اشاره:

این پست هم فوق‌برنامه است. ظاهرا فضای مجازی به هر بهانه دست از سر ما برنمی‌دارد. حق هم داریم. ما با شعر دمخوریم و این روزها شعر هم، تنها در همین فضای مجازی نفس می‌کشد.

و اما بهانه‌ی این نوشتار فوق‌برنامه: پاییز رحیمی برای مدتی وبلاگش را بست. می‌گفت برایش کامنتهای تند نوشته‌اند و او را آزرده‌اند؛ می‌گفت... بگذریم. متأسفانه این روزها بی‌اخلاقی امری رایج شده است و رعایت حریمها و حرمتها جایش را به اتهام بستن و دل شکسن داده است. بدتر این که گاه این رفتارها در فضاهای فرهنگی نیز مشاهده می‌شود. به‌هرحال، پاییز عزیز، از استادان شعر و از پیشگامان سه‌گانی‌‌ست و بر ماست که وی را تنها نگذاریم و بگوییم، بیشتر این آزارها به کار مایه‌دار شما در شعر و سه‌گانی بازمی‌گردد و ما و دوستان دیگر هم آنها را چشیده‌ایم و نه تنها از میدانمان به در نمی‌برد، بلکه ما را از پیشرفت و پیشبرد کارمان مطمئن می‌کند.

باری، نوشتار زیر را مدتها پیش در معرفی مختصر مجموعه‌‌شعر «طوفان بی‌ملاحظه»ی پاییز گرامی نوشته‌ام و ماجرای بالا بهانه‌ای شد تا برای دلداری دادن به ایشان از طرف خود و همه‌ی دوستان، آن را خدمتشان تقدیم کنم و بگویم:

بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر

بار دگر روزگار چون شکر آید


نگاهی به مجموعه‌شعر «طوفان بی‌ملاحظه» سروده‌ی پاییز رحیمی


طوفان بی‌ملاحظه، پاییز رحیمی، مشهد، سخن‌گستر، چ1، 1386.

 

مجموعه‌شعر «طوفان بی‌ملاحظه‌» گزیده‌ی اشعار سالهای 1372-1375 شاعره‌ی معاصر، پاییز رحیمی را در بر دارد و بجز دو شعر سپید آغاز و پایان کتاب، حاوی 20 غزل، سه رباعی، یک چهارپاره و یک چهارپاره‌ی ترکیبی با قطعه  و جمعا 27 شعر است.

در این نوشتار کوتاه، به معرفی مختصر این مجموعه‌شعر می‌پردازیم و برای رعایت نظم، مطالب را طی چهار بخش: زبان، تصویر، موسیقی و معنی پیش می‌بریم.

زبان:

اشعار مجموعه‌‌شعر «طوفان بی‌ملاحظه»، زبانی سنجیده دارند و گزینش واژگان در این اشعار، به دلیل برد شاعرانه‌ی آنها روی داده‌ است  :

پر از پروانه‌های زرد می‌شد خوابهای من

و عطر خیس باران‌خورده‌ی گلهای داوودی (8)

بااین‌حال، در این زبان، گاه به فراخور حال، عناصر زبان عامیانه نیز دیده می‌شود:

دامن پاکترینها چون ماه

در پس ابر (سیا) آلوده‌‌ست (19)

‌=

 پاس شبهای غزلسوز تو را شاعرها

به شب شعر (هر از گاه) (کفایت کردند) (49)

همچنین در شعر رحیمی، چند مورد استفاده از زبان به شکل کهن نیز پیدا می‌کنیم که نشان‌دهنده‌ی باستانگرایی معتدل وی است:

(ساکت حرف مرا خرده مگیر)

بغض هر لحظه صداآلوده‌ست (19)

=

غرور باغتان در شعله‌های سرخ خواهد سوخت

همین امشب اگر (فریاد بردارم خدایم را) (41)

رحیمی در مواردی، از ساختن ترکیبهای انضمامی هم غفلت نمی‌ورزد:

هنوز از دل تنهای (غربت‌آیین‌)ام

سراغ عشق تو را گاهگاه می‌گیرم (29)

این ویژگیها، بخشی از عوامل جذابیت شعرهای «طوفان بی‌ملاحظه» را فراهم آورده‌اند و بر اینها بیفزایید بی‌نقص بودن زبان این اشعار را که نشان از پختگی زبانی او و توانایی وی در کاربرد زبان دارد.

