‌در رویای بابل
ریچارد براتیگان
ترجمه پیام یزدان جو
نشر چشمه/ ۱۳۸۸
چاپ چهارم/۴۵۰۰تومان

باید اعتراف کنم “در رویای بابل” کتاب خوش‌خوانی بود. از آن کتاب‌هایی که چشم برهم می‌زنی می‌بینی تمامش کردی و این خوش‌خوانی را بیشتر مرهون لحن طنز و ساده‌ی  براتیگانی اش می‌دانم؛ البته تعلیق پایان داستان را  هم می‌توان  مزید بر علت دانست.

داستان روایتِ -من راوی- کاراگاه خصوصی است که در خواب و خیال شهر قدیمی و افسانه‌ای بابل، تمام زندگی‌اش را باخته است. راوی البته جایی به طور ضمنی به باختن اعتراف نمی‌کند ولی یخچال خالی و مملو  از کپک و  آپارتمان بی پنجره و گرسنگی که دائم هوک اساسی روانه دل و روده اش می کند و خیلی تصاویر عینی دیگری که سرتاسر داستان را در تلخ و شیرین طنزش غرق کرده، نشان از این بیچارگی و بازنده بودن دارد؛ ولو اینکه راوی هنوز به واسطه‌ی رویای شیرین و البته شخصیت خاص مثبت‌اندیشش، امید عجیبی به آینده داشته باشد.

براتیگان دو روایت را به طور در هم ریخته در کنار هم پیش می‌برد. یکی روایت حال راوی که قرار است بعد از ماه‌ها یک پرونده داشته باشد تا کمی پول به جیب بزند ( قضیه  قتل یک فاحشه و بعد دزدیدن جسدش از پزشکی قانونی ) که سی.کارد(۱)  را  درگیر  جریاناتی که هیچ ربطی به او ندارد می‌کند؛  و دیگری رویاهای بابل که اصلی ترینش پرداخت به داستانی کارگاهی است که نقش اولش را خود سی.کارد بر عهده دارد.

براتیگان در این رمان مثل همیشه فارغ و راحت می‌نویسد. هیچ چیز را سخت نمی‌کند و دنیا را شبیه یک شوخی بزرگ به تصویر میکشد. باز  همه چیز را عین آب خوردن حل و فسخ می‌کند. باز میگذارد سوال ها توی ذهن خواننده محو شود. دنبال دلیل قتل فاحشه نمی رود و میگذارد رمانش با دیگر رمان های کارگاهی –جنایی مرسوم فرق داشته باشد .  

“در رویای بابل”ِ براتیگان  -برخلافِ “صید قزل آلا در آمریکا” یش- را دوست داشتم. همانطور که “درقند هندوانه” اش را دوست داشتم. ولی داستانِ “در رویای بابل” عینی تر وملموس تر است. عناصر پست مدرن نامحسوس تر بود و داستان واقع گرایانه تر به نظر می‌رسید.

لذت خواندش را با مزه مزه کردن فنجانی قهوه یا استکانی چایی به روح و جسمتان بچشانید، گمان نمی‌کنم پشیمان شوید.

—————————————————————————

۱٫نام ِ راوی و شخصیت اصلی کتاب