aroose-ranginkaman

نگاهی به کتاب: عروس رنگین‌کمان
از مجموعه‌ی چهارده جلدی اختران

نویسنده کتاب که دومین جلد از مجموعه چهارده جلدی اختران است، شهرام شفیعی است و سید کمال‌الدین طباطبائی، تصویرگری آن را به عهده داشته است.
این مجموعه که با شکل و شمایل ویژه و طراحی خاص خود از سایر مجموعه‌های این‌چنینی متمایز است، به شرح ماجرای عروسی حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) می‌پردازد. شاید قبلاً داستان این عروسی را شنیده باشید یا در کتاب‌های دیگر خوانده باشید. اما این بار نویسنده از زاویه‌ای نو و دریچه‌ای متفاوت به این اتفاق فرخنده نگریسته است. زبان نویسنده به قدری زیبا و تأثیرگذار است که در برخی قسمت‌ها اشک را بر گونه‌ها جاری می‌کند. این درجه از تأثیر عاطفی از خواندن یک کتاب را بدون شک باید نشانه‌ی اقبال و موفقیت نویسنده دانست.
داستان با توصیف‌های زیبایی همراه است. در شروع داستان می‌‌خوانیم:
در اتاق کوچک‌تر فاطمه و پیرزن همسایه، به پاک کردن عدس مشغول بودند. پیرزن، فاطمه را بسیار دوست می‌داشت. همیشه از فاطمه می‌خواست تا موهایش را برای شانه زدن به او بسپارد. هنگام شانه زدن در دل می‌گفت: «من بسیار از شب می‌ترسم. گیسوی فاطمه مانند شب سیاه است، اما مثل صبح، خوشبوست. موی او تنها شبی است که دوست می‌دارم.»
راوی داستان؛ سوم شخص مفرد یا دانای کل است؛ اما حضور شخصیت پیرزن هشتادساله، به داستان رنگ و بوی تازه‌ای بخشیده است. چرا که به بهانه‌های مختلف نویسنده به روایت گوشه‌هایی از زندگی این پیرزن و نقل خاطراتش می‌پردازد. پیرزنی که از ابتدا تا انتهای داستان با مخاطب همراه است.
یکی از روش‌های مورد استفاده‌ی نویسنده در این کتاب، شیوه‌ی «داستان در داستان» است که در کتاب‌هایی چون کلیله و دمنه، مثنوی معنوی و... پیش از این خوانده‌ایم. هر ماجرا، ماجرای دیگری را تداعی می‌کند و راوی هر بار به شیوه‌ای بسیار ماهرانه و کاملاً طبیعی، سراغ نقل آن ماجرا می‌رود و چندین داستان تو در تو و البته مرتبط با یک‌دیگر را روایت می‌کند و در نهایت به داستان اصلی برمی‌گردد.
نویسنده با زبان شاعرانه و سرشار از توصیف‌های زیبا در ترسیم و روحیات قهرمانان داستان، فضاسازی و توصیف زمان و مکان موفق بوده است، او ضمن آن که سخت مراقب است تا زبان شاعرانه و سرشار از خیال داستان، برای مخاطب، ایجاد ابهام و اشکال نکند، سادگی و روانی نثر را نیز تا انتها حفظ می‌کند.
توصیفات داستان به ویژه در بخش‌هایی که به نقل خاطرات پیرزن می‌پردازد، بسیار گیرا، جذاب و تأثیرگذار هستند:
«زن، دست‌های لاغر و لرزانش را به سوی مرد گرفت و گفت: «او را از خیمه بیرون کنید و بگذارید به شمارش قبرهای برادران و پدرانش برود. من دخترم را عروس گور نخواهم کرد. می‌خواهم زنده بماند و ابرهای باران‌آور را در آسمان ببیند. می‌خواهم در مزرعه عدس بدود و سپیدی پاهایش با شبنم خیس شود... او را به تو نخواهم داد. دخترم را می‌فروشم و آن چند سکه را به تو می‌دهم تا شادمان به دنبال بزهایت بدوی...»
در صفحه پایانی کتاب، چکیده‌ای از زندگی حضرت زهرا(س) به زبان ساده و روان برای آگاهی مخاطبان آمده است که بیش‌تر جنبه‌ی تاریخی دارد. ای کاش منابع و مآخذی هم که در نوشتن این داستان‌ها از آن‌ها استفاده شده، ذکر می‌شد. بدون اغراق می‌توانم بگویم با خواندن این کتاب، مشتاق شدم تا سایر کتاب‌های این مجموعه را نیز بخوانم. حتم دارم نوجوانان اهل کتاب و مطالعه هم از خواندن آن‌ها لذت خواهند بُرد.

انسیه موسویان