رسول پرویزی (۱۲۹۸ش تنگستان بوشهر - آبان ۱۳۵۶ش شیراز) نویسندهٔ معاصر ایرانی دههٔ ۱۳۲۰ و ۳۰ خورشیدی.

زندگینامه

او به سال ۱۲۹۸ در جنوب ایران متولد شد

وی نماینده بوشهر در مجلس شورای ملی بود بعدها به علت تصدی مناصب حکومتی (سناتور بود) نوشتن را ادامه نداد.

در سال ۱۳۳۶ نخستین و معروف ترین مجموعه داستانی خود یعنی «شلوار های وصله دار» را منتشر کرد. پرویزی که سال ها در مجلات قلم زده و خود را به عنوان یکی از اصلی ترین نمایندگان تیپ داستانی جمالزاده معرفی کرده بود، هیچ گاه نتوانست همراه و همگام با چهره هایی مانند صادق هدایت، بزرگ علوی، صادق چوبک و ... حرکت کند. در واقع می توان پرویزی را نویسنده ای دانست که به دلیل نگاه اخلاقی به بافت و کارکرد داستان هرگز نتوانست آن را در فرم و شکلی مدرن باور کند. شاهد این گفته را می توان دومین کتاب او یعنی «لولی سرمست» دانست که در سال ۱۳۴۶، منتشر شده و حتی فاقد آن جذابیت های شلوار های وصله دار است. در هر صورت کارنامه ادبی پرویزی در این مجموعه داستان خلاصه می شود که به خصوص اولی تاثیر مستقیمی بر بسیاری از نویسندگان هم دوره و یا بعد از پرویزی داشت. پرویزی که گویا مشاغل دولتی اصلی ترین ممر درآمد او بود در سال ۱۳۵۶ و در حالی درگذشت که ۵۸ سال بیشتر نداشت. اخیرا کتابی از اول بنام قصه های رسول منتشر و به بازار ارائه شده است.


داستانی به نام «قصهٔ عینکم» از مجموعهٔ شلوارهای وصله‌دار، در کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی گنجانده شده‌است. (متن این قصه را در وبگاه شورای گسترش زبان فارسی می‌توانید بخوانید.)

در ميان صفحات كتاب هاي درسي دوره دبيرستان، داستاني وجود دارد كه به رغم سادگي و نگاه نوستالژيك، ما را با يك نويسنده بي ادعا و فراموش شده روبه رو مي كند. اين داستان كه به دفعات در ميان كودكان و نوجوانان ايراني دست به دست شده و شايد از درونمايه هاي آن، امتحاني هم گرفته شده باشد، «قصه عينكم» نام دارد كه از نوشته هاي رسول پرويزي به شمار مي آيد. رسول پرويزي حداقل با اين داستانش توانست، لبخندي معصومانه را بر لبان دانش آموزان ايراني بنشاند... بگذريم. رسول پرويزي كه يكي ديگر از نويسندگان فراموش شده دو دهه اخير است را بايد از پيشروان و نخستين نويسندگاني دانست كه در داستان هاي خود با توسل به نگاهي كودكانه و تا حدودي خاطره محور، به دنبال تصوير، ناملايمات و كاستي هاي جامعه خود هستند. پرويزي از جمله نويسندگاني است كه با حفظ فرم و شيوه جمالزاده علاوه بر حفظ اصول اوليه داستان نويسي، كوشيد تا آن چنان در دام تكرار و زياده گويي نيفتد. او به سال ۱۲۹۸ در جنوب ايران متولد شد و در سال ۱۳۳۶ نخستين و معروف ترين مجموعه داستاني خود يعني «شلوار هاي وصله دار» را منتشر كرد.

