شعر، فقط شعر است و دیگر هیچ ... ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

گفتگو با رضا کاظمی (شاعر ونویسنده معاصر)
سوسن شریف زاده


رضا کاظمی -  شاعر و نویسنده معاصر کشورمان است که به قول خودش کوله باری از حرف و دغدغه روی دوشش سنگینی می کند . علاقه مندان داستان هایش او را با داستان های سبک  خاص خودش می شناسند؛ چرا که زبان داستان ها شاید به ظاهر کمی پیچیده باشد ولی بسیار ساده و راحت با مخاطب خود ارتباط برقرار می کندو مضامین اجتماعی را در قالبی طنز آلود در بطن خود نهفته دارند .

کاظمی شعر آزاد را هم سنت گریز توصیف می کند و شاید به همین دلیل است که در تعریف

شعر می گوید : شعر ،فقط شعر است و دیگر هیچ ...

بهتر است برای آشنا شدن با او پای صحبت های خودش بنشینیم و گفتگویی را که با او انجام داده ایم، بخوانیم...



                                                               Image


آقای کاظمی به عنوان اولین سوال با توجه به سیر شعر فارسی از آغاز تا به امروز، چه تعریفی می‌شود از شعر کوتاه ارائه کرد؟

من تعریف خاص و متمایزی برای شعر کوتاه ندارم و قائل هم نیستم. من هم مانند اکثرِ شاعران، با تعریف پذیر بودنِ شعر مخالفم. همان طور که می دانید، از گذشته تا حال، تعاریف و تعابیر زیادی از شعر ارایه شده، اما هیچ کدام تعریفِ کامل و جامعی نیستند، چرا که شعر اصلن تعریف پذیر نیست. شعر، فقط شعر است، و دیگر هیچ. قالب و چارچوب، اندازه و عرض و طول و پهنا ندارد، و قبول هم نمی کند. شعر خودش، خودش را تعریف می کند و نشان می دهد.

به نظر می رسد ساختار مدرن شعر کوتاه  با تجربه‌های نیما آغاز شده‌است،اما هنوز چارچوب مشخصی نیافته است. با این نظر موافقید؟

ساختار مدرنی که مدِّ نظر شماست، مختصِ شعر کوتاه نیست. این اتفاق یا این سیر و حرکت به سمت مدرنیته‌ سال هاست که در همه ی ژانرهای ادبی شروع شده و همچنان در حال رفتن و شکل گرفتن است. و نقطه ی پایانی هم برایش متصوِّر نیست. ما هنوز در حال تجربه کردن هستیم، همان طور که در زنده گی اجتماعی هم در حال تجربه کردن و آزمودن و به کار بستن آموزه های مدرنیته و حتا گذشتن و پشتِ سر گذاشتن آن هستیم. ارتباط تنگاتنگی بین سبک و سیاقِ زنده گی اجتماعی، رفتارها، کنش ها، فرهنگها و شکل گیری ادبیات، خاصِّه شعر وجود دارد. ما متاثر از اجتماع، هم سوو با آن و گاهن جلوتر از آن حرکت می کنیم. شعر کوتاه هم در همین مسیر و همراهِ گونه های دیگر شعری دارد ادامه مسیر می دهد. اینکه آیا چارچوب مشخصی پیدا کرده یا خیر، برمی گردد به همان نظرِ راجع به قالب و ساختار و فرمِ خاص که قبلن گفته شد.

  آیا شعر آزاد سنت گریز است؟

شاید به طور قاطع نشود این طور گفت. چرا که کم نیستند نمونه های شعری که شاعر در آن ها نقبی به فضا و زبانِ گذشته - سنتی می زند. یا به نوعی از واژه گانِ منسوخ شده استفاده ی مطلوب یا نامطلوب می کند. منظور از مطلوب و نامطلوب، خوش نشستن و جاگیر شدن و پذیرفته شدنِ واژه های ذکر شده است. هم چنین هستند شاعرانی که شعر آزاد را به خدمتِ بیانِ مفاهیم و محتواهای سنتی گرفته اند. اما شعر آزاد یا سپید همانطور که گونه ی نو و تازه تری در شعر معاصر محسوب می شود، به مفاهیم نو و تازه تری هم می پردازد؛ یا به مفاهیم لباسِ تازه می پوشاند و با سبک و زبانِ نو و به‌روزی هم بیان می کند. شعر آزاد در دوره ی معاصر بیش تر سعی می کند دغدغه ها و مسائل روزمره و ساده را وارد فضای شعر کند؛ و از پسِ این کار هم به خوبی برآمده و برمی‌آید. البته این اتفاق در قالب های دیگر شعر هم رخ داده. مثل غزل ها، رباعی ها، چارپاره ها و حتا مثنوی های نو و تازه به لحاظ زبان و محتوا. در کل می توان به سنت گریزی شعر آزاد معتقد بود.   

