قد کتاب /حاشیه ای بر معجون عشق نوشته یوسف علیخانی  
  ساعت ۶:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩    
 

توضیح – این مطلب پیش از انتشار در این وبلاگ در ماهنامه اقتصاد و زندگی شماره ۴٩مرداد ماه صفحه های 76و77 و نیز در سایت آموت منتشر شده است . همچنین با مقداری تغییر و تلخیص در دو هفته نامه زمان تحول نیز منتشر شده است .

مطلب به نظرم شاید برای خوانندگان جالب باشد . درباره نویسندگان کتاب های عامه پسند و پرفروش است و سعی دارد بی طرفانه وتنها  از زبان خود این نویسندگان  دلیل موفقیت و اقببال مردم نسبت به آثارشان را بررسی کند .

 

 

دستورالعمل تهیه «معجون عشق»

نگاهی به گفتگوی «یوسف علیخانی» با نویسندگان عامه پسند

 

ماهنامه اقتصاد و زندگی شماره مرداد89

یادداشت را بصورت کامل از ادامه مطلب مطالعه فرمایید .


دستورالعمل تهیه «معجون عشق»

نگاهی به گفتگوی «یوسف علیخانی» با نویسندگان عامه پسند

 روی جلد معجون عشق

 

اشاره

پیش از این شنیده بودم که یوسف علیخانی در حال مصاحبه با یک سری نویسندگان است و حاصل کار را قرار است در قالب یک کتاب در نمایشگاه منتشر و عرضه کند .

برای خریدن کتاب با کلی بدبختی نشر آموت را درنمایشگاه بین المللی کتاب پیدا کردم و درغرفه کوچکش بالاخره کتاب مورد نظرم را پیدا کردم و با تخفیفی خوبی از شخص نویسنده  خریدم .

کتاب را که گرفتم به او گفتم درباره اش حتما مطلبی خواهم نوشت و در مطلبم از انتقاد نسبت به این کار کوتاهی نخواهم کرد و او نیز در پاسخ گفت طاقت انتقاد را دارد و منتظر خواندن مطلب می ماند  .کتاب را به تدریج و در طول مدت 12روز تمام کردم  و اینک این یادداشت من است درباره «معجون عشق » :

*************

معجون عشق کتابی است حاصل گفتگوی یوسف علیخانی با نویسندگان کتاب های پرفروش ، عامه پسند یا مردم پسند که ظاهرا هنوز سر عنوان دقیق این ژانر بین مخاطبان و نویسندگان این ژانر ونیز نویسندگان آثار جدی و نیز منتقدان اختلاف نظر اساسی وجود دارد .

بدیهی است که نویسندگان این ژانر از عنوان آثار پرفروش بیشتر لذت می برند و نویسندگان و منتقدان و ناشران آثار ادبی جدی تر نیز از بکاربردن عبارت ادبیات مبتذل به این ژانر ابایی از خود نشان نمی دهند .

علیخانی آنطور که خودش در یادداشت ابتدای کتاب نوشته  برای این کتاب یک مقدمه 35صفحه ای نوشته بود اما بعد برای اینکه هر نوع پیشداروی یا قضاوتی را به خواننده تحمیل نکند واز اثر گذاری مستقیم روی خواننده پرهیز کند ،این مقدمه را حذف کرده و به همین دلیل هر نوع تاویل و تفسیری از طرف مخاطب به ناچار فقط  از متن گفتگوها میسر است.

بدیهی است که به این شیوه نویسنده ،که خود تازه به جرگه ناشران نیز پیوسته است و طبعا نوع نگاهش به این نوع ادبیات برای همه ما تا حدودی مشخص و قابل پیش بینی است ،این کتاب و ساختار آن را طوری طراحی کرده است که برای بازه بزرگی شامل محققان ،دانشجویان ادبیان ، نویسندگان و منتقدان ادبیات جدی تا خوانندگان و دوستدارن این نویسندگان و نیز کسانی که سودای این سبک و سیاق نئشتن را دارند ،قابل استفاده باشد .