پرويزي كه سال ها در مجلات قلم زده و خود را به عنوان يكي از اصلي ترين نمايندگان تيپ داستاني جمالزاده معرفي كرده بود، هيچ گاه نتوانست همراه و همگام با چهره هايي مانند صادق هدايت، بزرگ علوي، صادق چوبك و ... حركت كند. در واقع مي توان پرويزي را نويسنده اي دانست كه به دليل نگاه اخلاقي به بافت و كاركرد داستان هرگز نتوانست آن را در فرم و شكلي مدرن باور كند. شاهد اين گفته را مي توان دومين كتاب او يعني «لولي سرمست» دانست كه در سال ۱۳۴۶، منتشر شده و حتي فاقد آن جذابيت هاي شلوار هاي وصله دار است. در هر صورت كارنامه ادبي پرويزي در اين مجموعه داستان خلاصه مي شود كه به خصوص اولي تاثير مستقيمي بر بسياري از نويسندگان هم دوره و يا بعد از پرويزي داشت. پرويزي كه گويا مشاغل دولتي اصلي ترين ممر درآمد او بود در سال ۱۳۵۶ و در حالي درگذشت كه ۵۸ سال بيشتر نداشت. براي گزارشي از جهان داستاني او به دو محور اصلي اشاره مي كنم:

۱- شلوار هاي وصله دار ۱۳۳۶: اگر كمي به ساختار اجتماعي مناطق جنوبي ايران به خصوص شيراز و بوشهر توجه كنيم، درمي يابيم كه مهم ترين رويداد هاي دهه هاي بيست و سي را در آنجا شاهد بوده ايم و يا بازتاب هاي وقايع اجتماعي در اين مناطق عميق تر بوده است. راوي داستان هاي شلوار هاي وصله دار، دقيقاً همگام و همسو با اين ويژگي داستان هايي مي سازد كه فرم اوليه آنها، تمايل آشكاري به بيانگري فقر، ظلم، قحطي و... دارد و در عين حال به دليل راه يافتن فضا هاي طنز به اين بيانگري آثار خواسته و يا ناخواسته از حالت مانيفست گونه خود خارج شده اند. همان طور كه گفتم، پرويزي به شدت تحت تاثير باور ها و دستاورد هاي جمالزاده بود. او با تعقيب بن حكايت وار داستان هاي جمالزاده به اين نتيجه رسيد كه باورپذيري و شخصيت پردازي تيپيك مهم ترين جنبه هاي داستان به شمار مي آيد. با اين مقدمه مي توان سه نكته كلي را در باب داستان هاي شلوار هاي وصله دار مورد توجه قرار داد.

نخست اين كه پرويزي در آغاز دهه سي و بعد از درك تجربه هاي نويسندگان چپ و يا ايدئولوگ همان راهي را مي رود كه م.ا.به آذين پيشنهاد كرده است اما نكته ظريفي كه داستان هاي اين كتاب را از تنه ادبيات ايدئولوژيك جدا مي كند همان بي شعار بودن آنها است. بايد قبول كرد كه پرويزي به مانند جمالزاده، داستان را بيشتر نوعي فرصت براي تصويري دقيق از جامعه خود مي دانست كه آن چنان هم نبايد درگير مسائل و مفاهيم آن چناني هستي شناسانه شود. براساس همين نكته، پرويزي، از داستان نويسي و خاطراتش فرمي مي سازد كه علاوه بر حفظ بن مايه هاي روايي اجتماع و مردم خود حلاوت و شيريني كودك بودن را نيز به مخاطب خود يادآور مي شوند. يكي از مهم ترين جنبه هاي ادبيات پرويزي نيز همين نكته بود، اينكه او به نوعي جزء نخستين نويسندگاني است كه با مدد از خاطرات خود و بيان آن در قالب رئاليستي و كاملاً مفهومي، آثاري را خلق نمود كه ادعايي در مسائل روشنفكري ندارند.

