از همان هفته‌ی اولی که رمان «شب ممکن» حسن شهسواری روی پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها آمد، نقدها و نظرهای مختلفی درباره‌اش مطرح شد. کمتر کسی از کنار این رمان بی‌تفاوت گذشت. چه کسانی که از سبک شهسواری در این رمان خوش‌شان نیامد و چه آن‌هایی که شب ممکن را دوست داشتند، همه نظرهایشان را از طریقی ابراز می‌کردند.شب ممکن هم مثل نویسنده‌اش به آن‌جا رسید که مخالفان سرسخت و موافقان جان‌برکف هم پیدا کرد. حالا که هیاهوی دور رمان کمی خوابیده، به گمانم می‌توان درباره‌ی آن راحت‌تر حرف زد. از خوبی‌هایش گفت و ایرادهایش را هم گرفت. عصر روز دوشنبه ۱۸ مردادماه، بهناز علی‌پور گسکری، امیر احمدی‌آریان و پیمان اسماعیلی در ششمین جلسه‌ی چشمه‌ی کتاب ِ نشرچشمه در فرهنگسرای شفق، کنار نویسنده نشستند و از بدی‌ها و خوبی‌های کارش گفتند«چشمه‌ی کتاب» ششم را کاوه کیائیان با توضیح روند اظهار نظر مخاطبان کتاب آغاز کرد. این‌که کمتر منتقدی از کنار شب ممکن بی‌تفاوت گذشت و در فاصله‌ی اندکی پس از چاپ کتاب، با انبوه نقدها و گفت‌و‌گوها درباره‌ی شب ممکن روبرو شدیم. نقدهای ضد و نقیض. بعضی‌ها از آن به عنوان شاهکار یاد می‌کردند و برخی دیگر معتقد بودند نویسنده‌اش جامعه‌ی روشنفکری را با آن نقد کرده. با تمام اوصاف، شب ممکن رمانی ست که همه بر کم‌نظیر بودن تکنیک روایی‌اش در ادبیات ایران اتفاق نظر دارند.

داستان پسامدرن ِ وطنی

بهناز علی‌پور گسکری نخستین منتقدی بود که درباره‌ی شب ممکن صحبت کرد. او روند نقدش را به سه قسمت فرا داستان، تغییر ارزش‌های هنری و نقش خواننده و کنش آن تقسیم کرد. علی‌پورگسکری در باره‌ی جایگاه شب ممکن به عنوان یک فراداستان گفت: در فراداستان پروسه‌ی شکل‌گیری و فرآیند نوشتن به سوژه‌ی داستان‌ تبدیل می‌شود. از این نظر شب‌ممکن فراداستان است. این به‌خاطر شیوه‌ی روایی متفاوت است و روایت چون نامتعارف است عنصر مهم فراداستان است و از این جنبه است که نقش خواننده مهم می‌شود. نویسنده فرآیند نوشتن رمان را کارگردانی کرده. شب ممکن پنج خرده روایت دارد که هر کدام مستقل‌اند و هر کدام واقعیت‌ را از مجرای یکی از شخصیت‌ها روایت می‌کند و در همه‌ی آن‌ها عدم قطعیت را می‌توان دید.‌ تناقض‌ها و عدم قطعیت‌ها در تمام عناصر داستان جاری است. در مکان، در شخصیت‌پردازی‌ها. هیچ‌کدام از راوی‌ها شبیه آن چیزی نیستند که روایت می‌کنند.

عناصر غیرداستانی در داستان مثل محسن چاووشی، دکتر شریعتی، استاد مطهری و... فاصله‌ی بین واقعیت و داستان را کم می‌کند. . متن‌های معناگریز در مقابل قطعیت مقاومت می‌کنند. چون قطعیت در داستان نیست و همه‌چیز بر پایه‌ی عدم قطعیت  نوشته شده. در این گونه داستان‌ها خواننده تعیین گر است و معنای داستان را تعیین می‌کند.

