم باید از نکات مهم آسیب‌شناسی عدم به روز بودن ادبیات ما دانست. آن هم در عصر اینترنت و وبلاگ‌نویسی؛ البته لازم است بدانیم که مقوله‌ی شعر همواره توده‌گستر بوده و شعر کالاهای فرهنگی درباریان و اشراف، و در قدیم عوام‌الناس از آن بی‌ بهره بودند تا اینکه در انقلاب مشروطیت شعر از دربار راهی کوچه و بازار می‌شود و مخاطب عام می‌یابد، حالا البته الحمدلله که بساط دربار برچیده شده و اهل بازار و آقازاده‌ها هم که اهل هر چه باشند اهل شعر نیستند، اما اشرافی‌گرایی در شعر از طبقه‌ی اجتماعی جای خود را به طبقه‌ی فکری تغییر داده و عده‌ای مانند درباریان چنین می‌پندارند که عوام‌الناس را چه غلط کاری به التذاذ از شعر و شعرهایی می‌سرایند که تنها هم محفلی‌های کمتر از انگشتان دست برایش هورا بکشند. و اگر حتی بنده‌ی مدعی نو اندیشی با آن رابطه نگیرم متهم به ارتجاع می‌شوم. من البته به هیچ وجه با آثار آوانگارد مخالف نیستم که کارنامه‌ی من حکایت از صحت گفتارم دارد و اگر هم


شعر ما نیز می‌تواند خود را پوپولاریزه کنند و یا شرایطی پدید آورند که بین فرهنگ استاتیک
 ایشان و مخاطب، حد تعادلی-که نه سیخ
بسوزه نه کباب-ایجاد شود

 پیشنهاد تازه‌ای در شعر مطرح کرده‌ام همواره جانب اعتدال را در آن رعایت کرده‌ام و کمتر کسی پیدا می‌شود که بگوید از آن سردرنیاوردم. ولی یقیناً کسانی که یافت خواهند شد که بگویند خوشم نیامده یا فکر می‌کنم بی‌راهه می‌رود مثلاً بسیار یافت می‌شوند که بگویند شعر بر اساس زبان استوار است و جای تصویر فیزیکی به جای کلمه نیست، این به جای خود قابل بررسی‌ا‌ست اما اگر گفته شود چیزی سر درنیاوردم یعنی نه فهمیدم، نه حس کردم و نه ارتباط گرفتم اینجاست که باید اول به مخاطب نگاه کنی که در چه طیفی از آگاهان به مسایل شعری، ادبی و هنری‌ست و بعد کلاهت را قاضی کنی که این دیگر یقنعلی بقال نیست پس یک جای کار من عیب دارد، رسیدن به این دانستگی‌ گاهی رهایی از «دانستگی» را طلب می‌کند که لابد یکی از این دانستگی‌ها می‌لنگد و انسانی پیروز است که در ابتدا دانش و آگاهی خود را به زیر سؤال برد. باید بگویم بقای شعر ما در گرو ناگزیری رابطه است، نوآمدگان عرصه‌ی شعر بهتر است مطالعات فعلی خود را معطل کنند و براساس یک مطالعه‌ی سیستماتیک به تاریخ و جامعه‌شناسی هنر و ادبیات بپردازند و مطالعه‌ی فلسفی را در دستور کار بعدی خود بگذارند چون عدم رعایت مطالعه‌ی سیستماتیک از آسیب‌های مهم بحران مخاطب در شعر امروز به شمار می‌رود.


زبان پیشگام دگرگونی، انقلاب و منشأی جریان‌های بدیع ادبی-هنری است. با این پیش فرض بسیاری از تعاریف گذشته، مثل تعاریف تثبیت شده‌ای که از شعر و خواننده‌ی شعر وجود داشته، دستخوش دگردیسی می‌شود. آیا این دگردیسی از نظر شما وجود خارجی ندارد؟‌ آیا معتقدید که شعر لزوماً باید مورد توجه همه‌ی اقشار خواننده واقع شود؟
زبان محمل است؛ اصل اندیشه‌ی آدمی است، بیان این اندیشه که می‌‌‌تواند در حوزه‌ی تخیل، تصویر، احساس و عاطفه به کار گرفته شود، به محک زبان بازیافت می‌شود. به دیگر سخن، منشای قطعیت زبان اندیشه‌ی قاطع است. زبان خیال،‌ زبان تصویر، زبان احساس و زبان عاطفه، جملگی عناصر تشکیل دهنده‌ی یک ژانر شعری می‌توانند باشند. از سویی زبان مجموعه‌ای از نشانه‌هاست که می‌تواند با بهره‌وری از میزان قطعیت یا عدم قطعیت مقطوع و مبتلا به آن، قاطع را به جاودانگی هدایت کند. هم از این رو نسبت شعر موفق شعر متناسب است و نسبیت را هیچ منسوب قاطعی نیست. وگرنه ناسب قانون نسبیت را به جا نیاورده است. همان گونه که شعر و آفرینه‌ای از آن دست نیازمند عدم قطعیت است، پیش فرض شما برای دگردیسی تعاریف قبلی برای شعر اصالتاً نمی‌باید قطعیتی صادر می‌کرد که عدم قطعیت نه تنها نیازمند طرح در آفرینه‌ است، که باید در اندیشه‌ی آ‏فرینشگر و منتقد آفرینه نیز جایگاه خود را محفوظ بدارد. مقوله‌ی دگردیسی در شعر امروز هم آن قدر ذهن آفرینشگران را اشغال کرده که جملگی از اصالت آ‏فرینه غافل مانده‌اند و همه حتی نوآمدگان می‌خواهند یک شبه بشوند نیما و از لیدری شعر هم مرتبتی کمتر نمی‌پذیرند. حال اگر هر شاعری قایم به ذات محصول زندگی و مطالعات خود را به کار شعر بگیرد و از ادا اطوارهای مد روز دوری گزیند، مطمئناً مصداق این بیت کلام حضرت مولانا جلال‌الدین بلخی خواهیم شد که: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش.
 

اگر اصل اندیشه‌ی آدمی باشد، زبان به دست‌افزاری در موازات تخیل، احساس، عاطفه و … تبدیل می‌شود و غایت کارکردش منحصر به بیان‌گری. آیا نمی‌پذیرید که هر اندیشه‌ی به ثبت رسیده، در ذات خود دچار قطعیت است و مانع از پدیدایی واقعیت‌های جدید؟
خیر؛ چون در غیر این صورت، تنوع اندیشه و ژانر پدید نمی‌آمد.
 

به نظر من اگر بپنداریم که همه می‌خواهند نیما شوند، همه چیز را در فرآیندی خطی پنداشته‌ایم. به هر حال به نتیجه نرسیدن در چنین بحث‌هایی طبیعت این بحث‌هااست. دیگر این که فرآیند تجربه در متن‌های شعری زبانی با روند تولید همزمان شده است و به نظر نمی‌توانیم پیش فرضی متعارض با این نکته داشته باشیم. نظر شما چیست؟
پیش فرض‌های چنین تفکری، بیشتر درگیر ترجمه‌های الکن مبانی نظری هنر و ادبیات است. در هر حال ما از یک الگو و نه خرد مطلق صحبت می‌کنیم. این که او (نیما) واضع سبکی جدید بوده و همه می‌خواهند معلم و پدید آورنده‌ی سبک نویی باشند. من فکر می‌کنم این مسأله‌ ما را از متن ادبیات به در می‌کند و به حاشیه‌ی ادبیات می‌افکند؛ آفتی که متأسفانه سال‌هاست نوآمدگان عزیز ما سهواً دچار آن شده‌اند. در پایان باید بگویم که ما معتقد به دیالکتیک هستیم و دیالکتیک، خرد را مطلق نمی‌پندارد و نیز در تنوع اندیشه به پوپولاریسم نظر دارد.
 

نظرات ()


حالا چه وقت این حرف‌هاست
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۳٠



نویسنده: حسین نوروزی پور
انتشارات: فرهنگ ایلیا
قیمت: 1000 تومان
این کتاب شامل 19 داستان کوتاه است از حسین نوروزی پور در 96 صفحه که حال و هوای آن‌ها را می‌توان از یادداشت ابتدای کتاب فهمید:
« شناخت و تجربه وقتی مدد شوند کاری همچون تیغه زدن برسنگ شکل می‌گیرد. به نظر ناممکن است اما شدنی می‌شود وقتی از تماس سنگ و تیغه لحظه‌‌های ناب شکل پیدا کند و عرق‌ریزی ثمر دهد. این ماحصل هرچه شرابه‌ای تلخ باشد و می‌دانم شاید نوش دل‌های شیرین مزاج نشود. واما این مرد قصه‌گو رویا و کابوس‌های آدم‌ها را دوست دارد و تک تک داستان‌های این مجموعه تقدیم می‌شود به آدم‌هایی که برای فردا زندگی می‌کنند.» ( یادداشت ابتدای کتاب)

از سایت ماندگار

نظرات ()


نگاهی به زندگی و آثار گوگول
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢۸

نیکلای واسیلیوویچ گوگول یکی از بامزه ترین و ژرف اندیش ترین نویسندگان جهان‘ در اول آوریل 1809 در خانواده مزرعه دار محقری در

 اوکراین به دنیا آمد. پدر گوگول دارای تخیلی قوی و فعال بود: او چندین کمدی به زبان اوکراینی نوشت (که گوگول بعدها از آنها برای

 پرداختن لطیفه و بذله و برخی موقعیت های نمایشی استفاده کرد).

 گوگول در 1828‘ پس از تمام کردن تحصیلات دبیرستان‘ به پترزبورگ رفت. در آغاز از اینکه در ادارات دولتی شغلی به پترزبورگ رفت. در آغاز از اینکه در ادارات دولتی شغلی به دست آورد ترس و پرهیز داشت و ظاهراً قصد کرده بود راه خود را در ادبیات بجوید. سال بعد با سرمایه خودش نخستین کتابش‘ هانس کوشلگارتن‘ را به چاپ رساند. این کتاب منظومه روستایی بلندی است که دوگانگی بارز گوگول در آن آشکار است؛ از سویی تصویری است از زندگی بورژوایی و از سوی دیگر تصویری است از قهرمانی که غرق تاملات‘ رویاها‘ و احلام است. روزنامه در دو نقد شدیداً این کتاب را به یاد استهزا گرفت. گوگول دیوانه وار تمام نسخه های فروش نرفته آن را خرید و سوزاند.

 در سال 1830 گوگول وارد خدمت دولتی شد و نخستین کارش را در مقام کارمندی دون پایه آغاز کرد؛ همچنین به تحصیل هنر پرداخت و به نوشتن هم ادامه داد. گوگول در این سال دست به نشر مجموعه داستان هایی درباره اوکراینی زد که سال بعد در مجله ای تحت عنوان «شب ها در مزرعه ای نزدیک دیکانکا» گرد آمدند.

 در 1831 گوگول به دیدار شاعر بزرگ روس‘ الکساندر پوشکین‘ که او را می پرستید‘ نایل آمد. پوشکین در مقاله ای که درباره داستان های گوگول نوشت نقل کرد وقتی به حروفچینی آمد که کتابش را در آن می چیدند‘ دید که حروفچین ها از خنده ریسه می روند. خنده آنها تحت تاثیر نوشته های گوگول بود.

 در 1835 گوگول چند مقاله و سه داستان مهم انتشار داد. این سه داستان نخستین داستان ها از مجموعه داستانهای « پترزبورگی» او بودند. در همین دوره رمان بزرگش «نفوس مرده» را آغاز کرد.

 بسیار شگفت انگیز است که او در عرض سه سال تقریباً تمامی آثارش را به رساند یا آغاز کرد. وقتی که نمایش نامه «بازرس» به

 پیشنهاد تزار و در حضور او به صحنه رفت‘ عموم مردم و منتقدان از آن استقبالی نکردند. به دنبال این شکست و بحث هایی که بر سر آن درگرفت‘ گوگول روسیه را ترک کرد و دوازده سال در خارج از روسیه اقامت گزید و بیشتر این مدت را در رم بود. در این زمان بود که «نفوس مرده» را به پایان برد. این کتاب در 1842 منتشر شد و عظمت او را در مقام نویسنده بر همگان اشکار کرد. در همان سال «شنل» عمیق ترین و درخشان ترین داستان کوتاه او‘ انتشار یافت.

 گوگول بقیه عمر را صرف ادامه نفوس مرده کرد که به رغم او می بایست نوعی کمدی الهی مدرن شود که در آن قهرمان رمان‘ پس از گذر از دوزخ‘ به برزخ می رسید‘ توبه می کرد‘ راه راست در پیش می گرفت‘ و سرانجام اگر نه به بهشتی زمینی‘ دست کم به زندگی معنی دار‘ مثمر ثمر‘ و اخلاقی دست می یافت. نقطه عطف زندگی گوگول در 1840 فرا رسید. سلامتی او از علایمی که حاکی از فشارهای روانی بود به خطر افتاد. هنگامی که یقین کرد رو به مرگ است رویایی رازوارانه بر او ظاهر شد که هرگز محتوای آن را بر دیگران فاش نکرد.

 او نیز‘ چون پدرش‘ بی چون و چرا تسلیم اهمیت فرضی رویایش شد؛ پس ایمانی رازگونه به مذهب اورتودوکس روسی پیدا کرد و اسیر این اعتقاد شد که برای تعلیم «حقیقت» به ابنای بشر برگزیده شده است. نشانه های بارز این گرایش در مقالاتی تحت عنوان «گزیده ای از مکاتبات با دوستان» کاملاً مشهود است.

 شخصیت گوگول برای ما همچنان معمایی و پر از تناقضات است: در کنار نامه های به ظاهر فروتنانه و چاپلوسانه او به مادرش و دیگران‘ نامه های دیگری هست با لحنی آمرانه و پر از دستورات و تعلیمات که خطاب به بستگان و دوستانش نوشته شده است؛ در کنار اعتقاد افراطی او به مذهب و وحشتش گرفتار شدن به لغت ابدی‘ تاکیدهای بیش از اندازه او به مسائل پیش پا افتاده و سرخوشی و شادی دیوانه وار او به چشم می خورد؛ گاه به افراط روزه دار بود و گاه شکمبارگی می کرد؛ گاه سخت و مرتاضانه می نشست و کار می کرد و گاه بی هدف می چرخید و دائم در سفر و رفت و آمد بود؛ گاه خلاقیتش گل می کرد و پشت سرهم داستان و رمان و نمایشنامه می نوشت و گاه در بی حاصلی مطلق فرو می رفت ؛ از سویی بسیار جدی و متین و دقیق بود و از سویی دیگر دروغ های شاخ دار می گفت و برای همه دردسر می آفرید؛ از سویی فروتن بود و خود را به افراط خوار می کرد و از سوی دیگر غروری تحمل ناپذیر داشت و بسیار خودخواه بود؛ از سویی در خدمت همه بود و ابراز چاکری و بندگی می کرد و از سویی دیگر جز به خود فکر نمی کرد.

 همه ماجراهای زندگی او نشان می دهد که او شخصیتی بسیار پیچیده داشت که نمی توان به کنه آن پی برد. این شخص در آثار او

 منعکس است و به همین دلیل تحلیل نقادانه ی کامل آنها دشوار است. گوگول در عین اینکه یکی از شوخ ترین و بامزه ترین نویسندگان است یکی از عمیق ترینشان نیز هست‘ نویسنده ای است که آثارش کهنه نمی شود و هربار تفسیرهای تازه ای را می طلبد‘ جهان عجیب و غریب گوگول ما را وامی دارد که به شیوه ای تازه به دنیایی که در آن زندگی می کنیم بنگریم.

 

نظرات ()


آبی تر از گناه ( یا بر مدار هلال آن حکایت سنگین بار)
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢٧



نویسنده: محمد حسینی
انتشارات: ققنوس
قیمت: 1100 تومان
رمانی است در ده فصل و 125 صفحه با زبانی گیرا روایتی خواندنی
« من کسی را نکشته‌ام. همه‌اش از همان عکس شروع شد. نمی‌دانید چه عکس غوغایی بود. رفته بودم برایشان شعر بخوانم. باور کنید قبل از آن عکس برایم یک پیرزن و پیرمرد ساده بودند. آخر چند بار بگویم دنبال هیچ چیز نمی‌گشتم. اصلاً دیگر چیز دندانگیری برایشان نمانده بود تا من دنبالش باشم. البته این‌ها را فقط حدس می‌زنم. چون خواستید می‌نویسم.» (از متن کتاب)



نظرات ()


بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن – کورت توخولسکی
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢٥

“بعضی‌ها هیچ وقت نمی‌فهمن” کتاب ۹۲ صفحه‌ای، ترجمه ای است از یک کتاب آلمانی نوشته کورت توخولسکی با ترجمه دکتر محمد حسین عضدانلو، نوشته هایی با زمینه طنز در مورد مسایل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و… است.

 

book
در بخشی از کتاب می خوانیم: نذار ابهت هیج آدم خبره ای تو رو بگیره. اون بهت می گه که: “دوست عزیز، من بیست ساله که این کارمه!” آدم ممکنه کاری رو بیست سال تموم هم غلط انجام بده.

نظرات ()


بیدار بمانیم تا نقطه
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢٤





شاعر: مجتبی ویسی
انتشارات: نشر نکیما
قیمت: 600 تومان
این مجموعه شامل 33 شعر از سروده‌های ویسی است در 64 صفحه
« در ابتدای سقوط
دستی از کجا
به ریشه‌ای نمی‌دانم
چنگ زد
وادامه
لبخند زد.

در کجای سقوط
انگشت
ریشه‌ای نیافت
وشتاب
ادامه یافت» (از شعرهای مجموعه)

نظرات ()


نفرین شدگان
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

 

نقد کتاب

حسن میرعابدینی



نفرین شدگان
سیامک گلشیری
انتشارات نگاه، 1381، 328 صفحه

در کنار نویسندگانی که با بازی‌های زبانی و شگردپردازی‌های نخبه‌گرایانه، ادبیاتی دشوار و دیریاب می‌آفرینند، گلشیری رمان‌های خود را با گزارش زندگی روزمره و در روالی خطی پیش می‌برد. بهزاد به بهرام که دارد رمان می‌نویسد می‌گوید: «اتفاقا همین‌ها (زندگی روزمره) نوشتن داره. همین چیزها که حالا داره اتفاق می‌افته.» و در توصیف رمان بهرام می‌گوید: «مثل داستان‌های کوتاهش آن‌قدر با زبان ور رفته بود و آن‌قدر وصف‌های اضافه داشت که نفهمیدم قضیه چیست.» به گمانم این دو نقل قول، تلقی گلشیری از نوشتن را آشکار می‌کند. ضعف این نوع نوشتن در پرداخت آن به زمان زندگی است، یعنی ما چون با زمان انتخاب شده - زمان داستانی - سر و کار نداریم، حوادث روزمره و تکراریِ زندگی آدم‌ها را به دفعات می‌خوانیم و این می‌تواند خسته‌کننده باشد. اما رئالیسم سرد و خشکی که گلشیری - با عنایت به صناعت نگارشی سالینجر و کارور - برگزیده، منشی نوگرایانه دارد. یعنی مثل رئالیسم مالوفِ قرن نوزدهمی مبتنی بر توصیف محیط یا گذشته‌ی شخصیت‌ها نیست. نویسنده برای رسیدن به مینی‌مالیسم، صفت‌ها و قیدها را حذف می‌کند و برای دراماتیزه کردن رابطه‌ی آدم‌ها بار عمده‌ی رمان را بر گفتگوپردازی می‌نهد. گفتگوهایی که هم نزدیکیِ رمان به زبان روزمره و حس واقعیت را تشدید می‌کنند و هم گذشته‌ی آدم‌ها و مشغله‌های درونی آن‌ها را برون‌افکنی می‌کند. به واقع، نویسنده به جای توصیف خیلی از مسائل، آن‌ها را در لا به لای حرف‌های رد و بدل شده به نمایش در می‌آورد و با خواننده است که بکوشد در پشت جملات ساده‌ی داستان، پیچیدگی رابطه‌ها را دریابد.

