نگاهی به رمان «تقسیم» اثر «پیرو کیارا»ی ایتالیایی؛ ترجمه‌ی مهدی سحابی

خیلی از کتاب‌هایی که به فارسی ترجمه می‌شود، خیلی اتفاقی انتخاب شده. مثلا مترجمش عنوان کتاب را جایی دیده یا شنیده و خوشش آمده و سفارش داده برایش بیاورند ایران و ترجمه کرده. شاید این موضوع در مورد خیلی از کتاب‌ها صدق کند اما سابقه‌ای که بعضی از مترجمین هم‌چون «مهدی سحابی» دارند، آدم را به شک می‌اندازد و مدیون انتخاب خوبشان می‌کند. شاید یکی از دلایلی که «مترجم» در ایران به نسبت دیگر کشور‌ها از قرب و ارزش بیشتری برخوردار است این باشد که علاوه بر ترجمه‌ی کتاب رسالت دیگری نیز برعهده دارد و آن معرفی نویسنده‌ای جدید، کتابی‌نو و فرهنگی‌تازه است. دلیلی که در کشورهای پیشرفته به خاطر دسترسی بیشتر به منابع اطلاعاتی و تشابه فرهنگی کمتر اتفاق می‌افتد و جایگاه نه چندان مهمی دارد.«مهدی سحابی» هم که به قول «کتابلاگ»آن‌قدر مترجم بزرگی‌ست که نام‌اش روی جلد هر کتابی باشد جای تردید باقی نمی‌گذارد که با خواندن آن، یک کتاب دیگر به کتاب‌های محبوبمان اضافه خواهد شد.خلاصه، «تقسیم» را با توجه به نویسنده‌ی ناآشنا و روی‌جلد نه‌چندان جذاب و معرفی پشت جلد نامناسبی که دارد، اگر قرار باشد کسی از کتاب فروشی‌ بخرد، احتمالا تنها یا به اعتبار مترجمش خواهد خرید یا به خاطر پیشنهادی که از قبل به او شده.

 

«تقسیم» برخلاف نام معمولی‌ای که دارد، رمان جذابی‌ست از «پیرو کیارا» نویسنده‌ی ایتالیایی قرن بیستم که مثل خیلی از نویسنده‌های دیگر یک روزی به دنیا آمده، یک روزی مرده و کلی هم ماجراهای مهم و غیر مهم برایش اتفاق افتاده در زندگی.«کیارا» دوران شکوفایی فاشیسم را در ایتالیا به چشم دیده و در این کتاب هم اشاراتی به این موضوع می‌کند ، کما این‌که نشانه‌های فراوان و پنهانی هم به کار برده، اما برخلاف معرفی پشت جلد ، «تقسیم» بیشتر ماجرایی عاشقانه دارد تا سیاسی.پشت جلد کتاب آمده:«سال‌های اوج‌گیری فاشیسم در ایتالیاست.در یک خانواده سنتی در شهری کوچک یک کارمند ساده‌ی دارایی بعد از مرگش به دلیل یک سوء تفاهم یا شوخی به یک «اسطوره میهنی» تبدیل می‌شود، …».

 

کتاب، داستان تقسیم مردی‌ست بین سه خواهر ثروتمند خانواده‌ی «تتامانتزی» که همچنان پس از مرگ پدرشان عزب مانده‌اند و آن چنان بهره‌ای هم از زیبایی نبرده‌اند.این سه پیر دختر مومن کاتولیک که به زندگی مسالمت آمیزی با هم عادت کرده‌اند و یکشنبه‌ها به کلیسا می‌روند و زندگی معمولی و بی‌هیجانی دارند، ناگهان محتاطانه با ورود مردی به حریم خانوادگی‌اشان موافقت می‌کنند و تحولات زیادی در جمع گرم خانوادگی‌اشان رخ می‌دهد.این مرد که «امرنتزیانو پارونتزینی» نام دارد، از چهره‌های مرموز شهر است که همه به نحوی مشتاقند از چگونگی زندگی‌اش سر در بیاورند.«امرنتزیانو» روزی سه خواهر را در کلیسا می‌بیند و به یکی‌اشان علاقمند می شود، کم کم با آن‌ها مراوده پیدا می‌کند و با خواهر بزرگتر ازدواج می‌کند اما دو خواهر دیگر هم بی‌نصیب نمی‌مانند و زناشویی خواهر بزرگتر بین دو خواهر دیگر تقسیم می‌شود.مرد با انتخاب سه بخش سالم از سه سیب پلاسیده‌ی مختلف، میوه‌ی کاملی را تشکیل می‌دهد، هر یک از سه خواهر برخلاف ظاهر زشتشان یک خصیصه خوب دارند، یکی دستان ظریف، دیگری ران‌های زیبا و آخری هم موهای دلربا.«امرتزیانو» با ازدواج با خواهر بزرگتر گویی با هر سه ازدواج می‌کند و هر سه را با خود دارد.با هر سه هر شب به پیاده روی می‌رود، با هر سه شام می‌خورد و با هر سه هم‌خوابه می شود.کم کم فاشیسم هم به نوعی در شخصیت‌های داستان بروز می‌کند.

 

داستان تعلیق فوق العاده‌ای دارد و قصه‌اش جذاب است.کسل کننده نیست و بیشتر از آن که طبیعت و شهر‌ها و خیابان‌ها را توصیف کند، درون شخصیت‌هایش را تشریح می کند.از بیست و هفت اپیزود کوتاه تشکیل شده و در مدت زمان کوتاهی خوانده می‌شود چرا که شما را سرگردان نمی‌کند و پیچیدگی فرمی ندارد.ساده روایت شده و به نوعی کلاسیک است و برای من خوش خوان‌تر از دیگر داستان‌های ایتالیایی بوده که تا به حال خوانده‌ام.

از http://sibegazzade.com