تصویر:

شعاع دید رحیمی در «طوفان بی‌ملاحظه» بسیار گسترده است و می‌کوشد همه چیز جهان و بویژه طبیعت را دستخوش نگاه شاعرانه قرار دهد. ازاین‌رو، در این مجموعه‌شعر، عناصر تصویری، پراکنده و فراوانند؛ عناصری مانند: مرداب، باد، باران، لاکپشت، نی، پروانه، گل، شب، جاده، رود، شبنم، کوه، سنگ، آتش، چراغ، شهر، برکه، نسیم، ماسه، بوته، صاعقه، موج، درخت، ستاره، پرنده، آفتاب، برف، زمین، جنگل، دریا، غروب، باغ، ملخ، اجاق، زلزله، سقف، چلچراغ، مرغابی، باتلاق، پرده، اتاق، آسمان، کهکشان، سحر، خورشید، خاکستر، خزان، بهار، تابستان، کلاغ، شعله، کوزه،پنجره، آیینه، گلدان، سیب، اشک، سفال، کوچه، قالی، قفس، خیمه، فانوس، اسب، آیینه و....

بااین‌حال، در یک خوانش سریع پی خواهیم برد که شاعر به عناصری مانند آسمان، آیینه، ابر، باران، پرنده و جاده بهای بیشتری داده است.

تصاویر این مجموعه‌شعر، مطابق جریان غالب شعر امروز، استعاره‌محور است، نه تشبیه‌محور:

منی که چشمهایم (ابرها) را منتشر می‌کرد

تمام خویش را پیچیده‌ام در (قطره‌شبنم‌ها) (10)

=

بعد از تو (جاده‌ها همه گیج) نرفتنند

تاب و تب نرفته‌ی مردان فرونشست (27)

اما گاه در آن، تشبیهات زیبایی نیز رخ می‌نماید:

و (من مرداب بودم) بی که از من بگذرد رودی

پر از اندیشه‌های بی سرانجام مه‌آلودی (7)

=

من از خود می‌گریزم (مثل بارانی که از ابری)

و در خود می‌نشینم (مثل بارانی که در رودی) (10)

رحیمی برای تصویرسازی، از عناصر اسطوره‌ای، دینی و تاریخی هم غافل نمی‌ماند:

اسطوره‌ای:

ققنوس چشمهای تو در شعله خطبه خواند

فریاد های‌وهوی کلاغان فرونشست (27)

دینی:

میان این همه طاغوتهای خسته از طغیان

به موسای نگاهت می‌دهم دست عصایم را (41)

تاریخی:

مرا از وحشت چشمان تاتاری مترسانید

که من بر دسته‌ی شمشیر پیچیدم دعایم را (41)

در این مجموعه با گستردگی ساخت ترکیبهای وصفی و اضافی شاعرانه مواجهیم و این امر، به اشعار آن نیروی تصویری فوق‌العاده‌ای بخشیده است؛ ترکیبهایی مانند:

دستهای تشنه، صدای ملتهب، پیکر تبدار صخره‌ها، نگاههای سراسیمه، روح آویزان، نبض شعله‌ور، طغیان شعله، شعر آتش، اتفاق چشمها، هرم لبخند، حقارت گلدان، سیب خنده‌ها، تاول طغیان، سقف صدا، غرور فریاد، فریاد تشنه، دست خیس سبدها، آسمان زخمی، ظهر شعله‌گون، روح آفتاب، شعر روشن آیینه، قاب درختان، نگاه شیرین، ذهن جاده و....

در میان همین ترکیبهای زیباست که گاه به حسامیزیهای جالب توجهی برمی‌خوریم؛ حسامیزیهایی مانند: حادثه‌ی تلخ، حادثه‌ی سرخ، هجوم زرد ملخها، غم سرخ، رنگ جفا، تبسم سبز، نبض سرخ، بغض سرخ، وسعت سبز دعا و....