"نفرین شدگان" بر اساس رابطه‌ی دو زوج طرح افکنده شده است، دو رابطه‌ای که به موازات هم پیش می‌روند و در هم بازتاب می‌یابند: بهزاد و رویا، بهرام و هاله. آدم‌هایی که گذشته‌ای ناشاد را از سر گذرانده‌اند و حالا امید پی‌ریزی زندگی تازه و عاشقانه‌ای را دارند. مثلا رویا پس از هشت سال از آلمان به ایران برمی‌گردد و به تدریج بهزاد را به خود علاقمند می‌کند. داستان در سه بخش روایت می‌شود. سفر، عامل پیوند دهنده‌ی فصل‌ها به یکدیگر است. در نخستین بخش، رویا از سفر آلمان می‌آید. در بخش دوم - که دوران سرخوشی و اوج عشق آنهاست - با هم به سفر اصفهان می‌روند. و بخش سوم که پایان ماجرای عاشقانه است در سفر به تهران اتفاق می‌افتد. به واقع حادثه‌ی خاصی میانه‌ی بهزاد و رویا را به هم نمی‌زند. حادثه در درون آدم‌هایی اتفاق می‌افتد که در یک جو نفرین‌شده‌ی اجتماعی زیست می‌کنند. به واقع مشاهده‌ی روابط آدم‌های دیگر - رابطه‌ی ویران بهرام و هاله یا آفرین که مدام از شوهرش کتک می‌خورد - رویا را به سرخوردگی می‌کشاند. او که از یافتن کار مورد نظرش هم ناامید شده به بهزاد می‌گوید: «آدم تو این مملکت فقط باید با رویاهاش زندگی کنه.» او درخواست ازدواج بهزاد را رد می‌کند تا بار دیگر به آلمان بازگردد: «من نمی‌تونم اینجا بمونم. اینجا دیر یا زود از خودم متنفر می‌شم.»

تاکید گلشیری بر شرایط اجتماعیِ تاثیرگذار بر روابط فردی، او را به رئالیست‌های انتقادی نزدیک می‌کند.

از سایت سخن

 

نظرات ()


بگذریم...
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢٢



نام کتاب: بگذریم...
نویسنده: بهناز علی‌پور گسکری
انتشارات: نشر چشمه
قیمت: 1250 تومان
9 داستان کوتاه در 121 صفحه نتیجه کار گسکری است دراین مجموعه.
« در آپارتمان را پشست سرش قفل می‌کند. دامن مانتوش را بالا می‌گیرد و از پله‌ها پایین می‌رود. پروانه توی پاگرد چرخی می‌زند و روی یک جفت کفش مردانه، جلو در آپارتمان طبقه‌ی اول، می نشیند. زن چشم‌هایش را برهم می‌گذارد ودر ساختمان را پشت سرش می‌بندد.» ( از متن کتاب)

نظرات ()


آسمان می‌شوم
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢۱



نویسنده: پاکسیما مجوزی
انتشارات: نقش و نگار
قیمت:1200 تومان
13 داستان مجموعه آسمان می‌شوم بیان‌گر نوعی از روابط عاشقانه است که در سطح جامعه به علت عرف و سنت همیشه پنهان نگه داشته شده‌است. پیش از این داستان «چهل و هشت پله» از همین مجموعه، جزو داستان‌های برگزیده در مسابقه داستان کوتاه صادق هدایت بوده‌است و کتاب روی دیگر سکه هدایت نیز تا کنون به چاپ چهارم رسیده‌است.

نظرات ()


دهکده‌ی پر ملال ( داستان‌هایی از روستا)
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٢٠


نویسنده: امین فقیری
انتشارات: نشر قصه ـ نشر چشمه
قیمت: 2000 تومان
داستان‌های دهکده‌ی پر ملال اگر چه از نظر موضوع با یکدیگر متفاوتند اما خواننده پس از مطالعه کتاب می‌تواند سیمای کلی روستاهای ایران را از نظر جامعه‌شناسی در دهن تصویر کند.
رابطه‌ی مالک و رعیت و طرز هر کدام از مساله زمین و آب و برداشت محصول، خرافات، فرهنگ، دین‌باوری، مهاجرت، استثمار، سلف خرها و بانک‌ها وآداب و رسوم، زیر بنای تمام داستان‌هاست.
اکثر داستان‌های این کتاب به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌است.

نظرات ()


نمونه‌هایی از قصه‌های مردم ایران
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱٩




نام کتاب: نمونه‌هایی از قصه‌های مردم ایران
گردآورنده: افشین نادری
انتشارات: نشر قصه
قیمت:3200 تومان
این کتاب آن‌چنان که از نامش پیدا است نمونه‌هایی از قصه‌های مردم ایران است که بر پایه اسناد پژوهشکده مردم شناسی توسط افشین نادری گردآوری شده‌است.
پژوهشکده مردم شناسی تاکنون چهار مجموعه‌ی استانی و یک مجموعه‌ی گزیده از قصه‌های مناطق مختلف را به چاپ رسانده‌است که کتاب حاضر دومین مجموعه‌ی گزیده از قصه‌های گردآمده و نخستین دفتر طبقه بندی شده‌ی قصه‌هاست.
این کتاب در 432 صفحه و از فصل‌های زیر تشکیل شده‌است: قصه‌های سحرآمیز( پریان) ـ قصه‌های شوخی ـ قصه‌های حیوانات ـ متل‌ها( قصه‌های زنجیره‌ای) ـ متل نیست ـ ترانه متل‌ها ـ افسانه‌های پیدایش ـ تمثیل و حکایت اخلاقی

از سایت ماندگار

نظرات ()


معرفی کتابخانه های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

معرفی کتابخانه های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

 

 

ردیف

نام کتابخانه

منطقه

ساعت کار

تلفن

نشانی

1

امیرکبیر

1

21-8

22207051

خیابان شریعتی ـ نرسیده به میدان قدس ـ خیابان برادران واعظی ـ خیابان قیطریه ـ ضلع شمال غرب بوستان قیطریه

2

دارآباد

21-8

20109520
20109599

میدان قدس ـ خیابان شهید باهنر ـ خیابان دارآباد ـ بعداز بیمارستان مسیح دانشوری ـ بوستان ساحلی دارآباد

3

دکتر عظیمی

21-8

22601304

خیابان شریعتی ـ بالاتر از پل صدرـ روبروی باشگاه شهید چمران ـ پارک اندیشه

4

مولانا

2

21-8

88083212

شهرک قدس(غرب) ـ بلوارفرحزاد ـ بلوار پونک باختری ـ کوی بهارستان ـ  مرکز خرید سپهرـ طبقه دوم

5

علامه طرشتی (ره)

21-8

66021024
66038283

خیابان آزادی ـ روبروی استادمعین ـ بلوار جواد اکبری ـ بوستان طرشتی

6

مشارکتی رعد

21-8

88082266

شهرک قدس(غرب) ـ خیابان هرمزان ـ خیابان پیروزان جنوبی ـ شماره 74

7

علامه امینی (ره)

3

21-8

88787386

خیابان افریقاـ بین میرداماد و ظفر ـ پارک صبا ـ کتابخانه علامه امینی (ره(

8

حکیمیه

4

21-7

77305428
77303833

تهران پارس ـ شهرک حکیمیه ـ ضلع جنوبی خانه گستر ـ کتابخانه حکیمیه

9

لویزان

21-8

22956655
22956968

لویزان ـ خیابان جوان شیر ـ خیابان شعبان لو ـ روبروی مخابرات شهید لطیفی

10

شیخ اشراق

21-8

77326351

فلکه دوم تهران پارس ـ انتهای خیابان جشنواره ـ فرهنگسرای طبیعت(اشراق(

11

امید

20-8

77361775

میدان نوبنیاد ـ بزرگراه شهید بابایی ـ شهرک امید ـ مجتمع فرهنگی هنری شهرک امید

12

سلامت

مراکز خاص

20-8

2-77491491

رسالت ـ خیابان هنگام ـ خیابان دلاوران ـ خیابان آزادگان شمالی ـ فرهنگسرای سلامت

13

علامه جعفری (ره)

5

20-8

44091043

بزرگراه آیت ا... کاشانی ـ خیابان حسن آباد جنوبی ـ کوچه 4 -  پلاک 23

14

میثاق

18-8

44089157

فلکه دوم صادقیه ـ بلوار آیت ا... کاشانی ـ انتهای خیابان مهران ـ خانه فرهنگ میثاق

15

فردوس

21-8

9-44081038

فلکه دوم صادقیه ـ بلوار فردوس ـ بعد از چهارراه مخابرات ـ  فرهنگسرای دختران

16

کوثر

20-8

44656424

اکباتان ـ خیابان اصلی ـ روبروی مخابرات ـ خانه فرهنگ آیه

17

نجم آبادی

مراکز خاص

21-8

44304858

بلوار آیت ا... کاشانی ـ  میدان شهرزیبا ـ خیابان شهران ـ بین فلکه اول و دوم شهران ـ فرهنگسرای تفکر

18

شیخ‌فضل‌ا...‌نوری (ره)

5

20-8

44088708

بلوار آیت ا... کاشانی ـ بعد ازمیدان نورـ جنب شهر کتاب ـ روبروی بانک مسکن ـ خانه فرهنگ نور

19

بانو

6

20-8

88879832

خیابان ولیعصر ـ بالاتراز بوستان ساعی ـ فرهنگسرای بانو

20

جهان‌آرا

20-8

88719916

خیابان سید جمال الدین اسدآبادی ـ خیابان 58 غربی

21

تخصصی حکمت و ففلسفه

معاونت فرهنگی

5/16-8

30-66486928

چهارراه ولیعصرـ‌خیابان شهید برادران مظفرـ بن بست مهربان ـ پلاک 6 ـ خانه فلسفه‌ی تهران

22

اندیشه

7

شبانه روزی

88739770

خیابان شریعتی ـ نرسیده به پل سیدخندان ـ بوستان اندیشه

23

فرزانگان

8

20-8

77834545
77818842

نارمک ـ انتهای خیابان گلستان ـ جنب بوستان تسلیحات ـ کوچه شهید غلام رضاگلستانی ـ شماره 128

24

دکترشهیدی

21-8

77913098

نارمک ـ چهارراه تلفنخانه ـ خیابان46 متری غربی ـ پشت درمانگاه خصوصی نارمک ـ میدان 58

25

معرفت

21-8

77916080
77901729

نارمک ـ خیابان گلبرگ شرقی)جانبازان) بعداز چهارراه دردشت ـ کوچه شهید اکبری ـ خانه فرهنگ معرفت

26

گلستان (خانواده)

23-8

77827730

نارمک ـ میدان هلال احمرـ خیابان گلستان ـ ضلع شمالی بوستان فدک ـ فرهنگسرای خانواده

27

علامه طباطبایی(ره)

9

20-8

66029060
66046946

خیابان آزادی ـ خیابان شهیدان ـ میدان هاشمی ـ‌مجتمع فرهنگی هنری هاشمی

28

مهرآباد

20-8

66620163

مهرآباد جنوبی ـ خیابان توکلی ـ کوچه شهید اصفهانی ـ مقابل دبیرستان طلاچیان ـ خانه فرهنگ مهرآباد

29

عطارنیشابوری و برکه

10

24-8

55718143

ابتدای خوش جنوبی ـ خیابان شهید امیرقلی ـ نرسیده به تقاطع ناهید ـ فرهنگسرای علوم

30

هدی

18-8

55780004

خیابان قزوین ـ نرسیده به میدان شمشیری ـ نبش خیابان کاظمی ـ فرهنگسرای قرآن

31

آفتاب

11

21-8

55408668

خیابان کمیل ـ تقاطع خیابان شهید نواب صفوی ـ فرهنگسرای انقلاب

32

آفتابگردان

17-8

9-55419057

خیابان کمیل ـ‌تقاطع بزرگراه شهید نواب صفوی ـ فرهنگسرای انقلاب

33

تخصصی انقلاب

16-8

9-55419057

خیابان کمیل ـ‌تقاطع بزرگراه شهید نواب صفوی ـ فرهنگسرای انقلاب

34

شهید قدیریان

20-8

66409523

خیابان کارگر جنوبی ـ میدان حرـ خانه فرهنگ حر

35

رازی

21-8

55423062

خیابان کارگر جنوبی ـ میدان رازی ـ بوستان رازی ـ مجتمع فرهنگی هنری نوجوانان شهر تهران

36

خواجوی کرمانی

12

21-8

55890778

خیابان شوش ـ میدان شهید هرندی ـ بوستان خواجوی کرمانی ـ مجموعه فرهنگی خواجوی‌کرمانی

37

فردوسی

21-8

33562082

خیابان شوش ـ خیابان ری ـ خیابان انبارگندم ـ کتابخانه فردوسی

38

آیت ا... ایروانی (ره)

5/18-8

55893655

خیابان مولوی ـ نرسیده به چهارراه وحدت اسلامی ـ کوچه دولت آبادی ـ کوچه حاج حسن ـ شماره 39 کتابخانه آیت ا... ایروانی

39

آیت ا... طالقانی (ره)

24-8

77532037
77526923

پیچ شمیران ـ خیابان تنکابن (نورمحمدی) ـ کوچه آیت ا... طالقانی (ره)

40

دردار

16-8

33551538
33138089

خیابان هفده شهریور ـ بین ایستگاه دروازه دولت و آهنگ ـ خیابان شهید دولوـ کوچه سرخوش ـ کوچه اعتماد ـ خانه فرهگ دردار

41

امامزاده یحیی

17-8

33553228

خیابان ری ـ کوچه آبشار غربی ـ کوچه شهید هداوند ـ  خانه فرهنگ امامزاده یحیی

42

امام خمینی (ره)

13

5/20-8

4-33355203
92-33302590

خیابان 17 شهریور ـ خیابان خشکبار چی ـ بوستان خیام

43

ابیانه

14

19-8

33171785
33161144

بزرگراه شهید محلاتی ـ خیابان مخبرـ بوستان ابیانه

44

سوره

18-8

33311501

خیابان پیروزی ـ خیابان شکوفه ـ خیابان شهید کاظمی ـ جنب پارک گلزارـ فرهنگسرای پایداری

45

ابن سینا

22-8

33303103
33343560

خیابان پیروزی ـ میدان چهارصددستگاه

46

جوان

15

20-8

33717285

خیابان خاوران ـ نرسیده به هاشم آباد ـ فرهنگسرای  جوان (خاوران)

47

جوانه

17-8

5-33730002

خیابان خاوران ـ نرسیده به هاشم آباد ـ فرهنگسرای  جوان (خاوران)

48

هاشم آباد

21-8

33708923

میدان خراسان ـ خیابان خاوران ـ انتهای خیابان هاشم‌آباد

49

شهید  بخارایی

16

20-8

55311575

فلکه چهارم خزانه ـ نبش خیابان جمشید سید ـ مجتمع فرهنگی هنری فجر

50

شهید فهمیده

22-8

55058437

خیابان راه آهن ـ میدان بهمن ـ فرهنگسرای بهمن

51

دکترحسابی

17

24-8

55731697

خیابان ابوذرـ خیابان شهیدعلمی ـ کوچة دکترحسابی ـ کتابخانه دکترحسابی

52

بهاران

23-8

66218568

میدان ابوذرـ انتهای سجادجنوبی ـ میدان بهاران ـ خیابان رادمردان ـ فرهنگسرای اقوام

53

فجر

18

20-8

66817456

بلواریافت‌آبادـ ابراهیم‌آباد ـ خیابان اسد آبادی ـ ‌بوستان مینا

54

قائم (عج)

19-8

66245577
66217766

بلواریافت آباد ـ بعدازمیدان معلم ـ جنب مجتمع قضایی یافت آباد ـ بوستان قائم(عج)

55

رضوانه

18-8

66225495

جاده ساوه ـ نرسیده به پل بهاران ـ بوستان ولیعصر ـ کتابخانه رضوانه

56

استادحکیمی

19-8

66242807
66207065

چهارراه یافت آباد ـ بلوارمعلم ـ انتهای حیدری جنوبی ـ خیابان پژند ـ بوستان لواسانی ـ فرهنگسرای خاتم‌الانبیاء

57

مشارکتی الزهرا

14-8

66227860
66208120

یافت آباد ـ بلوارمعلم ـ مقابل بوستان قائم(عج) ـ ایستگاه مدرسه ـ مجتمع آموزشی الزهرا(س)

58

بعثت

19

24-8

55037744

میدان بهمن ـ بلوار شهید تندگویان ـ بعداز پل شهید لطیفی ـ ابتدای خانی‌آباد ـ بوستان بعثت ـ مجموعه فرهنگی بعثت

59

تلاش

18/5-8

 

55535800
55008100

خانی‌آبادنوـ بلوار میلاد ـ خیابان شهرداری ـ جنب بوستان 22 بهمن ـ خانه فرهنگ تلاش

60

شیخ صدوق (ره)

20

21-8

 

33370961
2-33754041

شهرری ـ فکه اول دولت آباد ـ روبروی میدان بروجردی ـ کتابخانه شیخ صدوق (ره)

61

شیخ کلینی (ره)

21-8

 

33395655
2-33753031

شهرری ـ خیابان امام حسین (ع)ـ خیابان منتظری ـ کوی انصاف ـ کتابخانه شیخ کلینی (ره)

62

13 آبان

18-8

55503938
55502921

شهرری ـ محله 13 آبان ـ انتهای 13 آبان ـ خیابان شهید صحرایی شمالی ـ جنب پارک معراج ـ کتابخانه 13 آبان

63

مشارکتی مسجدالنبی

21

20-8

44526462

تهرانسر ـ بلوار لاله ـ خیابان شهید طالبی ـ کوچه 27 مرکزی ـ کتابخانه مشارکتی مسجدالنبی

64

استاد معین

18-8

3831041-0262

جاده مخصوص کرج ـ کیلومتر19 بلواراصلی وردآوردـ خانه فرهنگ وردآورد

65

حزین لاهیجی

20-8

44508000
44534055

تهرانسرـ بلوار گلهاـ جنب کوچه14 ـ خانه فرهنگ تهرانسر

66

شیخ مفید

19-8

18-44728017

شهرک راه آهن ـ بلوارامیرکبیرـ بلوار کاج ـ  سروستان یازده ـ پلاک8  ـ خانه فرهنگ امیرکبیر

67

پرتو

7/5-19/5

44729495

شهرک راه‌آهن ـ بلوارگلها ـ بالاتراز میدان اتریش

68

پندار

20-8

44742429

شهرک راه‌آهن ـ هوانیرو ـ کوچه اسراء ـ جنب دبیرستان هداوند

69

شهر

20-8

44143780

سه راه دهکده المپیک ـ جنب دبیرستان سپیده کاشانی ـ بوستان باغ نورـ فرهنگسرای تهران

 

نظرات ()


به یاد ارنست همینگوی...
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱٦

 

مقاله‌های زیر، دو نوشته در سال‌مرگ داستان‌نویس نامی «ارنست همینگوی»اند که دو تن از همکاران جوان خزه نوشته‌اند. درباره‌ی همینگوی بسیار گفته‌اند و خوانده‌ایم، اما مگر کافکا زمانی نگفته بود که «نوشتن بیرون جهیدن از صف مردگان است». با هم نگاهی نو می‌اندازیم به داستان‌نویسی از نسل گذشته...
«خزه»

* * *

کف اقیانوس

نوشته‌ی سعید تسبیحی


داستان آغاز می‌شود. داستان ادامه می‌یابد. داستان به نقطه‌ی اوج می‌رسد. اگر لازم باشد نتیجه‌ای دور از انتظار گرفته می‌شود. سرانجام داستان به پایان می‌رسد. تفاوت‌ها در همین نقاط مشخص می‌شود. هیچ نگاه عمیقی لازم نیست. تمام پشت پرده‌ی داستان از همین جریانات می‌گذرد. کسی نیست که داستان‌هایش را بخواند و به حقیقت پنهان داستان و داستان اصلی و نهفته‌ی داستان‌هایش پی نبرد. کسی نیست که ظاهرشان را ببیند و پی به باطن داستان نبرد. همیشه داستان است. همیشه داستان بوده. او خود یک داستان است. آدم متولد شد اما انسان باقی نماند. داستان شد. داستان باقی ماند. و پیرمرد دریاها و گم‌گشته‌ی کلیمانجارو باقی خواهد ماند.