خواننده اطلاعاتی از بیرون متن بهش تزریق می‌شود که از بی‌نظمی متن معنا استخراج کند. همین کنش لذت زیبایی‌شناسی را در خواننده‌ ایجاد می‌کند. هر خواننده‌‌ای به این بازی تن نمی‌دهد. در متون پسامدرن اساساً خواننده تنهاست بنابراین باید خلاقانه برخورد کند و براساس پیش دانسته‌هایش به معنا دست یابد. در داستان‌های مدرن قصه وجود دارد ولی در داستان‌های پسامدرن با غیاب قصه روبه‌رو هستیم و آن‌چه که به‌دست خواننده می‌آید روایت‌های متناقضی از یک واقعه است. که خودش به معنی ویران شدن ادبیات مدرن است. شب ممکن نمونه‌ای  از داستان پسامدرن در ادبیات است.  شهسواری  فقط به ساختار بیرونی اکتفا نکرده و ساختار و متن را تلفیق کرده. از این روست که خواننده با  متن غریبه روبرو نشده. نویسنده ،رمان را بومی‌ کرده و خواننده یک داستان پسامدرن وطنی می‌خواند.                                   

شکلات شانسی ِ  خوشمزه‌ی توخالی

امیر احمدی آریان، برای شروع حرف‌هایش از سبک و سیاق رمان‌های پلیسی استفاده کرد. حکم‌اش را درباره‌ی شب ممکن اول گفت و بعد سعی کرد با حرف‌هایش حکم‌اش را ثابت کند. او شب ممکن را رمان «بد ِ خوب» یا «خوب ِ ضعیف» می‌داند و معتقد است که این رمان در حوزه‌هایی به تکامل رسیده که درد ادبیات امروز ما نیست و دوره‌ی سر و کله‌زدن با آن‌ها گذشته و حکم‌ داد که شب ممکن «قدم صحیح در راه ناصحیح» است: «من برای اثبات حرف‌ام، از استعاره‌ی متبذل «شکلات شانسی» استفاده می‌کنم. پدیده‌ای عجیب که همه با آن به نوعی آشنا هستیم.  شما شکلات شانسی را می‌خورید، نه برای این‌که شکلات بخورید، که برای کشف چیزی که تویش گذاشته شده آن را می‌خورید. برای خلق شکلات شانسی باید هنر داشته باشید. جداره‌ی بیرونی را خوشمزه در بیاورید و چیزی را درون‌اش تعبیه کنید که خواننده را ترغیب به خوردن جداره‌ی بیرونی کند. یک شی درون شکلات شانسی است که ماهیت آن با شکلات فرق می‌کند. من اسم آن را در ساحت رمان می‌گذارم ایده. بی‌ربط به ادبیات است ولی راز موفقیت آن رمان این است که آن ایده در رمان باشد. آقای شهسواری یک شکلات شانسی به ما داده که بیرون‌اش خوب و خوشمزه ولی تویش خالی است. مشکل اصلی این کتاب فقدان ایده است که باید به‌واسطه‌ی یک رمان ایجاد شود و همان هم راز ماندگاری رمان است.

ما در این ده سال با این وضعیت روبه‌رو بود‌یم که همه درگیر شکلات ساختن بودن ولی آخرش توخالی از آب درآمده. مثلاً از جنایت و مکافات برای ما چه مانده؟ جزئیات هر رمان براثر گذر زمان فراموش می‌شود و فرو می‌ریزد ولی اسکلتی از آن باقی می‌ماند. از جنایت و مکافات مسئله اخلاقی است که می‌ماند. مسئله گناه است. کاملاً غیر ادبی. یا برای من از کارهای جوزف کنراد، استعمار است که مانده. در شب ممکن ما این شیء را داریم، ولی قدرت ندارد و زیر بار تکنیک نویسنده له می‌شود. ایده‌ی اصلی نویسنده عدم تطابق روایت با واقعیت است و هر فصلی بازنمایی فصل قبل را نقض می‌کند.