به نظرم جای این کتاب در فضای کنونی کتاب خالی بود . در فضای کنونی بازار کتاب تیراژ اولیه یک کتاب اغلب 1100نسخه است و در شناسنامه اغلب کتاب ها نیز این عدد یا اعدادی نزدیک به آن را بارها دیده ام . خبر دارم که در بسیاری از موارد تیراژ از این عدد ثبت شده رسمی هم کمتر است و ناشرین چون به فروش کتاب هایشان اطمینان ندارند ،کتاب ها را نه بصورت چاپی که بصورت دیجیتالی و در تیراژهای 500تا700نسخه منتشر می کنند.

 

تلاش برای یافتن یک پاسخ

 در چنین فضایی که ناشرین کتاب ها را با وسواس انتخاب می کنند و در تیراژ اندکی منتشر می کنند چگونه می شود که بعضی از کتاب ها با استقبال بسیار وسیع و در تیراژهای نرمال و استاندارد دور چاپ یعنی 5000نسخه منتشر می شوند ؟

علیخانی برای یافتن پاسخ این سئوال در فضای ادبیات امروز سراغ کتاب های پرفروش رفته و سعی کرده نویسندگان چنین کتاب هایی را بیابد و با آنها به گفتگو بنشیند.

نگاه کنید در یاداشت کوچک اول کتابش چه نگاشته است :

«به تیراژهای اندک بسیاری از رمان ها و مجموعه داستان ها فکر می کردم و بعد تیراژهای فراوان و خیره کننده تجدید چاپ این کتاب ها . »

خواننده با خواندن این چند سطر تصور می کند که نویسنده (علیخانی)قصد دارد در قالب این مصاحبه ها و لابه لای آن از این سئوال رمز گشایی کند و به تدریج پاسخی منطقی برای این سئوال پیدا کند .اما علیخانی زیرکانه از پاسخگویی به این سئوال طفره می رود و ساختار مصاحبه ها را جوری طراحی می کند که خواننده با استنتاج های ذهنی خود برای این سئوال مهم خودش پاسخ  مناسب را پیدا کند .پس بدیهی و طبیعی است که برای این سئوال پاسخ های متعددی از جانب خوانندگان با دیدگاه های مختلف ارائه خواهد شد.

 

معرفی ساختار کتاب

از سال ها پیش و حتی قبل از انقلاب ژانری در ادبیات به نام ادبیات عامه پسند داشتیم که در گذر زمان برای مدتی در نزد خیلی از صاحبنظران و نیز مسئولان با عنوان  ادبیات مبتذل  نیز نامگذاری شد اما ظاهرا در یک تغییر رویکرد این ژانر دوباره با عنوان قبلی خودش خوانده می شود و جالب اینکه به تدریج موضوع آن وارد حوزه تحقیق و پزوهش در ادبیات نیز می شود .

ادبیات عامه پسند از طرف اغلب ناشرین و نویسندگان جدی و حرفه ای ادبیات همیشه تحقیر شده و در فضای نقد و مطبوعات نیز کمتر فرصت ظهور و بروز پیدا کرده و از این منظر معجون عشق را تا این لحظه باید دقیق ترین و کامل ترین منبع در باره این نوع ادبیات محسوب کرد .

کتاب حاصل 14گفتگو با نویسندگان زیر است :

ر.اعتمادی/امیر عشیری/پری نوش صنیعی/نازی صفوی/مریم ریاحی/حسن کریم پور/تکین حمزه لو/مریم جعفری/فریده شجاعی/سیمین شیردل/مژگان مظفری/ مهرنوش صفایی و نرگس جورابچیان