«ارنست همینگوی» فکر می‌کنم در شناسنامه نامش «داستان همینگوی» است. همینگوی داستان تعریف می‌کند. فرق بزرگ آقای داستان با دیگران همین نکته است که در یک داستان، دو داستان می‌خوانیم. اما هر دو به خودی خود داستانی کامل و جذاب هستند. داستان را می‌خوانیم اما در هر کلمه یک سایه هم وجود دارد که آن سایه را نمی‌خوانیم اما ناخودآگاه خوانده می‌شود. این یعنی شاعرانگی در داستان. شاعرانگی تنها به موزون‌بودن کلمات نیست. که شاعرانگی یعنی معنایی عمیق که نیاز به تفکر عمیق نداشته باشد. داستان‌های همینگوی شاعرانه است چرا که تمام استعاره‌ها و تمام نشانه‌ها در معنای داستان نهفته و آشکار، مانند الکترون‌های دور اتم، دور داستان می‌چرخند. بدون چرخش نشانه‌ها دور داستان، داستان می‌میرد.

در مقالات ادبی که در وصف داستان‌های همینگوی و مخصوصن داستان «پیرمرد و دریا» خوانده‌ایم، بارها به جملاتی از قبیل «تکاپوی پایان‌ناپذیر انسان و وحش...» یا «جنگ انسان برای بقا و جدال دشوار با طبیعت...» برخورده‌ایم. پس از این مطلب می‌گذریم و به بحث دیگری در یادبود ارنست همینگوی می‌پردازیم. «ارنست همینگوی» (۱۹۶۱-۱۸۹۹) داستان‌نویسی آمریکایی بود که مانند بسیاری از نویسندگان از روزنامه‌نویسی و خبرنگاری کارش را آغاز کرد. او در اواخر جنگ جهانی اول به نیروهای صلیب سرخ پیوست و برای امدادرسانی جبهه فرستاده شد. در اتفاقی در جنگ زخمی شد و پس از بیرون آمدن از بیمارستان در روزنامه‌ای مشغول به کار شد. در همان سال‌ها یادداشت‌های داستان‌نویسی‌هایش را آغاز کرد. پیرمرد و دریا هم درواقع یکی از همین یادداشت‌ها و داستان‌نویسی‌های روزنامه‌ای بود. که البته همینگوی را به هر افتخاری که برای یک شخصیت ادبی وجود دارد رساند، از «پولیتزر» گرفته تا «نوبل ادبیات».

مرد آرام بر روی صندلی چوبی و شکسته‌اش نشسته بود. خانه دیگر روی چهارپا بند نبود. مرد اما بر روی دو پایش صندلی را تکان می‌داد. نگاهی به دور و بر انداخت. قلاب ماهیگیریش دیگر نای به دام انداختن نداشت. کتاب‌های کتاب‌خانه‌اش آرام بر جای نشسته بودند. پیرمرد نگاهش بر کاغذها و انبوه نوشته‌هایش افتاد. هنوز باید بر آن‌ها کار می‌کرد. اما یک قبضه اسلحه‌ی شکاری کنار دستش، نه مثل دیگر وسایل خانه پیر شده بود، نه مثل دیگر اجزای خانه از نفس افتاده بود. اسلحه برق می‌زد. پیرمرد نگاهی به کاغذها و یادداشت‌هایش کرد، سپس اسلحه را برداشت و انگشت بر ماشه گذاشت و بر دهان گذاشت و ماشه را چکاند...

این آخرین سکانس داستان همینگوی است. مردی که داستان بود و مانند یک داستان هم مرد. همینگوی هر آن‌چه بود، همان چیزی بود که واقعن نشان می‌داد. فرق همینگوی با دیگران بر این است، آن‌چیزی که نوشت همان چیزی بود که حقیقت داشت؛ اما آن‌چه که نشان می‌دهد مانند اقیانوسی عمیق است که می‌توان به راحتی شن‌های کفش را شمرد.

* * *

به سادگی تفاوت بین داشتن و نداشتن
یادداشتی بر رمان «داشتن و نداشتن» به بهانه‌ی سال‌روز مرگ همینگوی

نوشته‌ی محمد حافظی


وارد کافه می‌شوی. با چند مرد خوش‌پوش صحبت می‌کنی. کار آن‌ها را رد می‌کنی. و وقتی آن‌ها بیرون می‌روند عده‌ای با مسلسل به آن‌ها حمله می‌کنند. ممکن بود با آن‌ها باشی اگر کارشان را قبول می‌کردی و اگر با آن‌ها بودی، حالا تو هم مرده بودی. شروعی پر تنش به همراه شخصیتی که از همان صفحه‌ی اول ممکن بود مرده باشد، باعث می‌شود خواننده از همان صفحه‌ی اول وارد داستان و تمام ذهنش درگیر آن شود. نویسنده‌ای که در همان چند صفحه‌ی اول سنگر توجه خواننده را فتح کند، تا آخر کتاب آزاد و راحت است تا کاری را که می‌خواهد در قلمرو ذهن خواننده انجام دهد.

اما «داشتن و نداشتن» بیش از آن‌که میدانی برای قدرت‌نمایی نویسنده باشد، جایی‌ست برای به تصویر کشیدن زندگی مردمی که گرفتار اشتباهات و یا جاه‌طلبی‌های عده‌ای از سیاستمداران شده‌اند. شاید مشهودترین موضوع در «داشتن و نداشتن» همان تأثیر سیاست و اقتصاد بر زندگی مردم است. همینگوی در این کتاب نشان می‌دهد که در جامعه‌ای که پیدا کردن کار خلاف قانون، حتا از دست آدم کری که نمی‌تواند درست حرف بزند، در عرض چند ساعت بر می‌آید، برای جنایت نیازی نیست به این که بیماری روحی داشته باشی و یا این که در کودکی رنج بسیار کشیده باشی و یا این‌که شیطان در روحت حلول کرده باشد! او نشان می‌دهد که چگونه مردی با جربزه که نمی‌خواهد با دست خالی پیش زن و فرزندانش برگردد به یک آدم‌کش بدل می‌شود.
«ادی از من پرسید: چرا او را کشتی؟
- برای اینکه مجبور نشوم دوازده چینی دیگر را بکشم.»
همه چیز به سادگی رخ می‌دهد. به سادگی تفاوت بین داشتن و نداشتن.

هر کس «داشتن و نداشتن» را بخواند ممکن است با این سؤال مواجه شود: آیا هری مورگان یک جانی است؟ مورگان همسر خود را دوست دارد. و برای آسایش خانواده‌اش از هیچ کاری روی‌گردان نیست. حتا جرم و اگر لازم شد آدم‌کشی. او ابتدا سعی می‌کند زندگی خود را با کرایه‌دادن قایقش به ماهیگیران بگذراند. ولی همین ماهیگیر است که بدون پرداخت پولش و با خسارتی که به قایقش وارد کرده است او را رها می‌کند و می‌رود و مجبورش می‌کند که به قاچاق دست بزند. قرار دادن هری مورگان در کنار آلبرت(شخصیتی که کار خلاف نمی‌کند ولی گرسنگی می‌کشد) و روبرتو (انقلابی‌ای که آدم‌کشی‌اش با اهداف انقلابی گروهشان توجیه می‌شود) پاسخ به این سؤال را مشکل می‌کند. در هر حال در آخر داستان می‌بینیم که هری، روبرتو و آلبرت، هرسه کشته می‌شوند و حضور مرگ که از اول داستان در آن حس می‌شد بر کل آن سایه می‌اندازد. شاید بتوان گفت، نویسنده این حقیقت را بار دیگر به خواننده گوشزد می‌کند که همه می‌میرند.

از طرف دیگر همینگوی با پرداختن به زندگی قشر به‌اصطلاح مرفه جامعه، در کنار قشر فقیر، تضاد زیبایی را در داستان به وجود آورده است. گوردن (نویسنده‌ای روشن‌فکر) و ماری (همسر هری) در دو جا هم‌دیگر را می‌بینند. یک‌بار هنگامی که ماری با سر و وضعی نامناسب از دفتر بخشداری به خانه می‌رود (احتمالن در بخشداری خبر درگیر شدن شوهرش در سرقت بانک را به او داده بودند). و بار دیگر جایی که ماری، گوردن را مست و با صورتی خونین (بعد از دعوا با رقیبش در عشق با همسرش) می‌بیند. در این دو صحنه به وضوح بدبختی یکی بر دیگری آشکار می‌شود و هر یک دیگری را حقیر می‌یابد.

اما یکی دیگر از زیباترین قسمت‌های کتاب جایی است که هری و چهار انقلابی در یک قایق‌اند و هری می‌داند که آن‌ها قصد کشتن او را دارند. در کل، در داستان‌های همینگوی (ازجمله پیرمرد و دریا) می‌توان تمایل به تشبیه زندگی به دریا را به وضوح دید. و شاید بتوان کل مضمون کتاب «داشتن و نداشتن» را در آن فصل از کتاب چشید. زیرا برخورد سه شخصیت از قشر فرودست جامعه، در آن به وضوح مشخص است: آلبرت که در همان اول به سادگی و مظلومیت کشته شد؛ نماد انسان‌هایی که اصرار بر حفظ پاکی خود دارند و گرسنگی را بر قانون‌شکنی و مرتکب گناه شدن ترجیح می‌دهند. هری که شخصیتی دارای ویژگی‌های انسانی و نه به معنی کلمه جانی و جنایت‌کار، بلکه فردی خانواده‌دوست و کسی که برای گذران زندگی چاره‌ای جز قانون‌شکنی روبه‌روی خود نمی‌بیند. و روبرتو که از کشتن لذت می‌برد و تنها به واسطه‌ی این تفکر که «در راه هدف خوبی می‌کشد، در راه بهترین هدف‌ها» تفنگی به دستش داده شده است. این کنار هم قرار گرفتن در آن قایق، در آن فضای ساکت، تاریک و نمادینی که همینگوی به وجود می‌آورد، از زیباترین قسمت‌های کتاب است.

در پایان، شاید بتوان به طور کلی منظور و مضمون کتاب را در این جمله از آن جست‌وجو کرد که: «چرا مردم شرافتمند نیستند و زندگی‌شان را از راه شرافتمندانه نمی‌گذرانند؟» و شاید پاسخش این باشد «هری: حالا دیگر برای کار، کسی اختیاری از خود ندارد. می‌توانم دستگیرش نکنم اما... کار بعدی کجاست؟»

پایگاه ادبی هنری خزه

نظرات ()


تماشای ابرهای باران‌آور (شهرام شفیعی)
نویسنده: بهنامترین - ۱۳٩٠/۳/۱٥

 

aroose-ranginkaman

نگاهی به کتاب: عروس رنگین‌کمان
از مجموعه‌ی چهارده جلدی اختران

نویسنده کتاب که دومین جلد از مجموعه چهارده جلدی اختران است، شهرام شفیعی است و سید کمال‌الدین طباطبائی، تصویرگری آن را به عهده داشته است.
این مجموعه که با شکل و شمایل ویژه و طراحی خاص خود از سایر مجموعه‌های این‌چنینی متمایز است، به شرح ماجرای عروسی حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) می‌پردازد. شاید قبلاً داستان این عروسی را شنیده باشید یا در کتاب‌های دیگر خوانده باشید. اما این بار نویسنده از زاویه‌ای نو و دریچه‌ای متفاوت به این اتفاق فرخنده نگریسته است. زبان نویسنده به قدری زیبا و تأثیرگذار است که در برخی قسمت‌ها اشک را بر گونه‌ها جاری می‌کند. این درجه از تأثیر عاطفی از خواندن یک کتاب را بدون شک باید نشانه‌ی اقبال و موفقیت نویسنده دانست.
داستان با توصیف‌های زیبایی همراه است. در شروع داستان می‌‌خوانیم:
در اتاق کوچک‌تر فاطمه و پیرزن همسایه، به پاک کردن عدس مشغول بودند. پیرزن، فاطمه را بسیار دوست می‌داشت. همیشه از فاطمه می‌خواست تا موهایش را برای شانه زدن به او بسپارد. هنگام شانه زدن در دل می‌گفت: «من بسیار از شب می‌ترسم. گیسوی فاطمه مانند شب سیاه است، اما مثل صبح، خوشبوست. موی او تنها شبی است که دوست می‌دارم.»
راوی داستان؛ سوم شخص مفرد یا دانای کل است؛ اما حضور شخصیت پیرزن هشتادساله، به داستان رنگ و بوی تازه‌ای بخشیده است. چرا که به بهانه‌های مختلف نویسنده به روایت گوشه‌هایی از زندگی این پیرزن و نقل خاطراتش می‌پردازد. پیرزنی که از ابتدا تا انتهای داستان با مخاطب همراه است.
یکی از روش‌های مورد استفاده‌ی نویسنده در این کتاب، شیوه‌ی «داستان در داستان» است که در کتاب‌هایی چون کلیله و دمنه، مثنوی معنوی و... پیش از این خوانده‌ایم. هر ماجرا، ماجرای دیگری را تداعی می‌کند و راوی هر بار به شیوه‌ای بسیار ماهرانه و کاملاً طبیعی، سراغ نقل آن ماجرا می‌رود و چندین داستان تو در تو و البته مرتبط با یک‌دیگر را روایت می‌کند و در نهایت به داستان اصلی برمی‌گردد.
نویسنده با زبان شاعرانه و سرشار از توصیف‌های زیبا در ترسیم و روحیات قهرمانان داستان، فضاسازی و توصیف زمان و مکان موفق بوده است، او ضمن آن که سخت مراقب است تا زبان شاعرانه و سرشار از خیال داستان، برای مخاطب، ایجاد ابهام و اشکال نکند، سادگی و روانی نثر را نیز تا انتها حفظ می‌کند.
توصیفات داستان به ویژه در بخش‌هایی که به نقل خاطرات پیرزن می‌پردازد، بسیار گیرا، جذاب و تأثیرگذار هستند:
«زن، دست‌های لاغر و لرزانش را به سوی مرد گرفت و گفت: «او را از خیمه بیرون کنید و بگذارید به شمارش قبرهای برادران و پدرانش برود. من دخترم را عروس گور نخواهم کرد. می‌خواهم زنده بماند و ابرهای باران‌آور را در آسمان ببیند. می‌خواهم در مزرعه عدس بدود و سپیدی پاهایش با شبنم خیس شود... او را به تو نخواهم داد. دخترم را می‌فروشم و آن چند سکه را به تو می‌دهم تا شادمان به دنبال بزهایت بدوی...»
در صفحه پایانی کتاب، چکیده‌ای از زندگی حضرت زهرا(س) به زبان ساده و روان برای آگاهی مخاطبان آمده است که بیش‌تر جنبه‌ی تاریخی دارد. ای کاش منابع و مآخذی هم که در نوشتن این داستان‌ها از آن‌ها استفاده شده، ذکر می‌شد. بدون اغراق می‌توانم بگویم با خواندن این کتاب، مشتاق شدم تا سایر کتاب‌های این مجموعه را نیز بخوانم. حتم دارم نوجوانان اهل کتاب و مطالعه هم از خواندن آن‌ها لذت خواهند بُرد.

انسیه موسویان

 

نظرات ()


زندگی نامه مولوی
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱٥

جلال‌الدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلال‌الدین رومی، جلال‌الدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (604 - 672 قمری) از زبده‌ترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی و فارسی‌زبان به شمار می‌آید.

 

زندگی نامه مولوی

نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلال‌الدین» و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خموش» و «خامش» دانسته‌اند.

خانوادهٔ وی از خانواده‌های محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفهٔ دوم ابوبکر می‌رسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزادهٔ سلطان محمد خوارزمشاه بود، هرچند «بدیع‌الزمان فروزانفر» از مولاناشناسان نامدار با ارائهٔ دلایل کافی این نظریه را رد کرده ‌است.

مولوی در مورد خویش چنین سروده‌است:

هوسی است در سر من که سر بشر ندارد، من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم

دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی، من از او به جز جمالش طلبی دگر ندارم

مولانا در سال 604 قمری در بلخ زاده شد، چون محمد خوارزمشاه با مشایخ از راه کم لطفی پیش می‌رفت، پدرش بهاءالدین تاب نیاورده و در سال 609 با خانوده‌اش خراسان را ترک نمود.

مدتی در وخش و سمرقند بسر برد. آن‌گاه از راه بغداد به مکه رفت و پس از نه سال اقامت در الجزیره به دعوت کیقباد سلجوقی که صوفی‌مشرب بود به قونیه پایتخت سلجوقیان روم رفت.

جلال‌الدین پس از مرگ پدرش در سال 628 قمری، نزد برهان‌الدین ترمذی که از شاگردان پدرش بود شاگردی کرد و مدتی هم‌نشین شمس تبریزی شد و بالاخره خودش پایه‌گذار طریقتی شد که مشهور به طریقت مولویه شد.

زندگی نامه مولوی

مولانا به سال 672 دیده از جهان فرو بست و در همان قونیه دفن شد.

القاب:

وی با لقبهای خداوندگار، مولانا، مولوی، ملای روم و گاهی با تخلص خاموش در میان فارس زبانان شهرت یافته است.

آثار:

مثنوی معنوی:

مولانا کتاب معروفش مثنوی معنوی را با بیت معروف «بشنو از نی چون حکایت می‌کند/از جدایی‌ها شکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود (هذا کتابً المثنوی، و هو اصول اصول اصول الدین) مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی ایران است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

دیوان شمس:

غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده ‌است. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبانهای عربی و ترکی بوده و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان شیرین پارسی سروده شده اند.

رباعیات:

مولانا در کنار «دیوان شمس» و شعرهایش در «مثنوی‌معنوی»، رباعیات عاشقانه‌ای نیز سروده‌است که می‌گویند پس از خیام از بی‌پرده‌ترین رباعیات به زبان فارسی است. پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمی‌دانند.

نمونه‌ای از رباعیات وی چنین است:

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد

هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

******

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجود من همه دوست گرفت

نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست

نظرات ()


جهانی از جهان‌بینی
نویسنده: بهنامترین - ۱۳٩٠/۳/۱٤

                     نگاهی به کتاب «ادبیات ماندگار: بیست داستان کوتاه از بیست نویسنده‌ی بوشهر»
مجتبا صولت‌پور
no

مجتبا صولت‌پور - «ادبیات ماندگار» دارای عنوانی‌ست بلند که نام بیست نویسنده پای آن حک شده است. با جلد قرمزرنگ حسابی به چشم می‌آید و خواننده از خودش ممکن است بپرسد، این همه نویسنده یک‌جا چکار می‌کنند.

کتاب «بیست داستان کوتاه از بیست نویسنده‌ی بوشهر» چنین کتابی‌ست. البته عنوان اصلی‌ آن «ادبیات ماندگار» است و ناشرش هم افراز. جریان از این قرار است که منتقد باسابقه‌ی بوشهر، فرشید جان‌احمدیان دست به تهیه و تنظیم کلیتی از ادبیات داستانی بوشهر می‌زند، و حاصل آن کتاب قرمز رنگی‌ست با نام بیست.نویسنده .
 
رهایی داستان با «ایام حبس» دشتی
 
ادبیات داستانی بوشهر نزدیک به صد سال قدمت دارد. علی دشتی در ۱۳۰۱ نخستین رمان خود را با نام «ایام محبس» منتشر کرد، و از این لحاظ نسبت به اغلب نویسندگان مطرح ایران پیشتاز است. پس از دشتی شاهد حضور رسول پرویزی هستیم که گرچه نگاهش به عمق جامعه نفوذ نمی‌کند، اما صاحب لحن روایی جذابی‌ست، و اما پس از او، تاثیرگذار‌ترین چهره‌ی ادبیات داستانی بوشهر تا زمان حاضر، معرفی می‌شود: صادق چوبک. چوبک چیز دیگری‌ست. شناختش از اجتماع و روایتی که به‌دست می‌دهد، تصویری‌ست چندلایه که بیانگر نوع عریانی از رئالیسم است. او دو رمان و چند مجموعه داستان موفق از خود به‌جا گذاشت که بعید است زمانی رنگ کهنگی بگیرند. با این‌همه چوبک در مقطعی از زندگی، کم‌کار شد و شاید هم افسرده. پس از این سه تن، باز هم داستان‌نویسانی آمدند که هر کدام در مقطعی صاحب آثار بعضاً تاثیرگذاری شدند، مانند: محسن شریف، محمد‌رضا صفدری، منیرو روانی‌پور، سعید مهیمنی، احمد آرام، حسن مختارزاده، حسین منصوری، فریبا جعفری. در این بین داستان‌نویسان جوان‌تری هم می‌بینیم: سعید بردستانی، حبیب احمد‌زاده، بابک لاری‌دشتی، امید پارسایی‌فر، هادی اخلاقی، حسین زارع، مریم زارعی، منصوره حکمت‌شعار، محمود سعیدنیا. در کتاب «بیست» از هر کدام از این نویسندگان، یک داستان دیده می‌شود.
 