راوي او بيشتر به روايت ماجرا و اتفاق غالباً طنز آلود و يا تراژيك خود دلبسته است و همين باعث شده كه پرويزي را در زمره كلاسيك ترين داستان نويسان ايراني به حساب آوريم. از سويي ديگر پرويزي خواسته و يا ناخواسته به عنصر «لحن» در داستان و مسائل جامعه شهري شيراز توجه خاص دارد. او از دوره اي مي نويسد كه حضور انسان روستايي در شهر هاي بزرگ، پررنگ شده و فراز و فرود هاي اجتماعي، ذهن او را از حالتي يقيني به شكلي سردرگم درآورده است. به طور مثال، ماجراي مدرن شدن و هم شكل شدن لباس در مدارس و ادارات ايران، آن چنان براي وي مهم است كه مي تواند از آن به عنوان يك دغدغه مدرن ياد كند. پس دومين و مهمترين مولفه در خوانش نوشته هاي پرويزي، تقابل انسان وي با عناصر جديد زندگي شهري است. در اغلب داستان هاي شلوارهاي وصله دار، چيزي كه موجب خلق روند خطي روايت مي شود همين دغدغه مدرن شدن است. اگر صادق هدايت مدرنيسم جامعه ايراني را در بحران هويت نوپاي دوران خود تصوير كرد، رسول پرويزي، اين پروسه را در شكلي عيني تر و صريح تر، با توسل به تغيير اخلاق زندگي جامعه خود بيان كرد. پسرك داستان هاي او به دليل همان ناآشنايي با بافت و طرح وجودي زندگي شهري در برابر مسائلي كاملاً پيش پا افتاده نظير عينك، شلوار، مسائل ناموسي و حتي عشق هاي روزمره جواني، دچار نوعي بي هويتي و ناآگاهي تاريخي شده و همين موجب خلق «طنز» در زندگي او مي شود.

پرويزي در اين داستان ها، جامعه اي متناقض را به تصوير مي كشد كه در عين جهل و ناداني، به زور به سوي شكلي مدرن حركت داده شده است. نكته مهم اين بحث، تلفيق نسبتاً موفق نويسنده از روايت حكايت وار و روايت داستاني است. در واقع جان كلام پرويزي را مي توان حكايتي شفاهي دانست كه هر كودك و يا نوجواني شايد آن را از سرگذرانده باشد، اما به دليل تمايلات داستاني نويسنده، اين فرم قديمي با قالب روايي داستان جديد كنار آمده و در عين اين كه ذاتاً به همان ماجرا و يا حكايت خود وابسته است، از ريتم و ساختارهاي دراماتيك يك داستان كامل نيز برخوردار است. پرويزي به نوعي با گزارش از محيط شهري داستان و تاكيد بر رفتارشناسي بي هويت آن، ابتدا پس زمينه اي از فضاي آن دوره را ترسيم كرده و سپس با طرح ماجرا كه قائم به لحن و شتابزد گي روايت يك نوجوان روستايي است، به دو نتيجه مهم دست مي يابد. او در دهه سي و در دوره اي كه داستان اجتماعي اغلب وابسته به فرم بياني نويسندگان ايدئولوگ است، داستان هايي مي نويسد كه شفاف هستند و در عين حال، هيچ ادعايي در ايجاد حركت و يا رويدادي خاص ندارد! و از طرفي ديگر، به دليل نوع راوي و بيان جديد او، نمونه سرمشقي براي نويسندگان همان دوره و بعد از آن محسوب مي شوند. به طوري كه نويسندگاني مانند جلال آل احمد، مهشيد اميرشاهي و حتي نويسنده اي مانند فريدون تنكابني، به مجموعه شلوارهاي وصله دار، توجه خاص داشته اند.

نكته اصلي ديگري كه در خوانش نوشته هاي رسول پرويزي بايد مورد توجه قرار بگيرد همانا ساختار آن است. پرويزي، خواسته و يا ناخواسته به دليل تسلط و آشنايي با ادبيات كلاسيك فارسي، از فرمي كاملاً بومي مدد گرفته و داستان مي نويسد. در واقع نوع تركيب بندي و روايت پر از ايجاز پرويزي را بايد در آثار دوره قاجار جست وجو كرد. او به مانند نويسندگان آن دوره، از پروبال دادن به ماجراي خود دست كشيده و در روايت آن از موجزترين شيوه استفاده مي كند، در عين حال، پرويزي اين حركت مدرن خود را با استعاري كردن و توصيفي كردن بيش از حد داستان فدا مي كند. او به مانند ميرزا حبيب اصفهاني (قياسي در بين نيست) عاشق حاشيه هايي است كه شايد ارتباطي با داستان نداشته باشند اما به دليل اغراق در استفاده از آنها، موجب به وجود آمدن جنبه اي زينتي در داستان مي گردند و اين تناقض ساختاري اتفاقاً داستان هاي پرويزي را شيرين تر كرده است.