اگر شعر کوتاه را قالبی مستقل فرض کنیم، در هر قالب شعر فارسی می‌توانیم نوع کوتاه آن را هم داشته باشیم؟

انواع و قالب های مختلف شعری، به خصوص در این دوره با تعداد بیت ها و سطرها سنجیده و نام گذاری نمی شوند. ما، به لحاظ مفهومی، شاهد تجربه و سُرایشِ غزل های کوتاهِ دو یا سه بیتی، مثنوی ها و غزل‌مثنوی های کوتاه، چارپاره های کوتاه ووو...، و همین طور نیمایی های کوتاه هستیم.

جریان شعر کوتاه معاصر چگونه آغاز شد و روند شکل‌گیری آن چگونه بود؟

این سوال، یک پرسش کلی و مفصل است. این که شعر کوتاه معاصر چه گونه آغاز شد، یا روند شکل گیری آن چه گونه بود، دغدغه ی منِ شاعرِ ساده نیست. شاید چنین دغدغه ای برای یک استاد دانشگاه و دانشجویانِ تاریخ ادبیات مطرح باشد و به کارشان بیاید، و حتا دغدغه ی درستی برای کسانی که علاقه مند و پیگیر بحث های تئوریک شعر هستند باشد. ولی من نه استاد دانشگاه در زمینه ی تاریخ شعر و ادبیات هستم و نه دانشجوی ادبیات. من فقط یک شاعرم. شاعری با مشخصه های خاصّ خودم، با زبانی ساده و راحت، بدون پیچیده گی های مرسوم، و مفاهیم ساده - سخت. و حیطه ی فعالیت ادبی خودم را هم مدت هاست مشخص کرده ام: سُرایشِ شعرها و عاشقانه های کوتاه. و همچنین، نوشتن داستان، به سبک و سیاق و زبانِ خاصِ خود. پاسخ این سوال برعهده ی کسانی است که بالاتر ذکر کردم.

آیا عرصه شعر کوتاه تنگناهایی را برای شاعر در مقایسه با سایر قالب‌ها به وجود نمی‌آورد؟

ببینید وقتی قالب، به معنای چارچوب و بند و بست و باید و نباید، برای شعر، و خاصّه در این جا: شعر کوتاه تعیین نشده و تعیین کردنی هم نیست، دیگر تنگنایی هم وجود ندارد. در ضمن، این شاعر نیست که کوتاهی و بلندی شعرش را تعیین می کند و نام شعر کوتاه یا بلند بر آن می گذارد. این شعر است که شاعرش را در مسیری که باید، قرار می دهد. گاه این مسیر ختم به یک شعر بلند می شود و گاه به شعری کوتاه. قاعده و قانونی برای اندازه گیری و مشخص کردن شعر وجود ندارد، ولی آموخته ها و تجربه های ذهنی و عملیِ شاعر می تواند دخل و تصرفی ناخودآگاهانه در شعرش داشته باشد. ذهن شاعری که ساخته پرداخته و آموخته ی شعر کوتاه باشد؛ و شکل گرفته و آماده ی این نوع شعر، غالبن شعرهایش هم ناخودآگاه سمت و سوی، و رنگ و بوی این گونه شعر را می‌گیرد. ذهنِ آماده و تربیت شده ی شاعر این توانِ ناخودآگاهانه را دارد.