جهانی از جهان‌بینی
 
در چنین مجموعه‌هایی، خواننده در هر قسمت از کتاب با ذهنیتی تازه و متفاوت، و مدخل‌های داستان‌نویسی متعدد مواجه می‌شود. در این کتاب، می‌توان سراغ هرگونه داستانی را گرفت. از داستان رسول پرویزی که بیشتر حدیث‌نفس‌نگاری‌‌ست و طرح‌ اثر از خاطرات قدیمی نویسنده سرچشمه گرفته، تا دید واقع‌گرای چوبک، و دنیای خاص‌پسند شریف.

مجتبا صولت‌پور: در این روز‌ها که رمان‌های کم‌حجم و سطحی بازار کتاب ایران را فتح کرده‌اند، انتشار کتاب ماندگاری همچون کتاب «بیست» اتفاق خوبی‌ست.  

بال‌های نهفته
 
در کتاب هرچه که پیش می‌آییم و به آثار نویسند‌گان جدید‌تر بوشهر نزدیک‌تر می‌شویم، گرایش غیر قابل انکاری می‌بینیم نسبت به پست‌مدرنیسم. چندین داستان با مدخل‌های پست‌مدرنیستی در کتاب به چشم می‌خورند، که چنین کاربرد‌هایی در دوتای آن‌ها چشم‌گیر‌تر است. یکی داستان «سفرنامه‌ی برج کرکس» نوشته‌ی امید پارسایی‌فر، و دیگری «سفرنامه‌ی پلوتن» نوشته‌ی محمود سعیدنیا. (دو داستان انتهایی کتاب) روایت‌های خیر-خطی و پراکنده، طنز مؤثر، دخالت تعمدی نویسنده در متن، پیش‌بردن روایت در پانویس، بازی‌های متنوع با فرم، و چرخش‌های ناگهانی داستان در روایت، از ویژ‌گی‌های پست‌مدرنیستی این دو داستان‌اند. پارسایی‌فر در «سفرنامه‌ی برج کرکس» روایت غیر-ثابتی دارد از سفری مبهم که با یک برج ماورایی و کوهی ماورایی‌تر پیوند خورده است. نویسنده با برخوردی تکنیک‌گرایانه و حاشیه‌روی در خط اصلی روایت، داستان موفقی را به کام خواننده می‌نشاند. برخورد محمود سعیدنیا با اندیشه‌های پست‌مدرنیستی حتی آگاهانه‌تر است و به هیچ‌وجه جنبه‌ی تحمیلی به خود نگرفته. او در «سفرنامه‌ی پلوتن» فردی را نشان می‌دهد که از نوعی بیماری کمر رنج می‌برد. نوعی قوز دارد که پیش از این فقط یک نفر، ایکاروس آن‌ را تجربه کرده. او در ‌‌نهایت راه درمان را پیدا می‌کند و بالاهای نهفته در قوزش آزاد می‌شوند؛ سپس زمین را به مقصد پلوتن ترک می‌کند. طنز چشم‌گیر سعیدنیا و شکستن فرم‌های ساده‌ی روایت، داستان «سفرنامه‌ی پلوتن» را به یکی از بهترین‌های کتاب «بیست» تبدیل کرده است. جالب است بدانید که هیچ‌کدام از این دو نویسنده، تاکنون کتابی از خود به دست انتشار نسپرده‌اند.
 
در مذمت جوِ حاضر
 
کلیت کتاب خواندنی و جذاب است. ضمن این‌که خواننده می‌تواند در گذر از چند ساعت خواندن، با سیر و روند داستان‌نویسی یکی از خطه‌های مهم در ادبیات داستانی ایران آشنا شود. نکته‌ی خوب دیگر، معرفی چند نویسنده‌ی جوان است، که تاکنون به هر دلیلی تمایل به چاپ کتاب‌هایشان نداشته‌اند، داستان‌های آن‌ها در کتاب «بیست» نشان‌دهنده‌ی نگاه عمیق، استعداد وافر، و قدرت قلم آن‌هاست.
در این روز‌ها که رمان‌های کم‌حجم و سطحی بازار کتاب ایران را فتح کرده‌اند، (نه بازار کتاب‌های موسوم به عام‌پسند را، که نفوذ دید سطحی در ادبیات موسوم به جدی هم روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود،) و جو رمان‌پسندانه‌ی حاضر که قصد دارد خود را با رمان‌های چند شبه غرق کند، انتشار ادبیات ماندگاری هم‌چون کتاب «بیست» اتفاق خوبی‌ست که می‌توان آن‌را تعمیم داد و از نمونه‌های مشابه‌اش هم استقبال کرد. تقریباً همه‌ی نسخه‌های چاپ نخست کتاب به فروش رفته و نشر افراز آماده است که چاپ دوم آن‌را به پیش‌خوان کتاب‌فروشی‌ها بفرستد.
 
ایمیل گزارشگر:
Mja. solatpoor@gmail. com
 
 
شناسنامه‌ی کتاب:
ادبیات ماندگار: بیست داستان کوتاه از بیست نویسنده‌ی بوشهر، گردآوردنده: فرشید جان احمدیان، نشر افراز، ۱۳۸۹، ۱۱۰۰ نسخه، ۳۲۰ صفحه، ۷۸۰۰ تومان.
 
عکس‌ها:
صادق چوبک، نویسنده‌ی بوشهری و از بزرگان تاریخ داستان‌نویسی ایران
رسول پرویزی، نویسنده‌ی بوشهری و نویسنده‌ی «شلوارهای وصله‌دار» از داستان‌های خواندنی در تاریخ ادبیات معاصر ایران
محمد رضا صفدری، نویسنده‌ی بوشهری و نویسنده‌ی رمان «من ببرم پیچیده به بالای خود تاکم» از مهم‌ترین نمونه‌های رمان تجربی در ایران

نظرات ()


نهمین جلسه نقد کتاب فارس: گزارش
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱۳

در نهمین جلسه نقد کتاب فارس مطرح شد

براندازی زمان در کتاب ویران

نهمین جلسه نقد کتاب فارس که به بررسی کتاب ویران اثر ابوتراب خسروی اختصاص داشت دیروز با حضور منتقدان و علاقه‌مندان ادبیات در شیراز برگزار شد. در این جلسه دکتر تیمور مالمیر، استاد زبان و ادبیات فارسی، طاهره جوشکی و ثمین کمالی به نقد و بررسی کتاب ویران پرداختند. در ابتدای این نشست دکتر کاووس حسن‌لی، پرداختن به آثار ابوتراب خسروی را به عنوان یکی از چهره‌های برجسته فرهنگ ایران زمین ضروری دانست و البته حق تقدم را به شیراز و شیرازیان داد که سال‌ها در کنار این نویسنده‌‌ی بزرگ روزگار گذرانیده‌اند.

دکتر تیمور مالمیر، به عنوان منتقد نخست به بررسی ژرف‌ساخت «کتاب ویران» پرداخت و در این باره توضیح داد: اندیشه اصلی یا ژرف‌ساخت کتاب ویران براندازی زمان است که این موضوع به گونه‌های مختلف در داستان‌های ابوتراب نمود پیدا می‌کند و نویسنده این اندیشه را در قالب‌های مختلف می‌آزماید. نویسنده کتاب « ابوتراب کاتب و براندازی زمان» در ادامه به شرح گونه‌هایی پرداخت که ابوتراب خسروی در کتابش از آن سود جسته‌است و تصریح کرد: یکی از این گونه‌ها گروتسک است و خسروی با کمک عناصری چون عزا و عروسی ، باغ و قبرستان، مرگ و زندگی و ویرانی و آبادی در کنار هم براندازی زمان را نشان داده‌است از نمونه‌های برجسته می‌توان داستان‌های پیک نیک و ویران اشاره کرد. دکتر مالمیر در ادامه به شرح گونه‌های دیگر براندازی زمان  در کتاب ویران پرداخت و افزود: از دیگر روش‌ها، جابجایی عناصر و شخصیت‌ها و خلق دوباره در قالب نوشتن و باز سازی در قالب خاطره است که ما این گونه را در مرثیه باد روشن‌تر می‌بینیم. همین طور روش دیگر در قالب داستان عاشقانه با عروسی‌های پی‌در پی‌ برای دفع زمان یا تجربه زندگی‌است که این گونه در داستان یک عشق و در رویا یا کابوس دیده‌می‌شود. این استاد دانشگاه در انتها تکرار را از دیگر روش‌های براندازی زمان در کتاب ویران نام‌برد و ادامه داد:تکرار به کمک نقاشی و تابلو و آموزش نحو زبان از دیگر روش‌های براندازی زمان است که مورد آخر در داستان آموزگار نمود پیدا می‌کند.

طاهره جوشکی کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دومین منتقد این نشست بود. وی به بررسی ساختار کتاب ویران و مقایسه آن با دیگر آثار خسروی پرداخت و در این باره توضیح داد: «کتاب ویران» بیش‌از آنکه قابل مقایسه با داستان‌های کوتاه ابوتراب باشد باید با رمان‌های او مقایسه شود. و در واقع بایستی تاثیر رمان‌ها را در کار او پی گیری کنیم. اما در مقایسه این کتاب با دیگر مجموعه داستان خسروی یعنی دیوان سومنات باید گفت: در دیوان سومنات ما شاهد تنوع تکنیک‌ها و شیوه‌های روایتی بیشتر هستیم. وی به دیگر نقاط برجسته مجموعه‌داستان دیوان  سومنات  اشاره کرد و افزود: در مجموعه‌داستان دیوان سومنات ما استفاده منطق‌ساز از لحن و طنز را بسیار قوی داشتیم و طنز موجود در آن مجموعه حتی شبیه به طنز کافکایی بود اما در این کتاب کمتر می‌توان چنین چیزی‌ را دید. این محقق ادبی در ادامه به قیاس این کتاب با رمان‌های خسروی پرداخت و گفت: کتاب ویران به گونه‌ای دالان‌ها و یادآمده‌‌هایی از رمان‌های ابوتراب است که در حین نوشتن آن رمان‌ها در ذهنش شکل‌گرفته‌اند. یعنی ذهنیت داستان کوتاه در آن نیست. وی در ادامه ویژگی اثر گذار این کتاب را بینامتنیت دانست و توضیح داد:بینامتنیت دو گونه است یکی ارتباط اثر با دیگر آثار موجود از سایر نویسنده‌ها و دیگری ارتباط اثر با دیگر آثار خود نویسنده و در این کتاب با تکرار لحن‌ها، مفاهیم، مضمون‌ها و دغدغه‌ها ذهنیت ابوتراب خسروی در دیگر آثارش را به وفور شاهد هستیم.

ثمین کمالی به عنوان منتقد سوم به بررسی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی کتاب ویران پرداخت. وی برای بیان این ویژگی‌ها به شرح و بسط دو داستان «تفریق خاک» و «داستان ویران» از این مجموعه داستان پرداخت و در ابتدا توضیح داد: مهمترین ویژگی پست‌مدرنیستی تفریق خاک محتوای وجود شناسانه است. شخصیت اصلی همواره خود را دربرابر جهان هستی و نیستی می‌بیند. از یک سو سرنوشت محتوم او تولد است و از طرف دیگر از اسارت در دنیای خاک هراس دارد و از سرنوشت خود فرار می کند اما در این کار موفق نیست و همین موجب سرگردانی او می‌شود و این نشان‌دهنده عبور شخصیت اصلی از مرزهای هستی‌شناسانه است. کمالی در انتها محور اصلی داستان ویران را ارتباط مولف با شخصیت اصلی داستان دانست و تصریح کرد: این ارتباط بر پایه عشقی حساسیت برانگیز است و همین حساسیت موجب ویرانی پی‌در پی داستان می‌شود. نویسنده در طول داستان درباره صناعتش در داستان با شخصیت اصلی یا همان طوبا حرف می‌زند که این ویژگی یکی از شگردهای پست‌مدرنیستی به نام اتصال کوتاه است.

گفتنی است این جلسه به مت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، بنیاد فارس‌شناسی، قطب علمی پژوهش‌های ادبی و فرهنگی فارس ( دانشگاه شیراز) و مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس برگزار شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1390ساعت   توسط کتاب فارس  |

نظرات ()


همه چیز درباره رابرت کیوساکی ( نویسنده کتاب پرفروش : پدر پولدار , پدر بی پول و خ
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱٢
http://www.javidasemani.blogfa.com
شرح خبر

7گام مدیریت هزینه و درآمد - راز ثروتمند شدن 

همه چیز درباره رابرت کیوساکی ( نویسنده کتاب پرفروش : پدر پولدار , پدر بی پول و خالق بازی گردش پول )

 

رابرت کیوساکی : " علت عمده ای که باعث می شود اغلب مردم در تنگناهای مالی به سر ببرند این است که سالهای زیادی از عمر خود را در مدارس می گذرانند اما در خصوص پول چیزی یاد نمیگیرند . نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند . "

 

رابرت در هاوایی به دنیا آمد وهمانجا بزرگ شد . او چهارمین نسل یک خانواده بزرگ دورگه ژاپنی – آمریکایی بود . پدرش رییس آموزش و پرورش ایالت هاوایی بود . او پس از اتمام دوره دبیرستان در نیویورک به ادامه تحصیل پرداخت و پس از به پایان رساندن دانشگاه به نیروی تفنگداران دریایی آمریکا پیوست و به عنوان افسر و خلبان هلیکوپترهای سنگین و مسلح نظامی راهی ویتنام شد .

در بازگشت از ویتنام زندگی مالی و تجاری رابرت آغاز شد . در سال 1977 او شرکتی را بنیان نهاد که نخستین کیف های پول مردانه ای که مخلوطی از نایلون و ولکرو بود به بازار عرضه کرد . که این محصول بعدها به یک فراورده مولتی میلیون دلاری جهانی تبدیل شد . او و محصولاتش در مجلات معتبر جهانی حضور داشتند و دارند .

با بازنشسته شدن در سن 47 سالگی در سال 1996 رابرت به سرمایه گذاری یعنی آنچه بیش از همه مورد علاقه اش بود روی آورد .

در این سال رابرت در سه شرکت سهامی عام کشف نفت , طلا و نقره سرمایه گذاری کرد که شرکت های نقره و طلا برای سرمایه گذارانش پول زیادی به ارمغان آورد . وی هنچنین در این سال کتاب " پدر پولدا , پدر بی پول " با کمک شارون لچتر (یک حسابدار حرفه ای و تاجر) را نوشت . این کتاب به مدت سه سال پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود .

 

در این کتاب رابرت در مورد دو پدر خود توضیح می دهد . یکی بی پول و دیگری پولدار , اولی بسیار باهوش , تحصیلکرده و دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و دیگری که در اصل پدر دوستش بود و رابرت او را پدر خود می خواند تا هشت کلاس تحصیل نکرده بود . هر دوی آنها در حرفه هایشان موفق بودند و تمام عمرشان را به سختی کار کرده بودند اما یکی وقتی مرد , ده ها میلیون دلار برای خانواده و سازمان های خیریه به جا گذاشت , حال آنکه دیگری پس ازمرگش مقروض بود .

همچنین از دیگر مباحث بنیادی مطرح شده در این کتاب تفاوت دارایی و بدهی است . از نظر رابرت اگر شما دست از کار بکشید باید دارایی هایتان , پول به جیب شما وارد کند , در حالی که بدهی هایتان , پول از جیب شما خارج می کند . موفقیت کتاب "پدر پولدار , پدر بی پول " سبب شد تا شرکت " پدر پولدار " تاسیس شود . این شرکت یک موسسه بین المللی آموزشی است که به آموزش تجارت و سرمایه گذاری در هفت کشور جهان مشغلول است و ده ها هزار دانشجو دارد .

در طول دهه اخیر رابرت کتاب های زیادی را به رشته تحریر درآورد که هریک به نوبه خود موفقیتی را برای این شرکت به همراه داشته است . به دلیل نگرانی فراوانی که رابرت از خلا در حال رشد میان داراها و ندارها داشت , به خلق بازی " گردش پول " پرداخت که به آموزش پول اختصاص دارد . بازی ای که نیویوک تایمز درباره آن میگوید : " گردش پول بازی جدیدای است که هدف آن آموزش سرمایه گذاری و کسب ثروت به افراد است و به سرعت طرفداران زیادی در سرتاسر جهان پیدا کرده است . "

 

این بازی در حقیقت بر پایه اصولی طراحی شده که در کتاب هایش به آن اشاره می کند . وی درباره خلق این بازی میگوید : " من در طول سالهای تحصیلی ام به این نتیجه رسیدم که بهترین شیوه یادگیری , تمرین و تکرار است . پس به فکر طراحی بازی ای افتادم که بتواند در کنار جذابیت و سرگرمی , مفاهیم مالی , سرمایه گذاری و حسابداری را به افراد بیاموزد . آموزش چنین مفاهیمی با مطالعه کتاب و یا شرکت در کلاس های آموزشی ممکن است کمی کسل کننده و دشوار باشد ."

 

  هدف بازی گردش پول، آموزش مفاهیم پایه مدیریت مالی، سرمایه گذاری و حسابداری در غالب یک بازی می باشد. این بازی در عین جذابیت در حقیقت مدلی ساده شده از زندگی مالی واقعی افراد می باشد که در محیط آن به بازیکنان فرصت داده می شود تصمیماتی بگیرند که شاید در زندگی واقعی جرات تفکر در مورد آنها را هم نداشته باشند و در نهایت بیاموزند که چگونه می توان با سرمایه گذاری پس اندازهای ماهیانه خود، به استقلال مالی برسند.

 

 

  در بازی گردش پول 101 نوع مختلف سرمایه گذاری های معمول مانند بازار سکه و طلا، اوراق بهادار(شامل سهام و اوراق مشارکت)، املاک و مستغلات(شامل انواع خانه، زمین، آپارتمان و ...)، راه اندازی کسب و کارهای کوچک و بزرگ(مانند راه اندازی شرکت های پاره وقت، فروشگاه های مختلف، مشارکت با مسئولیت محدود و ...) ارائه شده و نحوه تصمیم گیری در خصوص مناسب بودن آنها با بررسی قیمت ها، نرخ بازگشت، قیمت آینده و وام گیری آموزش داده می شود. در این بازی بازیکنان با وارد کردن صورت درآمدها و هزینه در صورت سود و زیان و همچنین محاسبه دارایی ها و بدهی ها در ترازنامه مالی با مفاهیم اولیه حسابداری اموال شخصی خود آشنا شده و مدیریت گردش پول شخصی خود را فرا می گیرند.

در موسسه آموزشی او مهمترین چیزی که تعلیم داده میشود , عشق و استقامت است . او این آموزش را با کمک گرفتن از مردان بزرگی چون آنتونی رابینز , زیگ زیگلار و اگ مندینو انجام میدهد .

پیام رابرت آشکار است : " مسولیت امور مالی ات را خود بر عهده بگیر یا تا آخر عمر پذیرای دستورالعمل ها و فرمایشات دیگران باش . به دست خودت است که ارباب پول باشی یا برده اش ."

رابرت کلاس هایی دارد که از یک ساعت تا سه روز طول می کشد و به مردم درباره رموز ثروتمند شدن آموزش می دهد . گرچه سوژه های کلاس او شامل " سرمایه گذاری با بالاترین بهره و کمترین ریسک " , " چگونه به فرزندانمان آموزش دهیم پولدار شوند " و " تاسیس شرکت ها و واگذاری آنها " است , اما پیام تکان دهنده و استوارش چیز دیگری است . آن پیام چنین است : " نبوغ مالی را که در وجودتان خوابیده است را بیدار کنید . این نبوغ و استعداد , آماده سربرآوردن است ."