در مورد فهرست افراد منتخب برای مصاحبه باید بگویم که حس می کنم جای افرادی چون م.مودب پور و نسرین ثامنی ،فتانه حاج سید جوادی و حتی احمد محققی جنایی نویس سال های نه چندان دور خالی باشد.مشخص است که علیخانی در باره فقدان حضور هر کدام از این اسامی حتما توضیحات قانع کننده ای دارد و مطمئنا سلیقه ای آنها را حذف نکرده . در مورد یکی (م.مودب پور)مثلا می دانم که راضی کردنش به مصاحبه بسیار دشوار واغلب ناممکن است و در باره دیگران نیز لابد مشکلاتی وجود داشته است اما در مقابل حضور کسی مثل نرگس جورابچیان که اولین کارش در نمایشگاه امسال با نام «به وقت بهشت» توسط نشر آموت عرضه شد در این فهرست کمی توی ذوق می زد چون به نظر می رسد حضور جورابچیان در این لیست زود باشد و در واقع قرار گرفتن او در این لیت نوعی پیشداوری کردن درباره موفقیت او در این ژانر است در حالیکه تاریخچه این نوع ادبیان نشان می دهد که موفقیت در این ژانر صرفا با تبلیغ سینه به سینه خوانندگانش میسر است و طبیعی است که جورابچیان هنوز این سیر تبلیغ را برای معرفی خود و آثارش طی نکرده است  . هر چند شنیدم که گویا«به وقت بهشت»  به چاپ دوم رسیده ،اما به هر حال فکر می کنم حضور او در این لیست با دیگر نویسندگانی که حداقل چهار کتاب پرفروش داشته اند همخوانی نداشت .

 

درباره کیفیت مصاحبه ها

کیفیت گفتگوهای این کتاب به یک اندازه نیست . کاملا مشخص است که یوسف علیخانی برای برخی از گفتگوها با دست پر و مطالعه کامل به سراغ نویسنده رفته و سئوالاتی را بصورت دقیق از قبل تنظیم کرده است .

گفتگوی ر.اعتمادی از این دست مصاحبه ها است . در مواردی هم شاهدیم که او بدون پیش زمینه با نویسنده به گفتگو نشسته و مصاحبه را به فراخور موضوعات مطرح شده پیش برده است .در چنین مواردی در خلال مصاحبه می بینیم که مستقیم و بی محابا در برابر ادعاهای عجیب و غریب برخی از این نویسندگان صریحا واکنش نشان می دهد و تا حد مجادله کلامی نیز پیش می رود که در نوع خود فضایی جالب و خواندنی را برای خواننده مصاحبه ها فراهم می کند .

به نظرم گفتگوی ر.اعتمادی یکی از بهترین بخش های کتاب است . در این گفتگو می فهمیم که ر.اعتمادی نسبت به دیگر نویسندگان هم ژانر خود از مطالعات خوبی برخوردار است و به نظر کاملا اگاهانه و عامدانه فعالیت در این ژانر را برگزیده است و از خلال گفتگوها بر می آید که توانایی فعالیت در حوزه ادبیات جدی را نیز دارد اما بخاطر اینکه دغدغه مخاطب بیشتر را دارد حضور در این حوزه را ترجیح داده است و به این شیوه کار کاملا حرفه ای و جدی نگاه می کند .

 

برداشت ها

در همین گفتگو می فهمیم که عامه پسند نویسی برخواسته از پاورقی نویسی مطبوعاتی بوده و در واقع منبع و منشا پیدایش چنین رمان هایی پاورقی های مطبوعاتی بوده که دهه های قبل در مجلات منتشر شده بود و با استقبال مردم مواجه شده بود .

در مابقی گفتگوها بخصوص با نویسندگان زن می بینیم که متاسفانه اغلب آنها از مطالعه زیادی برخوردار نیستند و حجم مطالعه آثار مهم ادبیات ایران و جهان در سبدشان کم و بسیار ناچیز است . نکته بسیار جالب اینکه اغلب مدعی هستند در کودکی خوب انشا می نوشتند و جالب اینکه اکثر قریب به اتفاق این نویسنگان روی کاغذ مطلب می نویسند و بعد از پاکنویس مطلب را به تایپیست و ناشر می سپارند .از خلال توصیفاتشان درباره انشا نویسی در دوران مدرسه خواننده به این باور می رسد که این نویسندگان در ادامه همان انشا نویسی مدرسه بدون توجه به لحن و ساختار و تکنیک و صرفا با تکیه بر توصیف از یک واقعیت یا رویداد اتفاق افتاده با چاشنی کردن کمی تخیل ،می توانند رمان های حجیمی را در کمترین زمان ممکن بنویسند.