برای سرودن در قالب شعر کوتاه چه پیش زمینه‌هایی لازم است؟ آبا عبور از قالب‌های دیگر و تجربة سرودن در آنها لازم است یا شاعر می‌تواند بدون تجربه در قالب‌های دیگر در قالب شعر کوتاه موفق باشد؟

پیش زمینه ی شاعر، در هر قالبی که فرض است، دانسته ها، خوانده ها، شنیده ها، حس ها و برداشت هاش است. برای شاعر شدن، به گذراندن دوره ی خاص و پیش شرط و غیرو نیاز نیست. شاعر شدن با درس و کلاس و کارگاه و آموزش حضوری و غیرحضوری! به دست نمی آید. جوانه ی شعر، ابتدا در بطن و سرشت و روح شاعر کاشته شده، او فقط نیاز به پروراندن آن جوانه و تغذیه و خوراک دادن به آن، و به بلوغ رساندنش دارد. حس ها، برداشت های حسی - تعقلی از پیرامون، طبیعت و اجتماع، مطالعه ی آثار شعری خوب، چه شعرهای گذشته و چه معاصر، و توصیه شده توسط آشنایِ شعر، و نهایت: نوشتن و خط زدن و دور ریختن. نوشتن و برای اهالی شعر، خواندن. ترسِ از قیچی دست گرفتن و دور ریزی نوشته های ظعیف نداشتن. نهایت: خواندن، نوشتن، خط زدن، و از نو نوشتن...  

در خصوص مجموعه داستان هایی که به چاپ رسانده اید نیز آیا اصرار بر پیروی از سبک خاصی دارید؟

من تا به حال دو مجموعه داستان منتشر کرده، و یک مجموعه داستان هم در نوبت چاپ دارم. مجموعه داستان های "یک فرشته ی مُچاله شده" و زنی که کُشتم اسم نداشت" و مجموعه داستانِ منتظرِ چاپ دیگری با عنوانِ "عصرهای جمعه، ساعت سه؛ بیمارستان روانی ها"، که قرار است "نشر افراز" دربیاورد؛ و بماند که چندین اصلاحیه و ممیزی شامل حال این کتاب شده!! من از سبکِ داستان نویسی حرفی نمی زنم، در عوض از زبان و نحوه ی روایت صحبت می کنم؛ که شاید به نوعی بی ربط با سبک هم نباشد. بله داستان های من زبان خاصِ نویسنده شان را دارند. به نوعی مختصِ خود نویسنده اند و شناسه ای برای او محسوب می شوند. زبان داستان ها شاید به ظاهر کمی پیچیده باشد ولی بسیار ساده و راحت با مخاطب خود ارتباط برقرار می کند. در داستان ها از کلمات روزمره و کوچه بازار بسیار استفاده شده و می شود، در عین این که ساختار و زبانِ ظاهریِ داستان، خالی از سختیِ کلام نیست. در ضمن، طنز در این داستان ها نقشی پُر رنگ دارد. و دیگر این که به لحاظ مضمون، اکثر داستان ها دارای موضوعات، محتواها، و مفاهیم اجتماعی هستند.

 

                                                                 Image


چه طور شد به طرف داستان رفتید؟

من پیش از شعر، نوشتن را با نثر ادبی و داستان نویسی شروع کردم. مدت ها بعد، به دلیل روحیه ی خاص و نسبتن لطیف و حساس، جذبِ شعر شدم؛ چرا که راحت تر می توانستم نهفته های احساسی خودم را با شعر بیان، و از طریق آن برون ریزی کنم. اما به دلیل علاقه و مطالعه ی زیاد در زمینه ی ادبیات داستانی، مجددن به سمت نوشتن از نوع داستان رو آوردم. داستان نویسی را دوست دارم و برایم نوعی دغدغه محسوب می شود. و صد البتْ شعر دغدغه ی اصلی و به نوعی سوگلیِ برون ریزی های حسی‌ام است.

جایگاه داستان در ادبیات فارسی را چگونه ارزیابی می کنید؟

داستان گویی و داستان نویسی پیشینه ی زیادی در ادبیات فارسی دارد. طوری که در گذشته ی ادبیات فارسی، شعر را هم تحت تاثیر خود قرار داده بوده یا بهتر این که بگوییم شعر در خدمت روایت و قصه و مفاهیم مختلف قرار داشته. شما به منظومه های مختلف و مشهورِ شاعران قدیم که نگاه کنید می بینید تمامَن روایت کننده ی حکایتی، قصه‌ای، داستانی هستند. از خمسه ی نظامی و هفت پیکر گرفته تا مثنوی مولانا و گلستان سعدی ووو... الی ماشالله. سوای این شعرهای داستانی، نثرهای بسیار غنی و قوی و محکمی که روایت تاریخ و حکایت و داستان کرده اند بسیار به چشم می خورد. در نهایت شاید بتوان این طور گفت: در ادبیات کهن ما، شعر و داستان تقریبن برادرانِ هم‌سنگ همدیگرند. متصل و همراه. با این توضیح کوتاه، فکر می کنم به خوبی متوجه جایگاه خاص داستان خواهیم شد.