این همان تعریفی است که سخنران و نویسنده مشهور جهانی , آنتونی رابینز در مورد کار رابرت ابراز میدارد . او میگوید : " کار رابرت کیوساکی در امر آموزش , کاری نیرومند , عمیق , شگرف و دگرگون ساز است . من در برابر تلاش هایش سر تعظیم فرود می آورم و به تمام مردم , شرکت در این کلاس را توصیه می کنم ." رابرت همراه همسرش کیم

 

گزیده ای از سخنان رابرت کیوساکی در کتاب پدر پولدار , پدر بی پول

 

* مردم کم درامد و اقشار میانی , برای پول کار می کنند اما برای پولدارها , پول است که برای آنها  کار می کند .

 

* اکثر مردم به دلیل ترس و حرص در چرخه زندگی گرفتار می شوند . چرخه ای که شامل بیدار شدن , سرکار رفتن , بیدار شدن , سرکار رفتن , پرداخت مخارج و ... است .

 

* علت اصلی فقر و نابسامانی مالی , ترس و جهل است نه اقتصاد و دولت و یا ثروتمندان .

 

* اکثر مردم , تمام عمرشان را به دلیل احساس ترس به دنبال شغل ثابت , کسب حقوق , افزایش درآمد و امنیت کاری می گردند .

 

* پولدارها دارایی می اندوزند , حال آنکه بی پول ها و اقشار متوسط , بدهی می اندوزند و به اشتباه تصور می کنند که دارایی است .

 

* شانس به ذهن خلاق روی می آورد .

 

* مشکل اصلی ترس نیست , بلکه چگونگی مقابله با ترس است , مخصوصا ترس از دست دادن پول .

* بازنده ها از شکست ناامید می شوند و برنده ها الهام میگیرند .

پدر بی پول در مقایسه با پدر پولدار

نظرات ()


اتفاقات خواندنی در زندگی نویسندگان
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱۱
معرفی نویسنده | اتفاقات خواندنی در زندگی نویسندگان نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیت‌های آثار خود عجین شده‌اند که باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است که گاهی ممکن است نویسنده را به مسیر‌های غیر قابل پیش بینی بکشاند یعنی روایت داستانی آن قدر به صورت خودجوش پیش می‌رود که شخصیت‌ها خود برای خود سرنوشت لازم را انتخاب می‌کنند.
 

تولستوی و آنا کارنینا

معروف است که لئو تولستوی در جلسه ای که برای نقد و بررسی رمان «آنا کارنینا» حضور داشت که ناگهان یک زن گریه کنان به او نزدیک شد و گفت: «شما نویسنده ها آدم های بی رحم و سنگدلی هستید چون یک شخصیت را می پرورانید تا خواننده با او حس همذات پنداری پیدا کند اما ناگهان او را به زیر چرخ های قطار پرتاب می کنید، همام بلایی که بر سر آناکارنینا آوردید، آخر چرا؟»

لئو تولستوی لحظاتی به فکر فرو می رود و بلافاصله می گوید: «باور کنید من همه تلاشم را برای نجات ایشان به کار گرفتم،حتی بارها با او حرف زدم اما او بر خلاف میل من رفتار کرد و خودش را نابود کرد، من هرگز چنین سرنوشتی را برای آنا انتخاب نکرده بودم».

 

مسمومیت فلوبر

گوستاو فلوبر یکی از نویسندگان بزرگ جهان نویسنده ای است که از او به عنوان یک نویسنده طرفدار حقوق زنان یاد می کنند.

فلوبر در شاهکار خود یعنی «مادام بواری» سویه های دیگری از روان شناسی زن ها را به نمایش گذاشته است، کسانی که این اثر را خوانده اند قطعا صحنه مشهور زهر خوردن شخصیت اول کار یعنی «اما» را به یاد دارند.

جالب است بدانیم که گوستاو فلوبر درست بعد از نوشتن این بخش از کار به شدت دچار سرگیجه و تهوع می شود به گونه ای که سر از تخت بیمارستان در می آورد و پزشک معالج او پس از چند آزمایش اعلام می کند که او مسموم شده است.

پیوند شخصیت های داستانی و زندگی لحظه به لحظه آن ها با نویسندگان گاهی تا جایی پیش می رود که تفکیک آن ها کار بسیار دشواری به حساب می آید.

 

دریازدگی همینگوی

یکی دیگر از ماجراهای خواندنی مربوط به ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریکایی است، همینگوی رمانی به نام «پیرمرد و دریا» دارد که به زعم منتقدان ادبیات داستانی یکی از شاهکارهای اوست.

نکته اول درباره این رمان بازنویسی چهل باره آن است که می تواند به خودی خود برای نویسندگان جوان سرمشق باشد، حساسیت همینگوی آن هم در اوج شهرت تا جایی است که سال ها وقت اش را صرف نوشتن این کار می کند.

نکته خواندنی درباره این کار آن است که همینگوی در طول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان در می آورد و پزشکان معالج مشکل خستگی زیاد و دریازدگی را در مورد او تشخیص می دهند در حالی که نویسنده در زمان نوشتن این کار کیلومتر ها از دریا فاصله داشته است.

 

بورخس و شخصیت هایش

معروف است که «خورخه لوئیس بورخس» نویسنده بزرگ آرژانتینی همیشه با شخصیت های داستانی اش زندگی می کرد و حتی در محافل دوستانه هم گویی در جای دیگری بود.

بورخس آن قدر در ساخت فضاهای داستانی اش حساسیت به خرج می داده که ماجراهای مربوط به شخصیت ها را شخصا تجربه می کرده است یعنی این که اگر بنا بوده یک شخصیت به مدت چند شبانه روز در تاریکی زندگی کند نویسنده این کار را پیش از او تجربه می کرده تا کارش واقعی تر به نظر آید.

«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده شهیر کلمبیایی و برنده جایزه ادبی نوبل خاطره جالبی از بورخس دارد؛ او می گوید: «زمانی که در پاریس زندگی می کردم همیشه آرزو داشتم بورخس را ببینم چون او هم در آن زمان مقیم پاریس بود.

روزی داشتم قدم می زدم که بورخس رادر آن سوی خیابان دیدم و با اشتیاق خودم را به او رساندم و پرسیدم: «ببخشید شما جناب بورخس هستید؟» بورخس با همان آرامش همیشگی اش گفت: «بعضی وقت ها!»

مارکز این چنین نتیجه می گیرد که بورخس راست می گفت چون ذهنیت او هیچ گاه به شکل صددرصد متعلق به خودش نبود و هر لحظه در پوست یک شخصیت داستانی فرو می رفت.

 

بالزاک و بابا گوریو

بالزاک نویسنده معروف فرانسوی از آن جمله نویسندگانی است که هموطنانش هنوز هم آثار او را در حجم بسیار بالایی مطالعه می کنند، این نویسنده در یکی از شاهکارهایش یعنی «بابا گوریو» شخصیتی را خلق می کند که به گونه ای نماینده قشر مرفه فرانسه در آن دوران است.

این مرد که تمام زندگی اش را متعلق به دو دخترش می داند و عاشقانه آن ها را دوست دارد تصمیم می گیرد که تا ریال آخر را به دو دخترش تقدیم کند اما فرزندان قدرنشناس اوحتی در زمان مرگ هم به سراغش نمی آیند.

نکته خواندنی در این میان در گیری های کلامی و شبانه بالزاک با دو شخصیت دختر داستان است؛ می گویند بالزاک گاهی با صدای بلند آن دو دختر را به اسم صدا می زد و حتی التماس می کرد که در لحظات آخر سری به پدر پیرشان بزنند، بخشی دیگر ازاین ماجرای خواندنی زمانی است که باباگوریو می میرد و بالزاک چند روز برایش گریه می کند.

منبع : افکار خوشمزه

نظرات ()


معرفی و نقد کتاب- جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱٠

جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا    Annapurna, a woman's place

نوشته: آرلن بلام                                                        Blum, Arlene

ترجمه: رحیم دانایی                                                Danaei, Rahim

             232 صفحه- قطع وزیری

              نشر روان

              چاپ اول – زمستان83

 

داستان پیروزی و تراژدی اولین تیم مستقل زنان

در تلاش برای دستیابی به یکی از بلندترین قله های دنیا

 

 

ابتدا نویسنده در «مقدمه بیستمین سال انتشار کتاب» انگیزه های خود را از نوشتن کتاب بیان کرده و به پیشرفت زنان در رشته های مختلف ورزشی اشاره می کند:

[... در اصل من این کتاب را برای فهمیدن چگونگی صعود آناپورنا توسط ما و درگیری هایی که من به عنوان سرپرست تیم با آن مشغول بودم، نوشتم... زمانی صعودی ساده را با اصطلاح «یک روز راحت برای خانم» طعنه می زدند، اکنون آن طعنه توسط این اصطلاح جایگزین شده است « یک روزی یک پسری ال کاپیتان را آزاد صعود خواهد کرد!»]«صفحه6»

 

سپس در بخش پیش گفتاریادداشتی از "موریس هرزوگ" آمده که به احتمال قوی در سال های اولیه انتشار کتاب نوشته شده است. هرزوگ با اشاره به شیوه نگارش کتاب، به موضوع تبعیض علیه زنان می پردازد:

[روش بیان مستقیم، لحن گیرا و توضیح دقیق جزییات که کتاب آرلن بلام در انجام آن موفق بوده است، باعث می شوند تا خواننده خود را در جریان ماجرا احساس کند... دلایلی که برای اثبات پایین تر بودن زنان آورده می شوند، چیزهای معتبری نیستند. آنها حقیقت نیستند، بلکه تعصب هستند ...]«صفحه7»

 

 

در ادامه نویسنده در بخش «معرفی و آشنایی» ضمن ارائه تاریخچه مختصری از کوهنوردی زنان، چگونگی تشکیل تیم و ایده صعود آناپورنا را توضیح می دهد.در تاریخچه مذکور اگرچه فقط به اسامی بسنده شده، اما با توجه به نبود منابع معتبر در دسترس نویسنده در ایران، می تواند از معدود نوشته های قابل اتکا در این زمینه باشد.

خواننده در این بخش متوجه می شود که کتاب در چه دوره ای و با چه دیدگاهی نوشته شده است.شاید بتوان – با کمی اغماض- شرایط آن دوره را با دوره کنونی زنان ایرانی برابر دانست:

[... مدتی نه چندان بعد از آن، دعوتنامه ای برای صعود به قله مک کینلی دریافت کردم که در آن از زنان دعوت شده بود که در کمپ اصلی و کمپ های بالایی به عنوان کمک آشپز فعالیت کنند. قیمت های مناسبی پیشنهاد شده بودند ولی آنها در صعودها شرکت داده نمی شدند...]«صفحه8»

هرچند اقدامات آنها برای رهایی از این وضعیت، بسیار بالاتر از سطح فعالیت های کنونی زنان ایرانی است:

[... در طول چندین سال رفتار و برخورد خیلی ها در سازمان های رسمی کوهنوردی با من و سایر زنان، مرا رنجانده و حتی عصبانی کرده بود. اما وقتی که مطبوعات و رسانه ها از من در مورد تبعیض از طرف مردان (چیزی که بارها از من می پرسند) سوال می کردند، جواب های من همیشه و تعمدا نامفهوم و گنگ بوده است. من دوست دارم که این برخورد و نگرش عوض شود و برای خاتمه دادن به آن از بیانات مشاجره آمیز خودداری و اجتناب می کنم. عمل ما در کوه ها باید برای آنها حرف بزند...]«صفحه13»

در واقع با خواندن این بخش دیگر ابهامی در مورد دلایل صعود یک تیم از زنان به آناپورنا باقی نمی ماند:

[... هرچند تیم ما مواجه با دوگانگی این تصور شده بود که آیا زنان می توانند و یا باید به قله های بلند صعود کنند، ولی برای ما در وهله اول آناپورنا، یک تلاش و مبارزه شخصی بود...]«صفحه13»

 

سپس گزارش اصلی برنامه آغاز می شود. کتاب همانطور که موریس هرزوگ گفته، مانند یک داستان پرکشش خواننده را با خود همراه می کند. آرلن جزییات و مسائل برنامه را به بهترین شیوه می نویسد و بی پروایی اوست که جذابیت آنها را دوچندان می کند:

[... زمانی که آنی به صحبت های خودش در مورد یشی و چشم های قهوه ای زیبای او ادامه داد، چشم های خودش حالت رویایی پیدا کردند و در مورد او دلواپس شدم... قاطعانه به او گفتم :« از قوانین تیم که اطلاع داری. در طول صعود عشق ممنوعه»... ]«صفحه40»

[... من به همه داروخانه ها سرزدم و برای آنها شرح دادم که دنبال چه چیزی هستم، ولی بنظر نمی رسید چیزی به نام نوار بهداشتی در کاتماندو برای فروش وجود داشته باشد...]«صفحه39»

[لیز اضافه کرد:«... اونا شکل های آلت جنسی روی برف می کشن. یک دفعه وقتی ورا واتسون از اونا خواست که اینکارا نکنن، گفتن:شرپاها اینها را نمی کشن، یتی اونا رو می کشه»]« صفحه104»

 

 

او - مثل هر زن دیگر- در برخورد با اشخاص ابتدا ظاهر آنها را توصیف می کند و بلافاصله قضاوت خود را می نویسد:

[جیپ توسط مایک چنی، نماینده ما در نپال رانندگی می شد. او که یک انگلیسی با منظر جن و بینی شبیه قلاب بود، دارای روحیه و بشاشیت مطبوعی بود... ]« صفحه27»

[او در شلوار سبز و پیراهن نپالی خود و در حالی که موهای قهوه ای خود را به پشت انداخته بود، بسیار آرام و خونسرد به نظر می رسید. او با وجود لاغر بودن ، خیلی قوی بود. از نظر اندام و فرم بعضی مواقع بسیار دلربا بود ولی در سایر مواقع که ماهیچه های او دیده می شدند تقریبا مثل یک جنس مذکر به نظر می رسید... ]« صفحه28»

 

 

کتاب با اینکه بیشتر از هر گزارش دیگری به حاشیه می پردازد، اما از اصل صعود و مسائل فنی غافل نمی شود بطوریکه می تواند برای صعودهای هیئتی جنبه آموزشی داشته باشد. همه مسائل مربوط به چنین صعودهایی اعم از هم هوایی، گشایش مسیر، رقابت بین افراد، هدایت تیم، اداره شرپاها، سرپرستی کمپ ها و حتی نحوه خرید و بسته بندی مواد غذایی به خوبی بیان شده است:

[بعد از دوسال تدارکات در آمریکا، هنوز باید وسایل خودمان را از گمرک ترخیص می کردیم. مجددا آنها را بسته بندی و آب بندی می کردیم و در 150 جعبه جای می دادیم. همچنین اعضای نپالی تیم را انتخاب و آنها را بیمه می کردیم، چند صد کیلو مواد غذایی خریداری و بسته بندی می کردیم و برای یک هلی کوپتر نجات هماهنگی به عمل می آوردیم... ]« صفحه29»

[آموزش من به عنوان سرپرست گروه ادامه داشت. تربیت و تجربه به من آموخته بودند که آدم ملایم و رئوفی باشم ولی می فهمیدم که این رفتارها سازگار با سرپرستی فعال نیستند... رمز کار این بود که حتی المقدور به جلو حرکت کنید... تیم کوهنوردی به یک سرپرست قوی احتیاج داشت نه یک دیکتاتور]«صفحه38»

 

آرلن حتی در بعضی مواقع به توضیح نکات آموزشی شخصی می پردازد:

[... اگر بهمن فرد را در عمق برف قرار داده است، او باید سعی کند که قبل از متوقف شدن برف یک دست خود را تا جایی که امکان دارد بالا بیاورد...]«صفحه142»

 

آرلن در پایان کتاب نیز ایده جالبی به کار بسته و سرگذشت اعضای تیم را در دو برهه زمانی دیگر نگاشته است. یک بار در سال های آغازین دهه هشتاد – همزمان با اولین چاپ های کتاب- و بار دیگر در سال های پایانی دهه 90- همزمان با بیستمین چاپ کتاب- که شوق دانستن آنها بر جذابیت کتاب می افزاید.

 

 

:ایستاده از چپ به راستMargi rusmore, Alison Chadwick-onyszkiewicz, Christy tews, piro kramar, Irene miller, joan firey, annie whitehouse, Arlene blum

 :نشسته از چپ به راستdyanna taylor, vera Watson, vera komarkova, dombar singh gurung(افسر ارتباط تیم), Elizabeth klobusicky-mainlander, marie ashton

 

درگذشتگان: Alison Chadwick-onyszkiewicz(1978), vera Watson(1978), joan firey(1980), vera komarkova(2005)

 

با گذشت بیست و هشت سال، هنوز هم به لطف صداقت آرلن، می توان برنامه را بررسی کرد و انتقادهایی به آن وارد دانست که این کار می تواند جنبه آموزشی نیز داشته باشد. مثلا با اعتماد  به گفته های آرلن، از نظر فنی او را باید در زمره ضعیف ترین افراد تیم به حساب آوریم و شاید همین نکته است که سبب می شود همه اعضای تیم  در عمل او را به عنوان سرپرست قبول نداشته باشند، بطوریکه فاجعه برنامه نیز در اثر ناتوانی سرپرست و خودسری اعضای تیم رخ می دهد.

 

رحیم دانایی که اکنون در زمینه متون کوهنوردی مترجمی باتجربه شده، در اولین تلاشش برای ترجمه کتاب های ماجراجویی، عملکرد قابل قبولی ارائه می دهد. او لغات مناسبی را بعنوان معادل بکار برده و لحن گفتار را به خوبی منتقل کرده است، هرچند با جمله بندی های طولانی او، در بعضی مواقع منظور نویسنده بسختی فهمیده می شود.

[امیدوار بودیم که یک هوای خوب و محدود صعود را قبل از کوتاه شدن روزها و جریان هوا و بادهای سرد زمستانی که از کوه ها سرازیر می شوند داشته باشیم تا صعود خود را انجام دهیم...]«صفحه26»

 

کتاب در بهار 84 به بازار آمد، یعنی زمانی که تحت الشعاع تبلیغات صعود اولین بانوان مسلمان به اورست بهمراه کاروانی از مردان و شرپاها، همه عقب ماندگی ها به فراموشی سپرده شده بود، ولی انتشار این کتاب ضربه ای بود بر طبل تهی ادعاها.

آرلن در مقدمه خود سوالی می پرسد که لحن آن نشان می دهد انتظار پاسخ مثبتی ندارد. او می گوید:«آیا حقیقت صعود یک قله بلند هیمالیا توسط یک تیم زنان در سال 1978 اهمیت یا جذابیتی برای دنیای قرن بیست و یک دارد؟» و متاسفانه ما باید بگوییم برای "ایران قرن بیست و یک" بله.

 

هرزوگ در پیش گفتار می نویسد:«حتما خوانندگان هم در جریان مطالعه کتاب مانند من به هیجان درخواهند آمد. برای چیزی که آرلن به همه ما داده است، من تشکر خالصانه ای به او بدهکارم» و من اضافه می کنم «به رحیم دانایی نیز همچنین.»

 

پانویس

برگزاری جشن جهت معرفی آثار هنری، ادبی و ...در همه دنیا امری معمول است و در ایران نیز – هرچند نامنظم- برای کتاب های داستانی و شعر، انجام می شود.

ای کاش گروه های کوهنوردی نیز با برگزاری جشن هایی برای این گونه کتاب ها، علاوه بر قدردانی از نویسندگان و مترجمان، گامی در جهت تبلیغ و معرفی آنها برمی داشتند.

 

 

 نویسنده:منصور احمدی عضو انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران

 

نظرات ()


مردها درباره عشق و وفاداری چطور فکر می کنند؟
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٩


مردها درباره عشق و وفاداری چطور فکر می کنند؟ واحد معرفی کتاب تبیان زنجان-

معرفی کتاب

مردها درباره عشق و وفاداری چطور فکر می کنند؟

نویسنده: استیو هاروی

مترجم: ریحانه هاشم پور

ناشر: راشین

زبان کتاب: فارسی

تعداد صفحه: 160

اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1389 - دوره چاپ: 1

مروری بر کتاب

هر چه لازم است درباره مردها و رابطه با آنها بدانید همین جاست.