او به عنوان نويسنده بر اثر خود تسلط دارد و گاه، آن قدر فضاها را عوض مي كند و يا از آدم ها و مكان هاي مختلف روايت مي كند كه مخاطب، رد ماجراي اصلي را فراموش كرده و يا كم رنگ مي بيند. اين نكته شايد به دليل نوع نگاه پرويزي به قالب روايي داستان باشد. او بر عكس نويسندگاني مانند هدايت و يا ساعدي، با حفظ نگاه روستايي خود كه همان، پرگويي و حاشيه پردازي است، بيشتر به دنبال نوعي حكايت گويي در داستان است. پرويزي در اين فرم كه قبلاً توسط جمالزاده تجربه شده بود، كاركرد تصويري داستان را افزايش داده و سپس از ذهن راوي خود به عنوان يك باور مطلق سود مي جويد. پس از منظر ساختاري، پرويزي خالق گستره اي است كه در آن تناقض هاي متعدد روايي به طرزي معجزه آسا، نتيجه داده و ما تمامي اين مولفه ها را به حساب شلختگي ذهن راوي مي گذاريم. پرويزي به خوبي درك كرده است كه منطق روايي راوي او براساس همين تناقض ها، ساخته شده و به همين دليل، فرم بياني داستان نيازمند آشفتگي و از هر دري گفتن است. جالب اين جا است كه اين نكته در مجموعه بعدي نويسنده، به ضرر او تمام مي شود و او هيچ گاه نمي تواند داستان هاي شلوارهاي وصله دار را تكرار كند. شلوارهاي وصله دار در يك نگاه كلي، روايت هايي از جامعه پرافت و خيز دوران نوجواني و جواني نويسنده است كه در اين ميان دو داستان قصه عينكم و شلوارهاي وصله دار، درخشان ترين آنها به حساب مي آيند. پرويزي در اين كتاب سردمدار سبكي مي شود كه بعدها با گلي ترقي به اوج مي رسد.

۲- لولي سرمست ۱۳۴۶: لولي سرمست كه بعد از تجربه موفق شلوارهاي وصله دار و ده سال بعد از آن منتشر مي شود، مجموعه اي تلف شده است. نوستالژي تركيبي شلوارهاي وصله دار كه مخاطب خود را به بهترين شكل سرگرم كرده و تحت تاثير قرار مي داد، در اين كتاب در شكل غم نامه اي براي زيبايي هاي تباه شده در مي آيد. در اين مجموعه داستان، پرويزي بنابر جو خسته و خفقان بار دهه چهل، داستان هايي مي نويسد كه اولاً مي كوشند همان حال و هواي خاطره محور را داشته باشند و ثانياً به مسائلي جدي تر مانند عرفان، نكبت جامعه شهري و... بپردازد. جالب اين جا است كه پرويزي گويا به رغم اين كه داستان هاي قبلي او آكنده از طنز است و طنز نمي تواند بيانگر خوبي براي اين مفاهيم باشد، لحني نسبتاً جدي را پيشنهاد مي دهد. در اين كتاب دو نكته اصلي قابل بحث است. نخست اين كه آن زبان چند سويه و رنگارنگ كه در شلوارهاي وصله دار تجربه شده بود، در اينجا با حفظ ساخت قديمي خود و سلب عنصر تحرك و طنز به زباني خسته كننده، سنگين و تا حدودي تصنعي تبديل مي شود.چيدمان كلمات پرويزي، بزرگ ترين دشمن موضوع هاي داستان هاي اين مجموعه هستند.

