avalin-rooze-tabestan

سیامک گلشیری
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
۱۸۰۰ تومان
۸۰ صفحه

فرض کنید اول تابستان است؛ درست روز اول تابستان . تازه دارید از دست امتحانات نفس راحتی می کشید و می خواهید حسابی توی تعطیلات با رفقایتان تفریح کنید. اما درست روز اول تعطیلات اتفاقی می افتد که دیگر حتی دلتان نمی خواهد از اتاقتان بیرون بیایید. اما چه اتفاقی؟
داستان از انتها و از زبان اول شخص روایت می شود :”از خودم بدم می آد . حالم از خودم به هم می خوره . واساده ام جلو آینه و زل زده ام به قیافه ی نحس خودم ؛ به قیافه ی یک عوضی که هیشکی نباید بهش اعتماد کنه.”
راوی با همین لحن نوجوانانه و خودمانی در ۸۰ صفحه اتفاقی که در روز اول تابستان، همه ی برنامه هایش را برای تعطیلات به هم می ریزد، تعریف می کند . کل داستان اعترافی است از زبان نوجوانی که ناخواسته وارد ماجرای خطرناکی می شود و نویسنده در نهایت پایانی باز را برای داستانش انتخاب می کند، همان نقطه ای که داستان از آن شروع شده است : “اصلا دیگه برام مهم نیست که چه بلایی سرم می آرن ؛ چون هر بلایی سرم بیاد ،حقمه . فقط از یه چیز می ترسم. از یه چیز وحشت دارم . اونم اینه که سر یه پیچی یا تو یه کوچه ای، جایی به پژمان بربخورم و مجبور بشم مثل اون شب تو چشم هاش نگاه کنم. می دونم که این دفعه دیگه طاقت شو ندارم.”
و درواقع راوی را در حالت وحشت و عذاب وجدان رها می کند. راوی داستان ، یعنی کامیار چه کاری کرده که باید در این وضعیت بماند ؟
کامیار، نوجوانی است که با مادر و خواهرش زندگی می کند ودر روز اول تابستان به فریب یکی از دوستانش که البته سنخیت زیادی با او ندارد پایش به دزدی کشیده می شود و در انتها دچار عذاب وجدان و ترس می شود. ترس از رو به رو شدن با دوستش پژمان ، یعنی پسری که برای دزدی به خانه شان رفته بود.
کامیار، زندگی متوسطی دارد. خوردن گران ترین دسر منوی کافی شاپ ، خریدن یک لب تاپ و داشتن موتور آپاچی، گوشه ای از رؤیاهای اوست . کامیار یک نوجوان معمولی است . شاگرد اول نیست ، گاهی از قلدرهای مدرسه کتک می خورد و از مادرش حساب می برد. او چند دوست هم دارد . حامد که مثل کامیار است، پژمان که زندگی مرفهی دارد و ناصر که از او بزرگ تر است و از ابتدای داستان رفتارهای مشکوکی دارد. ناصر به طور غیر طبیعی به کامیار توجه می کند و خود را به او نزدیک می کند. این قسمت داستان کمی عجیب به نظر می رسد، چون ناصر از این که پژمان دوست کامیار است و در آینده می تواند برای دزدی به خانه شان برود خبر ندارد . درواقع ما نمی دانیم این همه توجه ناصر به کامیار ناشی از چه چیزی است. مگر این که کامیار را به عنوان نوجوانی ساده و زودباور برای کارهای آینده اش مفید دیده باشد.
داستان وارد شدن کامیار به فضایی که به آن تعلق ندارد و تا آخرین لحظه در مقابل انجام آن مقاومت می کند از زبان خودش شنیدنی است . برای همین روایت اول شخص مناسب است. به خصوص که گلشیری دلش خواسته این رمان را هم مثل رمان قبلی اش به شکل دلهره آور بنویسد :”نفسم داشت بند می اومد… به ارواح خاک بابام تا اون وقت یه همچین چاقویی ندیده بودم.” یا ” زبونم بند اومده بود. حتی نمی تونستم سرمو بچرخونم طرف حبیب و نگاهش کنم. می دونستم که با چشم های از کاسه بیرون زده اش ، زل زده به من.”
انتخاب زبان عامیانه و لحن کاملا نوجوانانه برای کل داستان، ریسک بزرگی است که گلشیری انجام داده است. این لحن، هم داستان را جذاب کرده و هم در باورپذیر کردن ماجرا نقش دارد. البته گفتن این که این لحن تا چه اندازه برای نوجوان ها آشنا یا مورد پسند آن هاست، کار شماست. از این کتاب برای هدهد بنویسید.
شادی خوشکار