چه چیزهایی به یک مرد انگیزه می دهد.

مردها فقط به سه چیز نیاز دارند: حمایت، فداکاری و...

«باید با هم حرف بزنیم» و سایر جملاتی که مردها را فراری می دهد

هدف یک مرد از رابطه با شما چیست؟

چرا مردها خیانت می کنند؟

پنج پرسش که باید بپرسید قبل از اینکه رابطه عمیق تر شود

و...

فهرست

• بچه ننه!

• قانون نود روز، متانت خود را حفظ کنید

• زنان قوی، مستقل اما تنها

• چطور رابطه را به ازدواج ختم کنیم؟

• اگر از همسر سابقان بچه دارید

• و...

نظرات ()


مَگیل فرمانده گردان قاطریزه
نویسنده: بهنامترین - ۱۳٩٠/۳/٩

مَگیل فرمانده گردان قاطریزه

73f8436fb14654655456.jpg
نام کتاب: مگیل
نویسنده: محسن مطلق
ناشر: دفتر طنز حوزه هنری
مهدی فرج‌الهی

مگیل قاطری است که همراه چند استر تسلیحات و تدارکات جنگی را  به نیروهای خط مقدم می‌رساند. این قاطر که از عراقیها به غنیمت گرفته شده و  تنها زبان عربی می‌فهمد از کمین جان سالم به درمی‌برد و قرار می‌شود تا رزمنده‌ای مجروح به نام رسول را به پشت جبهه برساند‌. رسول که هم نابینا شده و هم ناشنوا به مگیل اعتماد می‌کند و دنبالش به راه می‌افتد‌. مگیل‌ قاطری است که گاز می‌گیرد‌، لگد می‌زند و یکسری کارهای بی‌ادبی هم می‌کند‌. در این مسیر اتفاقات جالب و پیش‌بینی نشده‌ای می‌افتد که رمان مگیل را تشکیل می‌دهد‌. اتفاقاتی که با توجه به شخصیتها و روند داستان ایجاد موقعیتهایی با نمک و شیرین می‌کند‌. نویسنده در این مجموعه سعی کرده تا از کلیشه‌های مرسوم در آثار دفاع مقدس فاصله بگیرد و با ایجاد فضایی متفاوت دست به کاری تازه بزند‌. البته  چنین نگاهی به جنگ تازگی ندارد ‌اما طرح داستان و نحوه بسط و گسترش آن تازه است‌. اشکالات فنی ظریفی در شیوه خیالپردازی نویسنده در برخورد با شخصیت نابینا‌ و ناشنوای داستان به چشم می‌خورد اما موضوع و تعلیق داستان از کشش لازم برای اینکه مخاطب را همراه خود کند برخوردار است و همین ماجرا باعث می‌شود تا آن نکات به چشم نیاید‌.

داستان بلند مگیل به قلم‌ «‌محسن مطلق‌» که توسط دفتر طنز حوزه هنری و انتشارات سوره مهر در ۸۸ صفحه و قطع رقعی منتشر شده است‌، داستانی جذاب و خواندنی است که با وجود کوتاهی به عقیده بسیاری از دوستان ارتباط بهتر و بیشتری می‌تواند با مخاطب برقرار کند به نسبت برخی آثار که بیشتر در دکور منازل ‌مورد استفاده قرار می‌گیرد‌. کتابهایی که تعداد صفحات آن از حوصله همه اهل محل هم خارج است‌. کاش مسوولین ذیربط اگر واقعا به فرهنگ جنگ و دفاع مقدس علاقه‌مند هستند به آثاری مثل «مگیل‌» توجه بیشتری داشته باشند‌.
نظرات ()


قصه ی اولین روز تابستان
نویسنده: بهنامترین - ۱۳٩٠/۳/۸

avalin-rooze-tabestan

سیامک گلشیری
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
۱۸۰۰ تومان
۸۰ صفحه

فرض کنید اول تابستان است؛ درست روز اول تابستان . تازه دارید از دست امتحانات نفس راحتی می کشید و می خواهید حسابی توی تعطیلات با رفقایتان تفریح کنید. اما درست روز اول تعطیلات اتفاقی می افتد که دیگر حتی دلتان نمی خواهد از اتاقتان بیرون بیایید. اما چه اتفاقی؟
داستان از انتها و از زبان اول شخص روایت می شود :”از خودم بدم می آد . حالم از خودم به هم می خوره . واساده ام جلو آینه و زل زده ام به قیافه ی نحس خودم ؛ به قیافه ی یک عوضی که هیشکی نباید بهش اعتماد کنه.”
راوی با همین لحن نوجوانانه و خودمانی در ۸۰ صفحه اتفاقی که در روز اول تابستان، همه ی برنامه هایش را برای تعطیلات به هم می ریزد، تعریف می کند . کل داستان اعترافی است از زبان نوجوانی که ناخواسته وارد ماجرای خطرناکی می شود و نویسنده در نهایت پایانی باز را برای داستانش انتخاب می کند، همان نقطه ای که داستان از آن شروع شده است : “اصلا دیگه برام مهم نیست که چه بلایی سرم می آرن ؛ چون هر بلایی سرم بیاد ،حقمه . فقط از یه چیز می ترسم. از یه چیز وحشت دارم . اونم اینه که سر یه پیچی یا تو یه کوچه ای، جایی به پژمان بربخورم و مجبور بشم مثل اون شب تو چشم هاش نگاه کنم. می دونم که این دفعه دیگه طاقت شو ندارم.”
و درواقع راوی را در حالت وحشت و عذاب وجدان رها می کند. راوی داستان ، یعنی کامیار چه کاری کرده که باید در این وضعیت بماند ؟
کامیار، نوجوانی است که با مادر و خواهرش زندگی می کند ودر روز اول تابستان به فریب یکی از دوستانش که البته سنخیت زیادی با او ندارد پایش به دزدی کشیده می شود و در انتها دچار عذاب وجدان و ترس می شود. ترس از رو به رو شدن با دوستش پژمان ، یعنی پسری که برای دزدی به خانه شان رفته بود.
کامیار، زندگی متوسطی دارد. خوردن گران ترین دسر منوی کافی شاپ ، خریدن یک لب تاپ و داشتن موتور آپاچی، گوشه ای از رؤیاهای اوست . کامیار یک نوجوان معمولی است . شاگرد اول نیست ، گاهی از قلدرهای مدرسه کتک می خورد و از مادرش حساب می برد. او چند دوست هم دارد . حامد که مثل کامیار است، پژمان که زندگی مرفهی دارد و ناصر که از او بزرگ تر است و از ابتدای داستان رفتارهای مشکوکی دارد. ناصر به طور غیر طبیعی به کامیار توجه می کند و خود را به او نزدیک می کند. این قسمت داستان کمی عجیب به نظر می رسد، چون ناصر از این که پژمان دوست کامیار است و در آینده می تواند برای دزدی به خانه شان برود خبر ندارد . درواقع ما نمی دانیم این همه توجه ناصر به کامیار ناشی از چه چیزی است. مگر این که کامیار را به عنوان نوجوانی ساده و زودباور برای کارهای آینده اش مفید دیده باشد.
داستان وارد شدن کامیار به فضایی که به آن تعلق ندارد و تا آخرین لحظه در مقابل انجام آن مقاومت می کند از زبان خودش شنیدنی است . برای همین روایت اول شخص مناسب است. به خصوص که گلشیری دلش خواسته این رمان را هم مثل رمان قبلی اش به شکل دلهره آور بنویسد :”نفسم داشت بند می اومد… به ارواح خاک بابام تا اون وقت یه همچین چاقویی ندیده بودم.” یا ” زبونم بند اومده بود. حتی نمی تونستم سرمو بچرخونم طرف حبیب و نگاهش کنم. می دونستم که با چشم های از کاسه بیرون زده اش ، زل زده به من.”
انتخاب زبان عامیانه و لحن کاملا نوجوانانه برای کل داستان، ریسک بزرگی است که گلشیری انجام داده است. این لحن، هم داستان را جذاب کرده و هم در باورپذیر کردن ماجرا نقش دارد. البته گفتن این که این لحن تا چه اندازه برای نوجوان ها آشنا یا مورد پسند آن هاست، کار شماست. از این کتاب برای هدهد بنویسید.
شادی خوشکار

نظرات ()


زندگی نامه فروید
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٧
معرفی نویسنده | زندگی نامه فروید هنوز شک و تردیدهای زیادی درباره فروید نوشته هاش و یافته هاش وجود داره!
 

فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت.در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند.

فروید از تمام کودکان خانواده بدش می‌آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می‌آمد، احساس حسادت و خشم می‌کرد.

فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می‌آورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می‌کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می‌کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.

فروید از همان سال‌های نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند. برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند. به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می‌گذراند و حتی غذایش را در آنجا می‌خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد. اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی باارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می‌کردند.

فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. فروید که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می‌کرد در مدرسه بر زبان‌های لاتین ، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت.

هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید، در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود، وی پزشکی را برگزید.

علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود، بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه‌ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقا دوست داشت برایش به ارمغان آورد.

او پس از گذراندن دوره دکتری پزشکی در دانشگاه وین به عنوان پزشک عمومی به کار مشغول شد و احترام خاصی در جامعه به دست آورد.

فروید در خلال کارهای پژوهشی‌اش با ژان‌مارتین شارکو، عصب‌شناس فرانسوی، به نوعی اختلال هیجانی به نام هیستری علاقه‌مند شد.

پس فروید و دوست فرانسوی‌اش و دکتر ژوزف بروئر، درمان یک بیمار که به نام «آنا اُ» شناخته می‌شود و در واقع خانمی به نام برتا پاپن‌هایم بود را شروع کردند. عوارض او شامل سرفه‌های عصبی، بی‌حسی و فلج بود. در طول درمان، او چند حادثه آسیب‌زا را در زندگی گذشته‌اش به یاد آورد که فروید و بروئر اعتقاد داشتند در بیماریش دخالت دارند.

دو پزشک چنین نتیجه‌گیری کردند که مشکلات آنا علت جسمی ندارد و گوش‌دادن به صحبت‌های او اثر آرام‌بخشی در عوارض او داشت. فروید و بروئر برپایه کارهایی که با آنا کردند در سال 1865 کتاب «مطالعاتی در هیستری» را انتشار دادند. که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می‌شود. روش درمان آن‌ها به نام «گفتار درمانی» معروف شد.

در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون ویلیام جیمز که در حال احتضار بود، افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان‌شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد، تصدیق کردند. در واقع او همراه با گروه برجسته‌ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند، روان‌شناسی قرن بیستم را شکل داد. اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند.

در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روان‌شناسی امریکا قدردانی رسمی دریافت کرد. از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند. در طول سال‌های ۱۹۲۰ تا۱۹۳۰ که فروید به اوج موفقیت خود رسیده بود، سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می‌کرد.

او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت. زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می‌کشید.

در سال ۱۹۳۸ نازی‌ها اتریش را اشغال کردند. ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت.

چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازی‌ها قرار گرفت. پس از اینکه دختر او آنا دستگیر شد، فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود. چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها مردند.

سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت. اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی‌اش به کار ادامه داد.در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ او به پزشک خود ماکس شور گفت: اکنون این زندگی جز شکنجه چیز دیگری نیست و دیگر معنی ندارد.

دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بیهوده رنج بکشد. او طی ۲۴ ساعت بعدی سه بار مرفین به او تزریق کرد که هر مقدار مصرف آن بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و سالهای طولانی درد فروید را به پایان رساند.

زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است .

از آثار دیگر فروید ، توتم و تابو ، روان شناسی ، مفهوم ساده روانکاوی ، اصول و مبانی روان شناسی ، روان شناسی آینده یک پندار ، پیدایش روانکاوی درباره هیستری ، لئوناردو داوینچی ، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی ، پسیکانالیز روانکاوی برای همه ، تفسیر خواب ، موسی و یکتا پرستی ، سه رساله درباره تئوری میل جنسی ، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک ، آینده یک پندار ، پنج گفتار از فروید ، پنج گفتار در بیان روانکاوی ، اصول روانکاوی بالینی ، مبانی روانکاوی ، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره -،اشتباهات لپی ، تعبیر خواب و بیماریهای روانی و روانکاوی را می توان نام ب

نظرات ()


کسانی که پس از مرگ ،ادبیات دنیا را تکان دادند
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٦
معرفی نویسنده | کسانی که پس از مرگ، ادبیات دنیا را تکان دادند هنری جیمز، جین آستین، کافکا، استیگ لارسون و جان کندی تول نویسندگانی هستند که حتی پس از مرگ نیز اثری مهم به دوستداران ادبیات هدیه دادند.
 

1. «محاکمه» نوشته فرانتس کافکا (1925)

هر سه رمان بزرگ این نویسنده اهل چک پس از مرگ او منتشر شدند. بهترین این سه اثر «محاکمه» بود که یک سال پس از مرگ نویسنده بر اثر سل، چاپ شد. البته دستنویس کافکا کامل نبود و مکس برود، دوست و نویسنده زندگینامه کافکا دستی روی آن کشید و منتشرش کرد.

مثل دیگر کتاب های کافکا در «محاکمه» نیز شاهد علاقه این نویسنده به شرایط بشر از دید جوزف ک. هستیم، یک منشی بانک بلندپرواز که به اتهام جرمی نامشخص (برای خودش و خواننده) بازداشت و در نهایت کشته می شود.

کافکا این اثر را به صورت یک حکایت پندآموز نوشته بود اما متوجه نبود چه پیش بینی تاریخی تلخی می کند. دولت توتالیتری که در کتاب قدرت را در دست دارد و جوزف ک. را دستگیر می کند شباهت بسیاری با رژیم های حاکم اروپا در قرن بیستم دارد.

2. «برج عاج» نوشته هنری جیمز (1917)

این اثر یک زوج تجاری میلیونر و البته در حال مرگ به نام های ابل گاو و فرانک بترمن را به عنوان شخصیت محوری دارد. اولین رمان از دو اثر ناتمام جیمز، نقد تند و تیزی به حرص و فساد آمریکا است.

این اثر ریتم آرامی دارد و نثری فاخر، هم دوره ای های هنری جیمز معتقد بودند این نویسنده با این کار به مخالفت و تنفر از تنبلی سرمایه داری دامن زده است.

انتشارات «اسکریبنر» برای نوشتن این اثر پول زیادی به عنوان پیش پرداخت به جیمز داد. پولی که در واقع از طرف یکی از دوستان نویسنده پرداخت شده بود.

3. «Sanditon» نوشته جین آستین (1817)

جین آستین نوشتن آخرین اثرش را زمانی شروع کرد که دیگر در برابر بیماری مرموزش تسلیم شده بود. بیماری که در نهایت موجب مرگ او شد. در نتیجه تنها 11 فصل اول کتاب تکمیل شدند.

اما در کمال شگفتی بیماری اصلا بر شوخ طبعی گزنده او تاثیری نداشته و در کتاب شاهد تمسخر وسواس خواهران پارکر نسبت به سلامتی خود هستیم.

این اثر همیشه مورد علاقه «پایان بخش ها» بوده است، پایان بخش ها نویسندگانی هستند که آثار ناتمام دیگر نویسندگان را تکمیل می کنند. حداقل 12 نسخه از «Sanditon» به قلم چنین نویسنده هایی موجود است. «ترغیب» آخرین رمان کامل آستین نیز پس از مرگ او به چاپ رسید.

4. «ائتلاف عقب مانده ها» نوشته جان کندی تول (1980)

او نویسنده ای است که دنیای ادبیات به او بی مهری کرد (یک دلیل آن خودکشی او در سال 1969 بود). «ائتلاف عقب مانده ها» 11 سال پس از مرگ نویسنده منتشر شد و جایزه پولیتزر داستان نویسی را نیز دریافت کرد.

ماجرای این اثر که کمدی پیکارسک محسوب می شود در نیواورلئان دهه 1960 میلادی می گذرد و داستان فردی به نام ایگناتوس جی. ریلی است که با عنوان «دن کیشوت چاق» شهرت دارد. توصیفات غنی تول از نیواورلئان و توانایی او در القای گویش مردم این منطقه بهترین نمونه چنین کاری در ادبیات است.

5. سه گانه «هزاره» نوشته استیگ لارسون (2005-2007)

لارسون در زمان حیات در دنیای روزنامه نگاری سوئد شهرت بسیاری داشت و دلیل این امر تلاش او در برملاکردن فساد گروه های راست گرای افراطی بود. او سه گانه «هزاره» را که اولین کتاب آن «دختری با خالکوبی اژدها» نام دارد برای تفنن می نوشت و تلاش چندانی برای چاپ آنها نکرد.

پس از مرگ او بر اثر سکته قلبی در سال 2004 کتاب ها چاپ و به پرفروش ترین کتاب های دهه تبدیل شدند. در مجموع 27 میلیون نسخه از این سه اثر تا سال 2010 به فروش رفته است و نسخه سینمایی آنها نیز در سوئد تولید و با استقبال فراوان روبرو شد. نسخه سینمایی آمریکایی این آثار نیز در دست تولید هستند.

دو اثر دیگر «دختری که با آتش بازی کرد» و «دختری که لانه زنبورهای قرمز را لگد کرد» نام دارد. هر سه رمان جنایی داستان روزنامه نگاری است که با کمک دختری متخصص هک رایانه پرونده های جنایی را حل می کند. لارسون سال گذشته میلادی از سوی نشریه «یواس ای تودی» به عنوان نویسنده سال معرفی شد.