از گفته ها چنین بر می آید که بسیاری از آنها خط روایتشان را از ماجرایی واقعی الهام گرفته اند و سعی کرده اند با استفاده از قوه ی تخیل به آن پر و بال بدهند .

اغلب به حجم رمانشان توجه دقیق داشته اند و جوری نوشته اند که رمانشان بین 400تا 450صفحه تمام شود و این یعنی اینکه حجم مطلب بدون توجه به موضوع برای آنها قابلیت انعطاف داشته و از این جهت شبیه نویسندگان سریال های تلوزیونی هستند که گاهی مواقع برای افزایش دقایق مجبور می شوند سکانس ها و پلان های بی ربط و زائدی را بنویسند .

اغلب نویسندگان این ژانر از خاستگاهی کاملا سنتی برخاسته اند . برایم جالب بود که تقریبا همه زنان نویسنده این ژانر در مصاحبه به جای واژه همسر از واژه شوهر استفاده می کردند و در اغلب موارد نیز شوهرانشان به هیچ عنوان نوشته های آنها را نخوانده بودند .

90 درصد موضوعات منتخب چنین نویسندگانی  درباب عشق یا در پیرامون عشق است و از این منظر عنوان کتاب یوسف علیخانی یعنی معجون عشق عنوان بامسمایی است .همچنین در اغلب گفتار نویسندگان می توان به نوعی خودشیفتگی مذمن رسید .این خودشیفتگی در اغلب موارد مستتر و پنهان است اما در برخی موارد مثل مصاحبه با مهرنوش صفایی در حدی است که خود علیخانی نیز در مصاحبه تاب نمی آورد و با نویسنده در بعضی موارد وارد مجادله می شود .

علیخانی در گفتگو با من می گفت یکی از این نویسندگان آنچنان خودشیفته است که گرفتن جایزه نوبل را حق مسلم خود می داند و می گوید اغلب مواقع خواب ِبردن این جایزه را می بیند!!

نکته جالب دیگر در این مصاحبه ها توصیف نویسندگان از کیفیت مطالعاتشان است .علیخانی وقتی از میزان مطالعات این نویسندگان می پرسد آنها اغلب مدعی می شوند که مطالعات وسیعی در روانشناسی ،رفتارشناسی و حتی متافیزیک دارند و جالب آنکه وقتی علیخانی از آنها می خواهد مثلا متافیزیک را تعریف کنند آنها از توصیف درمی مانند از این نظر شاید با این نوع سئوال ها علیخانی به نوعی به این نویسندگان کنایه ای غیر مستقیم زده و یا نه خواسته خوانندگان با این بخش از شخصیت علمی نویسندگان مورد بحث آشنا شوند.

یک چیز جالب دیگر اینکه اغلب چنین نویسندگانی مخاطبانشان را در میان دختران دبیرستانی و زنان خانه دار و عموما در شهرستان ها می جویند و منکر نمی شوند که با توجه به ویژگی های چنین مخاطبی می نویسند .

دیگر اینکه اغلب مدعی هستند با خوانندگانشان از طریق ناشر یا نامه های ارسالی در تعامل دائمی هستند و بسیاری از داستان ها را از روایت های واقعی مخاطبانشان گرفته اند .

درمیان نویسندگان مصاحبه شده به نظرم مورد امیر عشیری جالب بود . او در اغلب موارد داستان هایی می نوشت که موقعیت مکانی داستان در خارج از کشور و عموما اروپا اتفاق می افتاد و در مصاحبه اذعان داشت که اروپا را ندیده و همه چیز زاییده تخیل او و کمی تحقیق از کسانی است که موقعیت های واقعی طرح شده در داستان را دیده اند .

 

پایان بندی

به هیچ وجه با ادبیات عامه پسند مخالف نیستم ومعتقدم هر نوع نوشتاری که فردی را به مطالعه تشویق کند و او خودخواسته و ازروی علاقه به خواندنش تمایل نشان دهد ،حتما ارزشمند است .