وضعیت نشر و انتشارکتاب در کشور ما چگونه است و داستان نویسان عمدتا با چه مشکلاتی روبه رو هستند؟

در حال احتضار! من فکر می کنم چون این بحث و سوال ها بیشتر به نشرِ کتاب های شعر و ادبیات داستانی مربوط است، پس وضعیت احتضار و موقعیت اضطراری و زنگ خطر مختص این دو مقوله است. چند ماه قبل آماری در باره ی تعداد کتاب های چاپ شده ی سال گذشته منتشر شد که می توان گفت بسیار تاسف‌بار بود، و هست. آمار مجموعه داستان ها و رمان های به چاپ رسیده خیلی پایین بود، و هست. این جا، حرف و بحث از کتاب های خوب و ارزشمند داستانی است، و الّا که شماره گان کتاب های، نمی گویم بی ارزش اما کم ارزش، سر به آسمان می زند. با این چند جمله وضعیت چاپ کتاب های داستانی که ارزش خریدن و خواندن دارند به خوبی مشخص می شود. که بررسیِ چراییِ این اتفاقِ تاسف انگیز، خودش یک آسیب شناسیِ مفصل و وسیع، با حضور طیف های مختلفِ مرتبط با کتاب را می طلبد. از نویسنده گان و شاعران گرفته تا ناشران و مخاطبان، حتا عوامل فنی - هنری چاپ: گرافیست ها طراحان و نقاشان کتاب، و همین طور عوامل پخش کتاب؛ و مسوولان و ممیزان ارشاد، که البته سمتِ این آقایان! که به هیچ وجه نمی شود رفت. شما با هر ناشر، از ناشران متوسط تا مطرح راجع به چاپ کتاب به خصوص شعر و مجموعه داستان و رمان سوال کنید خواهید شنید: "آقا دست روی دلمان نگذار که خون است!" هر کدام تعداد زیادی کتابِ در انتظارِ مجوز دست ارشاد و در نوبتِ بررسیِ صلاحیت! و تایید یا رد آن دارند. و زمان بردنِ بررسی کتاب ها هم خودش معضلی و قصه ای است. مثال زنده، خود من! یک مجموعه شعر دست "نشر فرهنگ ایلیا" و مجموعه ی دیگری هم دست نشر افراز، یکی از آن ها بیش از یک سال است که دارد خاکِ ارشاد را مزمزه! می کند و دیگری بیش از هفت ماه. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مُجمل! بگذریم، هرچند گذشتنی نیست! 

چقدر منتقد آثار خودتان هستید‌؟

شاید چندان به نقدِ شخصیِ داستان های خودم توجه نشان نداده باشم ولی همیشه از نقد و نظر دوستان استقبال کرده و می کنم؛ تا جایی که حتا پیش آمده نقد و یا پیشنهادی را در داستانم اعمال کرده باشم. از طرفی همیشه پیش از نشر داستان، خوانش های متعدی برای دوستان، چه داستان نویس و چه مخاطب و خواننده ی عادی، داشته و دارم. از نظرات و پیشنهادات شان استفاده کرده و می کنم؛ که برای بهتر و روان تر شدن قصه و از طرفی مشاهده ی واکنش های مخاطبانِ خود روش خوبی است. این بازخوانی های پیش از چاپ داستان هم می تواند پیشنهادی باشد به دوستانی که تازه قلمِ داستان نویسی شان را جوهر کرده اند.

در پایان چنانچه صحبت خاصی دارید و یا زمینه و موضوع خاصی  در این حوزه مد نظرتان است بفرمایید.

حرفی نیست، هرچند همه ی مان کوله باری از حرف و دغدغه و انتقاد روی دوش مان سنگینی می کند! نه، حرفی نیست. درود و بدرود