نويسنده با زباني كه ريشه در دو يا سه دهه پيش از خود دارد، مي كوشد، داستان هايي امروزي بنويسد كه بافت زبان به او اين اجازه را نمي دهد. از طرفي ديگر، رخوت زبان كه ناشي از ريتم كند و نوع كلمات ثقيل و كهنه آن است، انرژي و پتانسيل لازم براي حركت به سوي داستان ذهني را ندارد. شايد بزرگترين اشتباه پرويزي در اين جا است كه براي نوشتن داستان ذهني يا من گويه هاي پيچيده، زباني ناهمگون را انتخاب كرده است.از سويي ديگر، آن اضطراب و بوالهوسي داستان هاي شلوارهاي وصله دار، جاي خود را به حكم هايي شعاري در باب زندگي مي دهد. راوي در اين داستان ها به خصوص «لولي سرمست» از سويي درگير مدرنيسم زندگي اجتماعي خود است و از سوي ديگر مانند آدم هاي سعدي جهان را نصيحت مي كند!

رسول پرويزي، توانايي خود در خلق قصه هايي پر از حركت و شادي بخش را به كناري گذاشته و گويا خواسته تا با مدد از توانايي هاي زبان خود، آثاري هم شكل و شمايل روزگار خود خلق كند. در بسياري از آثار اين كتاب، تكليف روايت مشخص نيست، يعني نوعي دوپار گي و دوآليته منفي كه همان زبان شاعرانه و مفاهيم روزمره باشد، موجب شده اند تا كاركرد هر دو مولفه زير سايه تناقض موجود فرو رود.

به طور كلي مي توان گفت كه ما در لولي سرمست، با داستان هايي روبه رو هستيم كه در آنها نويسنده براي خلق يك مفهوم نوستالژيك مدرن كه همان مصيبت نويسي و يا سياه نمايي باشد، شكست خورده و ما بيشتر با مرثيه سرايي براي جواني، قدرت و يا عشق هاي از دست رفته روبه رو هستيم. دومين نكته در باب كتاب لولي سرمست اين است كه پرويزي، اكثر تكنيك هايي كه در كتاب قبلي استفاده كرده و پاسخ مناسبي دريافت كرده بود را در جايگاهي نامناسب استفاده مي كند. دغدغه كودكي و نوجواني براي پرويزي، دغدغه اصلي است. اما در لولي سرمست او به دنبال ريشه هاي اين علاقه مي گردد و همين باعث مي شود كه او به جاي داستان نويسي، درگير ريشه يابي هرآنچه را كه گم كرده است بشود. همين نكته به همراه تكرار مضامين قبلي كه ديگر جذابيتي ندارند، موجب شده تا پرويزي، بيشتر به يك مصلح اجتماعي و يا نويسنده اي اخلاق گرا تبديل شود كه آدم ها و مخاطبان را با يك نتيجه گيري پاياني تنها مي گذارد. او گويا احساس مي كند كه بايد به پند دادن نسل جديد بپردازد و به همين دليل فرم داستان هاي خود را كه به شدت جذاب بوده به شكلي ملامتي در مي آورد. لولي سرمست شكست تلخي در ادبيات داستاني رسول پرويزي به حساب مي آيد.

در پايان: كاش پرويزي فقط شلوارهاي وصله دار را مي نوشت... اما به هر حال درباره اين نويسنده بايد نكته مهمي را در نظر داشت و آن نگاهش به داستان است. او يك داستان نويس حرفه اي نبود و يا حداقل ذهنيت حرفه اي نداشت، اما فضاهايي را ساخت كه در نقد و تصوير جامعه متناقض ايران قابل اعتنا است. فكر مي كنم رسول پرويزي كمي به ناحق فراموش شده است وگرنه داستان هاي شلوارهاي وصله دار از بهترين نمونه هاي اوليه داستان نو ايراني هستند.