این مصاحبه ها به خوبی نشان می دهد که نویسندگان چنین کتاب هایی جز درموارد استثنایی مدعی تاثیرگذاری بر ادبیات نیستند اما مدعی هستند که چون بصورت ساده و بدون رعایت ساختار و فرم های رایج در داستان و رمان می نویسند و دست روی موضوعات عامی که اغلب جامعه با آن دست و پنجه نرم می کنند می گذارند،توانسته اند مخاطبان زیادی را پیدا کنند و از این منظر شاید در زندگی فردی و اجتماعی خوانندگان خود تاثیر مستقیم گذاشته اند .

بسیاری از طریق نوشتن چنین رمان هایی در طول این سالها پول خوبی کسب کرده اند و در اندازه خود توانسته اند سرانه مطالعه ایرانی جماعت را در قشر متوسط و متوسط به پایین افزایش دهند و رونقی هم به کسب و کار ناشران خود داده اند.

با این توصیف ،به نظرم ادبیات عامه پسند می تواند پلی باشد برای عبور و حرکت به سوی ادبیات جدی و در بسیاری از موارد مشاهده شده خوانندگان چنین آثاری با عبور از این سطح به سطح بالاتری از ادبیات وارد شده اند و مطالعه در این فضاها را تجربه کرده اند و به همین جهت نمی توان ادبیات عامه پسند را بی ارزش یا فاقد ارزش دانست .

در هر حال همانطور که در مقدمه گفتم جای چنین تحقیقی در ادبیات امروز ایران خالی بود و یوسف علیخانی این بار برای چنین کاری پیشقدم شد . کار علیخانی هرچند ممکن است ایرادهایی به لحاظ ساختاری یا کمبود منابع مصاحبه شونده داشته باشد اما چون پیشگام در این بخش بوده حتما ارزشمند است و احتمالا دوستان و محققان دیگر درآینده می توانند کارهای بهتری را در این موضوع ارائه کنند یا تحقیق او را در این مورد تکمیل کنند .

 

جایزه خوب است یا بد؟

این روزها صحبت هایی برای برگزاری جشنواره ادبیات عامه پسند شنیده می شود که انتقادات زیادی را در بین ناشرین و نویسندگان برانگیخته است .

به نظرم نفس برگزاری جشنواره های ادبی در هر ژانری نه تنها بد نیست بلکه پسندیده و ارزشمند است ،اما شاید یکی از دلایل انتقاد برخی از ناشرین و نویسندگان از چنین جایزه ای ترس از درکانون توجه قرار گرفتن این نوع ژانر و به حاشیه رانده شدن بیشتر ادبیات جدی باشد که این موضوع حتما دغدغه خود علیخانی نیز هست .

عده ای بر این باورند که برگزاری چنین جوایزی منجر به پرو بال دادن بیشتر به این ژانر و کمرنگ تر شدن تدریجی ادبیات جدی و کمتر شدن مخاطب و نیز کاهش حمایت های رسمی و دولتی از این نوع ادبیات می شود .

شخصا معتقدم این موضوع به هیچ عنوان نمی تواند ضربه ای کاری به ادبیات جدی بزند .هرچند فضای امروز ادبیات ایران فضایی نیمه جان و کم رمق است اما به نظر می رسد این فضا متاثر از فضای عمومی باشد و در نوسان سینوسی در فضایی مناسب، دوباره رشد و نمو خواهد کرد .

هنوز فراموش نکرده ایم تیراژ60هزارنسخه ای کتاب شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری را در سال 83و84 .این نکته نشان می دهد که همه چیز بستگی به هوا و فضا و نیز شور و حال مخاطب و خواننده  دارد .

 

حرف آخر

می دانید چه فضای ادبی مطلوب من است ؟فضایی که فرضا آخرین کتاب ر.اعتمادی یا فهمیه رحیمی هم پای آخرین کتاب محمود دولت آبادی یا فرضا حسین سناپور بفروشد و ما در ستون معرفی پرفروش ها در دو ستون جداگانه رقابت این نویسنده ها را در جلب بیشتر مخاطب شاهد باشیم .  این دو خط آخر خودش واجد معانی و و تفاسیر بسیار است که از آن صرفنظر می کنم . وسلام /

 

لینک مطلب را در سایت آموت بخوانید از :   اینجا


نوشته شده توسط فرزاد حسنی