نکته‌ی دیگری که به آن باید اشاره کنم، این است که در چند سال اخیر رمان ما یک جورهایی بار ژورنالیسم را به دوش می‌کشد. وظیفه‌ی ژورنالیسم این است کلیت جامعه را پوشش بدهد. تا از طریق رسانه مردم خودشان را بهتر ببینند. یک سری از این مردم کارهایی می‌کنند که که هیچ‌گاه در رسانه‌ها بازنمایی نمی‌شود. زندگی طبقه‌ی متوسط رو به بالا جایی ثبت نمی‌شود. بار بازنمایی زندگی یک سری از آدم‌های این طیف روی دوش رمان ما افتاده. در ده سال اخیر ادبیات داستانی ما پر از این‌هاست؛ کافه‌‌نشینی، روابط عاطفی، مهمانی‌ها و انواع و اقسام رابطه‌هایی که در جامعه وجود دارد و... این امکان خیلی جذابی‌است برای رمان‌نویس ولی در عین‌حال خطرناک. جذابیتی است که نویسنده نباید اسیر آن بشود. من در شب ممکن تاکید افراطی بر زندگی روزمره‌ی طبقه‌ی متوسط می‌بینم.».

 

ناخودآگاه بی‌نظم و منطق

آخرین منتقدی که درباره‌ی شب ممکن صحبت کرد، پیمان اسماعیلی بود. او نقد چند سال پیش خودش بر روی یکی از کارهای پل آستر را مبنای نقد شب ممکن قرار داد. به نظر اسماعیلی عمده‌ی نقدهای مثبت که درباره‌ی رمان تازه‌ی شهسواری منتشر شده، نقدهای آکادمیک بوده‌اند. که بهترین آن نقد دقیق و مفصلی بود که دکتر پاینده چندی پیش نوشت. اسماعیلی در این باره گفت: «عمده نقدهای مثبت به شدت حالت آکادمیک دارند و راجع‌به بحث پست‌مدرنیسم در ادبیات می‌گویند. این اتفاق اما، اتفاق خوبی نیست. درباره‌ی شب ممکن نقد زیباشناختی نوشته نشده چون آن را ندارد. داستان رمان، پرداخت ندارد. هیچ نوع چندگانگی محتوایی و چندلایگی از نظر زیباشناختی در‌آن نمی‌بینید ولی از نظر ساختاری بسیار دقیق است.

در کارهای استر، با قصه و طرح و پلات روبرو هستیم و این دقیقاً همان است که ما را وارد پست‌مدرن می‌کند. این قضیه بسیار دقیق به‌صورت ساز و کار  در شب ممکن وجود دارد. بحث شانس و تصادف در شب‌ممکن موجود است ولی اختلافاتی که حالت‌نمایی و اسطوره‌ای ندارد شانس صرفاً سازوکاری برای روایت است و تفاوت دارد با رویکرد پست‌مدرنیستی که استر دارد. در شب ممکن هیچ طرح و نقشه‌ای وجود ندارد و همه چیز بر مبنای بی‌هدفی و اتفاقی بودن بنا شده. این رمان بدون اینکه نویسنده آگاه باشد وارد متونی می‌شود که عملاً دچار نظم منطقی نیستند. به شکل تصادفی نویسنده یک سری چیزها را انتخاب می‌کند. منطق ارسطویی در این‌باره وجود ندارد. متن، متنی می‌شود که کنش‌های اصلی‌اش براساس رویکردهای اتفاقی و تصادفی است.

این رمان باید جزئی‌نگر باشد تا جنس پست‌مدرنی آن رو شود. نویسنده توجه بسیار خوبی به جزئیات دارد. شب ممکن ک رمان فاقد پیرنگ نیست، اما ماهیت این پیرنگ‌ها مدام همدیگر را دفع و خنثی می‌کند و همین باعث می‌شود هیچ کنش مورد اعتمادی در داستان ایجاد نشود.».

بعد از صحبت‌های آخرین منتقد، مخاطبانی که در جلسه حضور داشتند با منتقدها درباره‌ی نظرهایشان بحث و گفتگو کردند و در پایان شهسواری در مقابل تمام انتقادها، با اشاره به این نکته که سکوت‌اش به معنی جواب نداشتن نیست، سکوت کرد. 

:: خبر مرتبط:
نشست نقد و بررسی «شب ممکن» برگزار می‌شود

http://cheshmeh.ir