منبع: آفتاب نیوز

نظرات ()


بیوگرافی پابلو نرودا
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٥
 
((چه بسا من در جسم خود زندگی نکرده ام، شاید در قالب دیگران زیسته ام. زندگانی من مجموعه ای از تمام زندگی ها است: زندگی شاعرانه.))
پابلونرودا



ریکاردو نفتالی ریس باسوآلتو(پابلو نرودا) در دوازدهم ژوئیه سال 1904 در پارال شیلی به دنیاآمد. در اوت همان سال مادرش را ازدست داد. پدرش کارمند راه آهن ومادرش معلم بود. تحصیلات ابتدایی ودبیرستان اش را در رشته علوم انسانی به پایان برد. نرودا از 15 سالگی وارد عرصه ادبیات شد وازاین تاریخ به بعد بود که بی وقفه شعر سرود وزندگی پراز حادثه خود راپی گرفت.در همین سال بود که نام مستعار "پابلو نرودا" را به پاس یاد شاعر چک "یان نرودا" برای خود برگزید.
بدون شک نرودا یکی از برجسته ترین چهره های ادبیات جهان است.هرچند اوسراسر زندگی خود را در مبارزه سیاسی، بازداشت وتبعیدگذراند، ولی خلاقیت هنری وبیان شاعرانه اش بی تردید درعرصه تحول ساختارشعر اسپانیایی، به ویژه کاستیانا، تاثیر به سزای داشت.
نرودا درسال 1917 نخستین اثر خود را در روزنامه ی" لامان یانا" منتشر کرد.
درسال 1921 به سانتیاگو، پایتخت شیلی رفت ودر دانشسرای عالی آن شهر به تحصیل ادبیات فرانسه پرداخت.
پابلو بیست سال بیشتر نداشت که یکی از ارزنده ترین آثار شعری ادبیات جهان (بیست غزل عاشقانه وترانه ناامید) راسرود وبا انتشار آن راه نوینی راپیش روینهضت مدرنیسم در شعر جهان که با بحران روبه رو بود، بازگشود تا انجا که منتقد ومحقق مشهور(بالیرده) درکتاب خود(تاریخ ادبیات جهانی) مطالعه این کتاب را برای رسیدن به بلوغ تغزلی همه شاعران معاصر دنیا لازم می داند.
از 1927 تاسال1945 کنسول شیلی در کشورهای مختلف آمریکای جنوبی بود. نرودا به خوبی ضرورت بکارگیری شعر درعرصه مبارزه سیاسی مردم آمریکای لاتینرا دریافته بود. او به ویژه می دانست که سخن گفتن ازعشق به دوران تاریک سرکوب واختناق، آنگاه که شعله های جنگ زبانه می کشد، کارآسانی نیست.
در سال1945 به نمایندگی سنای شیلی انتخاب شد ورسما به حزب کمونیست شیلی پیوست. اودرهمین سال جایزه ملی ادبیات شیلی را دریافت کرد.
در ژانویه ی 1948 زیر عنوان "من متهم می کنم" در مجلس سنا سخنرانی کرد ودر سوم فوریه ی همان سال ازمقام سناتوری عزل وحکم بازداشتش صادر شد.
در24 فوریه ی1949 ازطریق کوه های آند ازشیلی خارج شد واز آن پس تمام تلاشش را درپیش برد صلح جهانی گذاشت.
در سال 1952 دولت شیلی حکم بازداشت اورا لغو کرد واو به سانتیاگو بازگشت وآثار جدید وقدیمش را در شیلی وچندین کشور دیگر چاپ کرد
او که همواره یک فعال سیاسی – ادبی بود درسال 1969 نامزد حزب کمونیست شیلی برای ریاست جمهوری شد که بعدها به نفع دکتر سالوادرآلنده ازاین نامزدی استعفا داد وتمام تلاشش راصرف حمایت از آلنده کرد.
پس از انتخاب آلنده به ریاست جمهوری توسط مردم شیلی ، نرودا به عنوان سفیر کشورش راهی پاریس شد و درسال1971 موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی شد.
نرودا سال 1973 به شیلی بازگشت وهمزمان با مرگ آزادی در جریان کودتای نظامی پینوشه، در بیمارستانی واقع در سانتیاگو، کمی دورتر از کاخ ریاست جمهوری شیلی که توسط تانک های کودتاگران گلوله باران می شد، در حالی که به دستور مستقیم دیکتاتور آینده شیلی تحت نظربود، در 23 سپتامبر 1973 چشم در جهان فروبست.
شعر نرودا نگاهی است به خلاء درونی انسان، آنچه کمترقلم وزبانی توان به تصویر کشیدنش را دارد.هم از این رو، نرودا را باید شاعر همه ی اعصار نامید، هم این که شعرش امروز به آخرین سنت های شعری زمان معاصر پیوسته است.
برخی از آثار نرودا: بلندی های ماچو پیچو، سرود همگانی ، صدغزل عاشقانه، انگیزه ی نیکسون کشی، جشن انقلاب شیلی ، ناآرام در آرامش
نرودا در خاطراتش می نویسد که در دوران جوانی و کمی پس ازآنکه مجموعه شفق را منتشر کرده بود همراه دوستانش به کلوپی در پایین شهر وارد می شود و اتفاقا ورودشان مصادف می شود با درگیری دو تن از اوباش برجسته محل ! ...کلوپ به هم می ریزد و نرودای جوان – شاید به واسطه همان سر پر باد جوانی !- فریادکشان برسر آن دو مرد تنومند، آنها را به ترک محل امر می کند ! ...یکی از این دو – که به قول نرودا قبل از چاقوکشی ،بکس باز حرفه ای بوده – به نرودا هجوم می آورد که مشت سنگین رقیب اوباشش او را نقش بر زمین می کند ! ...کلوپ دو باره آرام می شود و رقیب ازپا افتاده را بیرون می برند و رقیب پیروز به شادمانی جمع باز می گردد که نرودا او را نیز چنین خطاب می کند : «همه تان گم شوید !...شما هم دست کمی از او ندارید ! »...ساعتی بعد به وقت ترک محل در آستانه در خروجی مرد قوی هیکل مست را می بیند که در انتظار او ایستاده است !...دوستان آماده گریختنند و نرودای – به قول خودش پر وزن ! – بی دفاع در برابر حریفی نابرابر !...باقی را از زبان خود نرودا بشنوید با کمی تلخیص :
...و من فکر کردم چه بی فایده است در برابر این هیولا عرض اندام کردن .درست مثل ببری که با بچه گوزنی رو به رو شود ... همانطور که شاخ به شاخ بودیم ، ناگهان دیدم که سرش را به عقب کشید و چشمانش را از هم گشود و آن حالت سبعیت از دیدگانش محو شد و با شگفتی پرسید : شما پابلو نرودا هستید ؟!
« بله من خودم هستم »
بعد سر بزرگش را بین دو دست گرفت و گفت : من چه آدم احمقی هستم .اینجا با شاعری که او را ستایش می کنم روبه رو شده ام ، آنوقت باید از من عملی ناشایست سر بزند » و سرش را بین دو دست گرفت و خود را ملامت کرد : من چه آدم رذلی هستم ! ...درسته که ما همه از یک قماشیم ...ما تفاله های اجتماعیم ...اما به از شما نباشد ، در دنیا اگر یک آدم سالم باشد ، نامزد من است . ... نگاه کن دون پابلو ! این عکس اوست ...درست به قیافه اش نگاه کن ! ...من روز ی به او خواهم گفت که عکس تو در دست دون پابلو بوده است ...این او را خوشحال خواهد کرد ... »
و او عکس دخترکی خنده رو را که تبسمی کودکانه به لب داشت ، به دستم داد « نگاه کن دون پابلو ! ...شعر تو بود که واسطه عشق ما شد .... او مرا به خاطر شعر تو دوست دارد ، به خاطر شعر تو ، که هر دو با هم آنرا می خوانیم و از حفظ داریم »
و یکباره شروع کرد با صدای بلند به خواندن :« در آستانه قلب تو / پسرکی افسرده حال چونان من زانو زده است / با دیدکانی دوخته به نرگس شهلای تو /....»
درست در همین زمان در باز شد و دوستانم با تجدید قوا باز گشتند : با قیافه های بر افروخته ، با مشتهای گره کرده و مهیا برای مقابله !
من با آرامی از در خارج شدم و ان مرد همچنان در جای خود ترانه ام را مترنم بود و در جذبه سکر سرود ...
نان را از من بگیر ، اگر میخواهی ،
هوا را از من بگیر ، اما ؛
خنده ات را نه .

گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که میکاری ،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سر ریز میکند ،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو میزاید .

از پس ِ نبردی سخت باز میگردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی ،
اما خنده ات که رها میشود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم میگشاید .

عشق من ، خنده ی تو
در تاریکترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است ،
بخند ، زیرا خنده ی تو
برای دستان من
شمشیری است آخته .

خنده ی تو ، در پاییز
در کناره ی دریا
موج کف آلوده اش را
باید برافروزد،
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را میخواهم
چون گلی که در انتظارش بودم .

بخند بر شب
بر روز ، بر ماه ،
بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه ی کمرو
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم،
آنگاه که پاهایم میروند ، و باز میگردند
نان را ، هوا را ،
روشنی را ، بهار را ،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز !
تا چشم از دنیا نبندم .
نرودا در خاطراتش می نویسد که در دوران جوانی و کمی پس ازآنکه مجموعه شفق را منتشر کرده بود همراه دوستانش به کلوپی در پایین شهر وارد می شود و اتفاقا ورودشان مصادف می شود با درگیری دو تن از اوباش برجسته محل ! ...کلوپ به هم می ریزد و نرودای جوان – شاید به واسطه همان سر پر باد جوانی !- فریادکشان برسر آن دو مرد تنومند، آنها را به ترک محل امر می کند ! ...یکی از این دو – که به قول نرودا قبل از چاقوکشی ،بکس باز حرفه ای بوده – به نرودا هجوم می آورد که مشت سنگین رقیب اوباشش او را نقش بر زمین می کند ! ...کلوپ دو باره آرام می شود و رقیب ازپا افتاده را بیرون می برند و رقیب پیروز به شادمانی جمع باز می گردد که نرودا او را نیز چنین خطاب می کند : «همه تان گم شوید !...شما هم دست کمی از او ندارید ! »...ساعتی بعد به وقت ترک محل در آستانه در خروجی مرد قوی هیکل مست را می بیند که در انتظار او ایستاده است !...دوستان آماده گریختنند و نرودای – به قول خودش پر وزن ! – بی دفاع در برابر حریفی نابرابر !...باقی را از زبان خود نرودا بشنوید با کمی تلخیص :
...و من فکر کردم چه بی فایده است در برابر این هیولا عرض اندام کردن .درست مثل ببری که با بچه گوزنی رو به رو شود ... همانطور که شاخ به شاخ بودیم ، ناگهان دیدم که سرش را به عقب کشید و چشمانش را از هم گشود و آن حالت سبعیت از دیدگانش محو شد و با شگفتی پرسید : شما پابلو نرودا هستید ؟!
« بله من خودم هستم »
بعد سر بزرگش را بین دو دست گرفت و گفت : من چه آدم احمقی هستم .اینجا با شاعری که او را ستایش می کنم روبه رو شده ام ، آنوقت باید از من عملی ناشایست سر بزند » و سرش را بین دو دست گرفت و خود را ملامت کرد : من چه آدم رذلی هستم ! ...درسته که ما همه از یک قماشیم ...ما تفاله های اجتماعیم ...اما به از شما نباشد ، در دنیا اگر یک آدم سالم باشد ، نامزد من است . ... نگاه کن دون پابلو ! این عکس اوست ...درست به قیافه اش نگاه کن ! ...من روز ی به او خواهم گفت که عکس تو در دست دون پابلو بوده است ...این او را خوشحال خواهد کرد ... »
و او عکس دخترکی خنده رو را که تبسمی کودکانه به لب داشت ، به دستم داد « نگاه کن دون پابلو ! ...شعر تو بود که واسطه عشق ما شد .... او مرا به خاطر شعر تو دوست دارد ، به خاطر شعر تو ، که هر دو با هم آنرا می خوانیم و از حفظ داریم »
و یکباره شروع کرد با صدای بلند به خواندن :« در آستانه قلب تو / پسرکی افسرده حال چونان من زانو زده است / با دیدکانی دوخته به نرگس شهلای تو /....»
درست در همین زمان در باز شد و دوستانم با تجدید قوا باز گشتند : با قیافه های بر افروخته ، با مشتهای گره کرده و مهیا برای مقابله !
من با آرامی از در خارج شدم و ان مرد همچنان در جای خود ترانه ام را مترنم بود و در جذبه سکر سرود ...
پابلونرودا، شاعر، فعال سیاسی و انسان بی‌آلایش، در دوران زندگی خویش، به افسانه پیوست و بسیاری بر این باورند که او پس از مرگش، هم‌چون شخصیت‌های اسطوره‌ای، نه تنها به حیات خود ادامه داد، بلکه بیش از پیش به الهام‌بخشِ توده‌های مردم تبدیل شد. گابریا گارسیا مارکز، او را بزرگ‌ترین شاعر سده‌ی بیستم می‌خواند و در هندوستان، نرودا شاعری است که آثارش، بیش از شاعران دیگر زبان‌ها، ترجمه شده و مورد استقبال قرار گرفته است. در واقع از سر تصادف نیست که در بسیاری از آثار داستانی و رمان‌های نویسندگان آمریکای لاتین، پابلونرودا، چونان اسطوره و چهره‌ی آرمانی، پدیدار می‌شود. در یکی از آثار مارکز به نام «رویاهایم را می‌فروشم»1 که در مجموعه‌ای تحت عنوان «داستان‌های دوازده زائر»2 منتشر شده است؛ نرودا در قالب شخصیتی ظاهر می‌شود که با قاطعیتی کامل اعلام می‌کند که «تنها شعر است و نه چیز دیگر که با الهام و بصیرت ویژه‌ی خود به آدمی اعطا می‌شود.» نرودا به قدرت اثرگذاری شعر، باوری شگرف داشت. هزاران بیت شعرهایی را که او سرود؛ توده‌های مردم آمریکای لاتین، با جان و دل خواندند و به خاطر سپردند. او در خاطرات خود می‌نویسد: «وقتی نخستین مجموعه‌های شعریم منتشر می‌شد؛ هرگز به ذهنم خطور نمی‌کرد که روزی آن‌ها را در میادین شهرها، خیابان‌ها، کارخانه‌ها، سالن‌های همایش، تئآترها و بوستان‌ها برای هزاران نفر خواهم خواند. من سراسر شیلی را زیر پا گذاشته‌ام و بذرهای شعرم را در میان مردم میهنم افشانده‌ام.» رمان «پستچی نرودا» اثر «آنتونیو اسکارمتا»3 (2001) حقیقتی را که نرودا به آن اشاره کرده؛ به زیباترین و رساترین شکلی به تصویر کشیده است. این رمان تخیلی این نکته را به خوبی خاطرنشان می‌کند که کم‌تر نویسنده یا شاعری قادر است چنین تأثیر ژرفی بر ادبیات جهان باقی بگذارد.

«ریکاردو نفتالی‌ری‌یز4 » (1904-1973) که به پابلونرودا شهرت یافت، 69 سال زیست که 55 سال آن با آفرینش شعر هم‌راه بود. در این دوران، او هزاران شعر و آثار بسیاری به‌صورت نثر خلق کرد. پدر و مادر نرودا که از میان تهی‌دستان برخاسته بودند؛ در شهر کوچکی به نام «تموکو»5 زندگی می‌کردند. تمام خاطرات دوران کودکی نرودا که در شعرهای او بازتاب یافته است؛ درواقع از همین شهر کوچک الهام گرفته است که چشم‌‌اندازهای حیرت‌انگیز آن را، آداب و رسوم اجتماعی یا دینی یا آن‌چه آن را «پیشرفت‌ تمدنی» می‌نامند تحت تأثیر قرار نداده بود. به همین خاطر، در شعرهای او از پیش‌داوری‌های غرض‌آلود مکتب‌های ادبی یا نظریه‌پردازی‌های رایج در شهرها اثری نیست. آن‌چه در شعر او حضوری همواره دارد؛ همانا طبیعت شگفت‌انگیزی است که او در آن زیسته است. نرودا می‌گوید: در واقع شعر من با سخن گفتن درباره‌ی ماه‌ها و سال‌های کودکیم آغاز شد. از آن پس، باران برای من حضوری همیشگی یافت؛ آن باران‌های سهمناک جنوبی که چونان آبشار از آسمان‌های کیپ‌هورن6 بر سراسر سرزمین من می‌بارید. احتمالاً، آن حضور قاطع طبیعت و نیز شگفتی‌های حیرت‌آور آن بود که زمینه‌ی مناسب را برای آفرینش شعر در وجود نرودا پدید آورد. او نخستین شعرش را در سیزده سالگی سرود در شانزده‌سالگی «تموکو» را به قصد سانتیاگو ترک کرد تا تحصیلات خود را ادامه دهد. در این شهر شلوغ و پر هیاهو، او خود را انسانی تنها یافت، اما شعر، همواره همراهش بود. نرودا نخستین مجموعه‌ی شعر خود را تحت عنوان «بامدادان»7 در سال 1923 و مجموعه‌ی «بیست شعر عاشقانه و یک ترانه‌ی یأس‌آلود»8 را در سال 1924 منتشر کرد و از آن پس دیگر از گذشته‌ها گسست. می‌گویند که نرودا شاعری گوشه‌گیر بود که اشعارش را در تنهایی و عزلت می‌سرود. این سخن درست است زیرا که او در دوران‌های گوناگون زندگی تنها زیست: در تموکو، در سمت کنسول در شرق دور، - و همان‌جا بود که مجموعه‌ی «اقامت روی زمین»9 (1933-1947) را سرود- و سال‌های بسیار طولانی در فعالیت‌های زیرزمینی سیاسی و سرانجام در دوران تبعید.

به‌هر حال، مطالعه‌ای دقیق در زندگی نرودا و آثارش بیانگر آن ایت که او انسان تنهایی بوده است که آگاهانه می‌کوشیده است تا خود را از این تنهایی نجات دهد. با گذشت زمان نرودا را حلقه‌ای از دوستان فراوان فرا گرفت. «و.تلیل‌بویم»10 دوست دیرین و رفیق نرودا می‌گوید: بار سنگین تنهایی بر دوش نرودا فشار می‌آورد؛ به همین خاطر، جنوب را رها کرد و به سمت شمال رهسپار شد، باران را پشت سر گذاشت و به خورشید پناه آورد. در جستجوی شعر و در آرزوی کشف جهان، در جستجوی عشق و در آرزوی دوستی. نرودا در جستجوی خویش برای یافتن دوستی و عشق، می‌خواست کوله‌بار سنگین تنهایی خویش را بر زمین بگذارد و همگان را در عشق سرشار قلبش سهیم کند. با این وجود، پنج سال زندگی تنها و در انزوا در آسیا، اثر خود را بر او باقی گذاشت. او سال‌ها از محیط آشنای اجتماعی و خانوادگی خود دور افتاد و رابطه‌اش حتا با زبان مادریش از هم گسست. این دوران، تنها دورانی است که در اشعار نرودا، اندوه و یأس سایه می‌افکند و به‌گونه‌ای باور اگزیستانسیالیستی در او ریشه می‌گیرد. شاعر در نامه‌ای که از رینگون11 به دوستش ویکتوراندی می‌نویسد؛ یادآور می‌شود که: «اشعارم مملو از یک‌نواختی و کسالت است؛ همه تکراری، پر از رمز و راز و سراسر اندوه.»

نرودا شاعری بود که از حس نیرومند انتقاد از خود و واکنش نسبت به خود برخوردار بود. او بدون لحظه‌ای تردید، دیدگاه‌های نادرست گذشته‌ی خود را نقد و رد می‌کرد و اندیشه‌های نو و تصحیح شده را می‌پذیرفت. همین حس بود که سرانجام به نرودا کمک کرد تا در شخصیت و آثار خود تغییری بنیادین ایجاد کند. به همین دلیل منتقدان آثار او، زندگی شاعر را به دو دوره تقسیم کرده‌اند؛ دوره‌ای که اشعار «دیگری» می‌سرود و دورانی که به سرودن اشعار سیاسی متعهدانه روی آورد. اما من با این تقسیم‌بندی موافق نیستم. گفته‌اند که سیاست تنها یکی از جنبه‌های شخصیت انسان است؛ اما به باور من باید به این گفته این نظر را هم افزود که هیچ تجربه‌ی انسانی بدون این جنبه- یعنی جنبه‌ی سیاسی- قابل توضیح نیست. این تقسیم‌بندی در واقع، آن‌چه را که انسانی است نفی می‌کند. نرودا در آثار شعری خود به جنگ و ماشین پرداخته است او درباره‌ی شهر، خانه، درباره‌ی عشق و شراب و درباره‌ی مرگ و آزادی، قضاوت زیبایی را آفریده است.

بنابراین جدا کردن اخلاق و آرمان نرودا از اصول زیباشناسی که او به آن اعتقاد داشت؛ به معنای آن است که نرودا را به عنوان انسان از شعرش جدا کنیم. به باور نرودا، آنانی که شعر سیاسی را از دیگر انواع شعر جدا می‌کنند؛ دشمنان شعرند. این سخن نرودا، درواقع، برآمده از تجربیاتی است که او در زندگی گذرانده بود.

در سال 1936 آتش جنگ داخلی اسپانیا شعله‌ور شد. مردم این کشور به مقاومت قهرمانانه‌ای در برابر یورش نیروهای فاشیستی دست زدند. در این شرایط نرودا نمی‌توانست بی‌تفاوت باشد. شاعر که در این زمان سمت کنسول شیلی در اسپانیا را به‌عهده داشت؛ به کمک مبارزانی شتافت که جان آن‌ها در خطر بود و امکان مهاجرت از اسپانیا را برای آنان فراهم آورد. نرودا را به خاطر این مبارزه از سمت خود برکنار کردند. پس از این رویداد، نرودا، به شاعری تبدیل شد که با بانگ بلند علیه جنایت‌های فاشیست‌ها، که اینک در اسپانیا آشکارا به آن دست می‌زدند؛ خروشید. به تدریج در مادرید خود را در کنار شاعرانی دید که با توده‌های عادی خلق پیوند داشتند. او هم‌نشین و هم‌سخن لورکا، آلبرتی، میگوئل هرناندز، لوئیس سرنودا، لئون فیلیپ و... شد و هم اینان بودند که او را برای نخستین بار با دنیای سیاست آشنا کردند. دوستی با رافائل آلبرتی که خانه‌اش را در سال 1934، نیروهای فاشیستی که هر روز قدرتمندتر می‌شدند؛ به آتش کشیده بودند و لورکا که اندکی پس از شعله‌ور شدن جنگ داخلی، در سال 1936 به قتل رسید؛ در اشعار نرودا، به ویژه در مجموعه‌ای تحت عنوان «اسپانیا در قلب من»12 (1936)؛ بازتاب یافت. خشم بی‌پایان او نسبت به جنایت‌ها و بی‌رحمی‌های ارتش فاشیست اسپانیا، الهام‌بخش سرودن مشهورترین اثر او «من چند چیز را توضیح می‌دهم»13 شد. این شعرها آن‌چنان ساده و رسا و از آن چنان «قدرت کلامی» برخوردار بودند که به‌زودی به ترجیع‌بند خلق برای مقاومت در جتگ داخلی تبدیل شدند. می‌توان انتظار داشت که در این زمان، شاعر درمی‌یابد که باید دایره‌ی اندیشه‌های شعری خود را از محدوده‌ی کوچک فردی، به دنیای پهناور جمعی سوق دهد. ناگهان مخاطبان شعر نرودا، اساساً تغییر کردند و مضمون و سبک آثار او کاملاً متحول شدند. جین‌فرانکو14 می‌گوید: شعرهای او دیگر واژگانی نبودند که بر جان کاغذ آرام می‌گیرند؛ بلکه فریاد و خروشی بودند که خلق را به واکنش برمی‌انگیختند. این تحول به نرودا یاری کرد تا دریابد که شعر به خودی خود واکنشی فردی نیست بلکه شکلی از اشکال سخن است که به حیطه‌ی جمع تعلق دارد.