موسیقی:

روحیه‌ی سراسر عاطفی رحیمی که از جای‌جای اشعارش برمی‌آید، باعث شده است تا در «طوفان بی‌ملاحظه» از جهت موسیقایی چندان نیز بی‌ملاحظه نباشد و اوزان نرم و روان را بیشتر به کار ببرد. در این میان، سهم وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» (مجتث: پرکاربردترین وزن شعر فارسی) شش شعر و سهم وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» (مضارع: دومین وزن پرکاربرد شعر فارسی) نیز شش شعر و از همه‌ی اوزان بیشتر است.

گاه در اوزان «طوفان بی‌ملاحظه» «سکته‌ی ملیح» هم می‌یابیم که از ویژگیهای وزنی شعر امروز است:

پرنده می‌اندیشید شب چه طولانی‌است

و او چه کار کند زودتر سحر بشود (54)

همچنین کاربرد موسیقی درونی حاصل از تکرار و سجع و سیاقةالاعداد و... در اشعار این مجموعه جای توجه دارد:

چه شبهایی که با خود ناله میکردم که برگردی

چه شبهایی چه شبهایی چه شبهای تب‌آلودی (8)

=

تو هم با من چنان نامهربان بودی که آدمها

رها کردی مرا در بین این غمها، جهنمها (9)

=

ای امتدا سیلی و بغض و سکوت و چاه

آغاز کن خطابه‌ و دل را ز جا ببر (33)

معنی:

چنان که گذشت، روحیه‌ی رحیمی بشدت عاطفی است و همین ویژگی او را به سمت غزل و غنا سوق داده است. آنچه در این اشعار خودنمایی می‌کند، حکایت فراق است و دردهای حاصل از آن:

چقدر شعر بگویم که بی‌اثر باشد

چقدر قسمت ما بغض شعله‌ور باشد (20)

=

شاعر به سمت جاده نگاهی کرد، غیر از صدای باد صدایی نیست

تو نیستی و شاعر دردآلود، با این غم خطیر چه خواهد کرد (52)

این حکایت گاه با حس زن بودن شاعر می‌آمیزد و نغمه‌ای انسانی‌تر می‌آفریند:

تو هم احساس می‌کردی که مردابی‌ فراموشی

اگر مانند من در این جهان خسته زن بودی (8)

بااین‌حال، شاعر از امید خالی نیست:

مگر تو چشمهایت را به سمت من بچرخانی

که من آتش بگیرم زیر این باران نم‌نم‌ها

مگر تو با چراغ روشنت از کوه برگردی

مرا پیدا کنی در جاده‌ی تاریک مبهمها (10)

در این میان، عشق همچنان زنده است و حکایت همیشگی خویش را دارد:

کولی عشق تو امشب خیمه زد در باورم

میهمان تازه دارد روح سرگردان من (25)

گاه شاعر شور مقدس را به این فراق و امید و عشق پیوند می‌زند و جهانی و حال و هوایی دیگرگونه می‌آفریند:

ز روز واقعه قلبم چو بید می‌لرزد

و من امید تو را تکیه‌گاه می‌گیرم (29)

=

بوی زمین به خلوت من می‌وزد بیا

دست مرا به وسعت سبز دعا ببر (32)

اما اوج این احساسات هنگامی است که شاعر سرانجام موفق می‌شود به آنها رنگ مذهبی بزند؛ بویژه آنجا که پای تلخی غربت اهل بیت (ع)  و شیرینی انتظار به میان می‌آید:

در من نشسته غربت خاموشت ای بقیع

از زخمهای جاری آغوشت ای بقیع (44)

=

شنیدم نیمه‌شب از مشرق این جاده می‌آیی

و من می‌آورم تا زیر پایت چشمهایم را (40)

سخن پایانی:

مجموعه‌شعر «طوفان بی‌ملاحظه» از مجموعه‌شعرهای موفق این سالهاست و در میان مجموعه‌شعرهایی که زنان شاعر دهه‌ی هفتاد داشته‌اند، جای توجه دارد.

در پایان بیجا نیست از پاییز بپرسیم: چرا بر هیچ‌کدام از اشعار این مجموعه نامی ننهاده است؟


پ.ن: استاد گرامی، آقای دکتر محمدرضا راثی‌پور نیز دوسالی پیش از این، نقدی خواندنی بر شعر «برکه»ی پاییز رحیمی نوشته‌اند که می‌توانید آن را در اینجابخوانید.

 

از http://alirezafouladi.blogfa.com