تحول او در گزینش مخاطبان جدید و نیز ارتباط و پیوند با خلق را می‌توان به خوبی در مجموعه‌ی شعر او تحت عنوان «شعر مردم» یافت. این مجموعه‌ی شعری را معمولاً «شعر حماسی شیلی» می‌نامند. این کتاب که در پانزده بخش است و در سال 1950 منتشر شده، در واقع مهم‌ترین شعرهای او را شامل می‌شود. مضمون این شعرها را زندگی مردم عادی آمریکای لاتین تشکیل می‌دهد. این شعرها در طول دوازده سالی سروده شده‌اند که نرودا به مبارزه سرسختانه‌ای دست یازیده بود. نرودا به مبارزه‌ی دشوار کارگران معدن شیلی پیوست و در مبارزات انتخاباتی استان‌های «تارپاکا» و «آنتوفگستا»16 که به خاطر مبارزات پر شور اتحادیه‌های کارگری زبان‌زد بودند؛ شرکت کرد و سرانجام در سال 1945 به‌عنوان «سناتور» برگزیده شد. در همین زمان به عضویت حزب کمونیست شیلی درآمد. شاعر هرچه بیش‌تر با دشواری‌های زندگی عادی مردم شیلی آشنا می‌شد، به همان اندازه با خشم بیش‌تری به انتقاد از حزب حاکم کشور که تحت رهبری دیکتاتوری به نام گنزالس ویدلا بود؛17 می‌پرداخت. سرانجام دادگاه عالی شیلی نرودا را به خاطر سخن‌رانی‌ای که در ژانویه‌ی 1948 در مجلس ملی کشور ایراد کرده بود- و متن آن‌ها بعدها تحت عنوان «من متهم می‌کنم» منتشر شد- ؛ از مقام سناتوری برکنار کرد و دستور بازداشت او را صادر نمود. شاعر مجبور شد به مبارزه‌ی مخفی روی آورد. در این دوران است که کارگران به یاریش می‌شتابند و هم‌راه دهقانان انقلابی، او را از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر منتقل و از چشم دشمن پنهان می‌دارند. به همین دلیل است که اکثر شعرهای مجموعه‌ی «شعر مردم» به کارگران و دهقانانی تقدیم شده است که شاعر را در خانه‌ها و تجربه‌های خود شریک کرده‌اند. هنگامی‌که این اشعار را می‌خوانید، احساس می‌کنید که این خلق شیلی است که کلام خود را به شاعر وام داده است. در این شعرها، نرودا، داستان سرکوب و استثمار زحمت‌کشان توسط فاتحان و دیکتاتورها را باز می‌گوید. این مجموعه‌ی شعرها با اشعاری که به زندگی خود شاعر باز می‌گردند؛ خاتمه می‌یابد.

مجموعه‌ی «شعر مردم» بدون تردید، مهم‌ترین اثر شعری هنرمند است که بیانگر آرزوهای شاعر و مبارزات او برای تحقق آن‌هاست. این آرزوها و آرمان‌ها هم در زمینه‌ی جهان بینی معین هنرمند و هم در دیدگاه‌های زیبا شناختی اوست. در شعرهایی چون «ارتفاعات مچوبیکو17 »، «کاشفان شیلی18 »، «قلب مگلانز19 »، حیوان‌ها20 ، برای شاعر، خودِ شعر است که اصل است. گرچه در این شعرها، هنرمند درپی ارتباط و انتقال پیام است؛ اما از مضمون فارغ است و برای آن نیست که شعر می‌سراید. او فرمالیست نیست زیرا نمی‌کوشد بر پیچیدگی عناصر زبانی چیزی بی‌افزاید. پیام‌های نرودا تنها بیانگر واقعیت‌ها نبودند، بلکه می‌کوشیدند که چگونگی درک واقعیت‌ها را کشف کنند. در این زمان، نگارش تاریخ روزشمار آمریکا را آغاز می‌کند.در این اثر، او نقاط مثبت این تاریخ را می‌ستاید اما بر نقاط منفی آن سخت می‌تازد. او توضیح می‌دهد که تاریخ آمریکا مشمول از مبارزات همیشگی سرکوب‌گران و آزادی‌خواهان بوده است. شعر «ارتفاعات مچوپیچو» که شعر بسیار مهمی در مجموعه‌ی «دوازده ترانه» است؛ در واقع توصیف روشن و صریح رنج و آلام انسان است.

نرودا پس از مجموعه‌ی شعر «شعر مردم» بیش از پیش به زبان خود توجه می‌کند و به‌خوبی درمی‌یابد که اگر او به عنوان فعال سیاسی می‌خواهد با توده‌های عادی مردم که عموماً بی‌سواد و ناآگاه هستند، ارتباط برقرار کند، لازم است که کوتاه، ساده و روشن سخن بگوید. این دریافت شاعر به خلق اثری منجر شد به نام «تفاوت‌های بنیادین»21 (1957) که در آن شعرها کوتاهند و مسأله‌ی اصلی آن‌ها در درجه‌ی اول انسان است و شرایط او. این مجموعه‌ی شعر، بیانگر آن است که شاعر از شعرهای بلند و توصیفی که ویژگی مجموعه‌های پیشین اوست؛ با قاطعیت عبور می‌کند و به شعر ساده و کوتاه می‌رسد. نرودا در عرصه‌ی ادبیات به هیچ مرز انسانی اعتقاد نداشت. نوآوری در آغاز هر کتاب او هویدا بود و نیز پایانی شگفت. شاعر در خاطرات خود می‌نویسد:

شعر من و زندگی من مانند رودخانه‌های آمریکا همیشه در جریان است. شعر من مانند امواج این رودخانه‌ها در قلب گرم کوه‌های جنوب متولد می‌شود و با به حرکت درآوردن آب، آن‌ها را به سوی دریاها می‌راند. در این مسیر هیچ چیز را رد نمی‌کند. عشق را می‌پذیرد، از رمز و راز دوری می‌کند و راه وخویش را به سوی قلب‌های ساده‌ترین مردم باز می‌کند. من می‌باید تحمل می‌کردم و به مبارزه دست می‌زدم، باید عشق می‌ورزیدم و سرود سر می‌دادم، من سهم خود را از پیروزی‌ها و شکست‌های جهان به‌چنگ آورده‌ام. من هم طعم گواری نان را چشیده‌ام و هم طعم گس و تلخ خون را. و مگر یک شاعر چه می‌خواهد؟ در شعر همه چیز هست: اشک، بوسه، عزلت و تنهایی و برادری و همبستگی انسانی. این‌ها نه تنها در شعر من خانه دارند، بلکه بخش‌های مهم آنند. زیرا من برای شعرم زیسته‌ام و شعر من بوده است که مرا در مبارزات خود، یاری داده است.

پابلو نرودا تا آخرین روز زندگی یعنی تا 23 سپتامبر 1973 از آفرینش دست نکشید. نه روز پیش از مرگش و هفتاد و دو ساعت پس از کودتای فاشیستی، آخرین بخش از خاطرات خود را نوشت و در آن کودتای پینوشه را کودتای فاشیستی نافرجام علیه مردم شیلی خواند. مراسم بدرود با نرودا، به تظاهرات گسترده‌ی مردم سانتیاگو علیه دیکتاتور نظامی تبدیل شد.
 
نظرات ()


تحلیلی بر رمان دن آرام نوشته میخائیل آلکساندروویچ شولوخف
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/٤

ادبیات روسیه بیشک یکی از غنی ترین و درخشان ترین محصولات ادبی در سراسر جهان به شمار می روند که با قدرت ساختاری و نگاه انسانی و هستی شناسانه خود به زندگی و انسان همواره در پرده تاریخ نقشی مهم ایفا نموده اند.اگر در هر کشور فقط یکی از نوابغ  و اساطیر ادبیات داستانی روسیه ظهور می کرد آین کشور به عنصر فرهنگی مهمی بدل می شد اما روسیه به تنهایی دهها از این افراد دارد.چخوف،تولستوی،داستایوفسکی،بولگاکف،ناباکف،سولژنیستین،گورکی،پاسترناک و شولوخف از مهمترین این افرادند.

دن آرام

ادبیات روسیه داستان زندگی،عشق و مرگ مردمی است که شرایط سخت جغرافیایی و تاریخی آنها را به تصمیم ها و اقدامات درست و غلطی کشانده که هر کدام نوعی از زندگی و نتیجه را رقم زده است.نویسندگان روس به استادی به تصویر این زندگی پر چالش پرداخته و به بهانه آن به نقب به آرمانها،آرزوها و تمایلات عمیق فلسفی ،اجتماعی و حتی الهی انسانها پرداخته اند.

دن آرام یکی از مهمترین آثار ادبی روسیه است که به نقل تاریخ قزاقهای ناحیه دن در دوران انقلاب روسیه و بعد از آن و تلاش برای رسیدن به حقوقشان می پردازد.رئالیسم عمیق و ساده اثر در کنار نمایش درد و رنج ملتی در راه رسیدن به حقوقشان آن را به یک حماسه بیبدیل و درخشان بدل کرده است.

قهرمان اصلی رمان گریگوری مله خوف یک قزاق جوان و پر سوداست.در طول رمان ما با او و اشتباهات،پیروزیها و شکستهایش،عشقهایش و آرمانهایش که به نوعی جلوه آرمانهای ملت قزاق است همراه می شویم با او عشق می ورزیم و با او درد می کشیم و در نهایت بعد از سوختنهای بسیار برای آرامش به خانه کوچک قزاقیش باز می گردیم در حالی که سرنوشت زخمهای بسیار بر او و ما زده است.رمان بسیار پر شخصیت است اما بیشتر حول محور مله خوفها و مردم استانیستای(بخش) و خوتور(دهکده) زادگاهشان و همسایه ها و دوستان و دشمنانشان می پردازد.شخصیتها تلفیقی از واقعی و خیالی اند اما تاریخ داستان کاملاً با واقعیت تطبیق می کند.فضای داستان روستایی است و المانهای ادبیات روستایی در آن بسیار مشهود می باشد.گریگوری به خاطر مردمش بارها به سرخها و سفیدها می پیوندد و هرگز آرامش نمی بیند او که درد امانش را بریده کارهای درست و غلط زیادی می کند تا آرامشی یابد اما مثل اینکه آرامش از او می گریزد.داستان مثل تابلوی نقاشی و فیلم مستند تاریخ را روایت می کند و ما را به قلب حوادث می برد.همه در این رمان در دستان تقدیر اسیرند.انگاری سنگی راه افتاده و همه را با هم به قعر دره می برد.

شولوخف

شباهتهایی بین این اثر و جنگ و صلح تولستوی هست اما در این رمان نگاهی ساده و سیاهتر حاکم است در حالی که تولستوی مرتب به فلسفه و جامعه شناسی و تفکرات مسیحایی او اشاره دارد ولی شولوخف یک مرد ساده روستایی است که دست سرنوشت همه چیزش را ویران کرده و او جز درد و شرح آن چیزی دیگر ندارد.گریگوری تشابهی ضمنی هم به دوشخصیت اصلی رمان کلیدر محمود دولت آبادی گل محمد و ستار پینه دوز هم دارد و شاید دولت آبادی از این رمان الهام گرفته باشد و تشابه فضای روستایی کلیدر و دن آرام هم این امر را تشدید می کند.

ترجمه دن آرام به وسیله احمد شاملو با نثری بومی شده یک شاهکار هنری است که انسان را به خواندن این شاهکار ادبی ترغیب می کند.

نوشته شده توسط محمد رضا آزادی

نظرات ()


محمدرضا سرشار
نویسنده: مریم حضرتی - ۱۳٩٠/۳/۱
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
محمدرضا سرشار
زادروز ۲۳ خرداد ۱۳۳۲
کازرون
پیشه نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی

محمدرضا سرشار مشهور به رضا رهگذر، نویسنده و منتقد ادبی و گوینده برنامه رادیویی قصه ظهر جمعه

محتویات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ فعالیت ادبی
  • ۳ آثار
  • ۴ برخی سوابق کاری
  • ۵ مشاغل فعلی
  • ۶ جستارهای وابسته
  • ۷ پیوند به بیرون

زندگی [ویرایش]

او در سال ۱۳۳۲ در کازرون متولد شد. او پس از اخذ دیپلم و طی دورهٔ سربازی در سال ۱۳۵۴، در رشتهٔ مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت ایران مشغول به تحصیل شد؛ اما به خاطر علاقه‌ای که به نویسندگی داشت موجب شد تا وارد عرصهٔ هنر شود.

فعالیت ادبی [ویرایش]

نخستین آثار قلمی سرشار (رهگذر) در سال ۱۳۵۲، در یکی از مجلات هفتگی ادبی، و اولین کتابش در سال ۱۳۵۵ به چاپ رسید. در مجموع، چهار عنوان کتاب و چند داستان کوتاه از سرشار، در دوران پیش از انقلاب متشر شد.

سرشار فعالیت سیاسی در دوران سلطنت دودمان پهلوی را با داستان‌های خود پی می‌گرفت. با وجود این، در دوران اوج گیری انقلاب ۵۷، در اواخر دوره صدارت تیمسار ازهاری دستگیر و اوایل نخست وزیری شاهپور بختیار، همراه با خیل زندانیان سیاسی کشور، آزاد شد.

در دوران پس از پیروزی انقلاب ۵۷، ۸۵ عنوان کتاب دیگر از وی، در قالب داستان، پژوهش، نقد و مباحث نظری ادبی، به شکل تالیف یا ترجمه، برای کودکان و نوجوانان و بزرگسالان منتشر شد.

آثار [ویرایش]

آثار سرشار تاکنون، دست کم ۲۶ جایزه را در سطح کشور به خود اختصاص داده وبرخی از آنها، در داخل و خارج کشور، به زبانهای انگلیسی و اردو، ترجمه شده‌است. نشریه بین المللی who is who، در سال ۱۳۷۳، نام وی را به عنوان یکی از مشاهیر فرهنگ ایران به ثبت رساند.

افزون بر این آثار، از سرشار دهها مقاله، نقد و مصاحبه‌های تخصصی، در مطبوعات مختلف کشور به چاپ رسیده که هنوز مجالی برای تدوین آنها به صورت کتاب به دست نیاورده، اما ۴ عنوان کتاب جدید او، در دست چاپ است.

معلمی، چند سال تدریس در دانشگاه تهران، چند سال مدیری گروه آینده سازان و سردبیری هم‌زمان سه برنامه رادیویی، ۲۴ سال گویندگی قصه ظهر جمعه، سردبیری چهار مجله ویژه کودکان و نوجوانان، سردبیری دو فصلنامه تخصی ادبی، عضویت در شورای سردبیری یک مجله تخصصی، ۱۵ سال داوری کتاب سال وزارت ارشاد، پنج سال عضویت در هیئت نظارت بر کتابهای کودکان و نوجوانان، دبیری گروه ادب و هنر دو روزنامه، مدیریت هیئت علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، سه دوره ریاست هیئت مدیره انجمن قلم ایران، دو دوره عضویت در هیئت منصفه دادگاه مطبوعات، چند سال سرپرستی واحد ادبیات حوزه هنری و... از مسئولیتهای سرشار طی سالهای پس از انقلاب بوده‌است.

برخی سوابق کاری [ویرایش]

  • ۲۴ سال گویندگی «قصه ظهر جمعه» شبکه سراسری رادیو
  • دو سال قصه گویی در برنامه نوجوان شبکه یک سیما(آستانه)
  • مدرس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
  • مدرس دانشسرای تربیت معلم شهدای مکه (۱۳۷۵)
  • تدریس به استادان زبان فارسی دانشگاههای هند و پاکستان(۱۳۷۶)
  • عضو کمیته ادبیات شورای هنر (وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی) به مدت ۴سال
  • عضو هیات نظارت بر کتاب‌های کودکان و نوجوانان (منتخب شورای فرهنگ عمومی) به مدت پنج سال (۱۳۷۰تا ۱۳۷۵)
  • دارای بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب ادبی و پزوهشی، با شمارگان بالغ بر ۵ میلیون جلد
  • برنده ۳۰ جایزه ادبی در سطح کشور
  • داور «کتاب سال جمهوری اسلامی ایران» در ۱۶ دوره (۱۳۶۲ تا ۱۳۸۶)
  • سردبیر برنامه‌های رادیویی «قصه ظهر جمعه»، «بچه‌های انقلاب» و «خردسالان» به طور هم‌زمان (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳)
  • سردبیر گاهنامه تخصصی ادبی «قلمرو» (۱۳۶۲ تا ۱۳۶۷)
  • سردبیر گاهنامه تخصصی «پویش» (۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵)
  • سردبیر ماهنامه «دانش آموز» (۱۳۵۹ و ۱۳۶۰) و دو هفته نامه «سوره نوجوانان» (۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳) و عضو شورای سردبیری ماهنامه «ادبیات داستانی» (۱۳۷۳ و ۱۳۷۴) و (۱۳۸۱تا۱۳۸۴)
  • سردبیر ماهنامه «ادبیات داستانی» (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶)
  • دبیر گروه ادب و هنر روزنامه کیهان (۱۳۷۸)
  • دبیر جشنواره کتاب کودک و نوجوان «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» (دو دوره: ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵)
  • دبیر گروه ادب وهنر روزنامه جوان (۱۳۸۲و ۱۳۸۳)
  • عضو شورای سردبیری روزنامه جوان (۱۳۸۳)
  • آموزگار روستای شکور کندی میاندوآب به مدت ۲ سال(۱۳۵۲ و ۱۳۵۳)
  • معلم مدرسه‌های راهنمایی «جام جم»، «شریعتی»، «احمدیه» و... در شهر «تهران» جمعاً به مدت ۴ سال (۱۳۵۵ تا ۱۳۵۸)
  • استادیار و رئیس هیئت علمی گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
  • عضو هیات امنای بنیاد ادبیات داستانی
  • عضو هیات امنای بنیاد جلال آل‌احمد
  • مسئول بخش قصه حوزه هنری مرکز (۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵)
  • مسئول واحد ادبیات حوزه هنری مرکز (۱۳۷۸ و ۱۳۷۹)
  • عضو کمیته داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس (۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳)

مشاغل فعلی [ویرایش]

  • عضو هیات موسس و نایب رییس هیات مدیره «انجمن قلم ایران»
  • رییس هیات علمی «گروه ادبیات اندیشه» و استادیار «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی»
  • عضو هیات امنای بنیاد ادبیات داستانی (وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)
  • عضو هیات امنای بنیاد جلال‌آل‌احمد
  • عضو کمیته تخصصی شورای ارزشیابی نویسندگان و شاعران(وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)

جستارهای وابسته [ویرایش]

  • فضل‌الله مهتدی
  • حمید عاملی

پیوند به بیرون [ویرایش]

  • وب‌گاه رسمی محمدرضا سرشار
نظرات ()