ویرجینیا وولف

  



Woolf - Virginia (1882-1941) "ویرجینیا وولف" را مبتکر شیوه تازه ای در کار داستان نویسی نوین می دانند و بخصوص در ادبیات انگلیس بخاطر شکستن سنتهای متداول داستان نویسی مقامی ارجمند دارد. "وولف" به سال 1882 در لندن به دنیا آمد. پدرش "لسلی استفن" مردی اشرافزاده و ادیب و همسرش، "لئورنارد وولف" روزنامه نگار و ناشر بود. هنگامی که بست و چهار ساله بود نخستین کتابش انتشار یافت.داستانهای او که با نثری سنگین و اسلوبی فاخر نوشته شده اند بیشتر نشان دهنده احساسات رقیق و حالات ذهنی و ظریف شخصیتهای آثار اویند .حادثه در داستانهای او ساده و کم فراز و نشیب است. بدعتهایش در داستان نویسی ، زاییده دید غریب او به جامعه و زندگی بود.اعتقاد داشت که داستان عکاسی نیست ،حتی عکاسی خرده گیرانه و انتقادی از زشتیهای زندگی نیست بلکه خلق دوباره تجربه هاست.در جایی گفته است :"این فاجعه و مصیبت و جنایت و مرگ و میر و بیماری نیست که ما پیر می کند و می کشد، بلکه شیوه ای است که آدمها نگاه می کنند و می خندند و از پله های اتوبوس بالا و پایین می روند ." با اینهمه خود او تجربیات زیادی در زندگی نداشت و آنچه داشت اوهام و خیالات و همچنین توانایی بیان این خیالات بود و شاید که بیشتر یک "ادیب" بود تا نویسنده ای تجربه گرا. در دو داستان از بهترین داستانهای خود؛ یعنی "خانم دالووی"(1925) و "بسوی فانوس دریایی"(1927) اسلوب و فن ،تازه و غنی اما فاقد موضوع و جوهر زندگی است . در خیالات خود دنیا و جامعه ای ملموس و عینی را نمی گنجاند بلکه قهرمانانش در آبی پاکیزه و مقطر و استرلیزه،بدون نمک ، بدون ماهی ، بدون زندگی حیوانی و گیاهی می کنند؛ چیزی صرفا تخیلی و گیاهی شنا می کنند؛ چیزی صرفا تخیلی و ادبی ، همچون زندگی خود او .آخرین اثرش "میانم پرده ها "(1941) هر چند فاقد قدرت کافی است اما به عقیده بعضی از منتقدین از جهانی بهترین اثر او به شمار می آید. سایر داستانهای او عبارت اند از :"اتاق جیکوب" ، "امواج" ، "اورلاندو" و " سالها ". کتابها و مقالات متعددی نیزد در باب نقد و شرح حال نویسی و تحقیقات هنری در تاریخ و موسیقی نوشته است که از آن میان می توان از " نامه ای به یک شاعرجوان " ، "مرگ پروانه" و "خواننده عمومی _ سزی یک و دو" را نام برد. " وولف " شاید یکی از اولین نویسندگانی باشد که در داستانهای خود حوادث را نه بدان صورتی که اتفاق می افتند، بلکه بریده بریده و به شکل یک جریان ذهنی نامنظم از زبان یکی از قهرمانان کتاب بازگو می کند، شیوه ای که بعد از او به دست " جیمز جویس" در کتاب "اولیس" و در آثار فاکنر به حد کمال رسید. " وولف" در زندگی اش از نوعی بیماری روانی و افسردگی روحی رنج می برد و چون به "آب" عشق و دلبستگی فراوانی داشت روز 28 مارس 1941 خود را به دریا انداخت و خود کشی کرد. از او فقط یک مجموعه داستان کوتاه باقی مانده است که جندین بار و با اسامی مختلف به چاپ رسیده است. داستان کوتاه "ارثیه" که به نوعی نشان دهنده اسلوب نویسندگی اوست از کتاب "خانه نفرین شده" انتخاب و به فارسی برگردانده شده است. شرح مکمل : آدلین ویرجینیا ولف دختر سرلسی استیفن وولف، در سال 1882 متولد شد. وی یکی از نویسندگان برجسته انگلیسی است که در آثار متعددش روحیات طبقات مختلف مردم را به خوبی تجزیه و تحلیل کرده است. وولف پیرو مکتب جریان ذهنی بود و اکثر کتاب هایش مبتنی بر اصول این مکتب نوشته شده است. ویرجینیا وولف در سال 1941 درگذشت. آثار مهمش عبارتند از: سفر خارج، دوشنبه و سه شنبه، اطاق جاکوب، خانم دالووی، فانوس دریایی، اورلاندو، امواج، بین پرده ها، اطاق یک کسی، خواننده عادی، فلش «بیوگرافی الیزابت براویننگ» و راجر فری. او هر چیز را بهانه مى کرد تا صفحات سفید را سیاه کند: پرواز یک شاپرک، دلقک بازى در مهمانى ها، غبغب یک دختر عمه پیر، ظالمانه بودن جنگ، پیشرفت دوستان یا ادا و اصول دشمنان. ویرجینیا چنان ساعت ها را به نوشتن مى گذراند- و این همان جنبه اسرار آمیز او است- که آدم غالباً از خود مى پرسد چگونه براى زندگى در کنار همسرش لئونارد وقت پیدا مى کرد. لئونارد، شوهرى که از او مراقبت مى کرد و مانند پیگمالیون در خلوت معلم او بود، همسرى که به سلامتى اش مى رسید، دارو هایش را به موقع مى داد و با دقت تمام آثار زن نویسنده اش را باز مى خواند. با وجود این، او زندگى هم مى کرد. آثارش پر از لحظات پر لذت و تجربه هاى ملموس است. در واقع دو ویرجینیا در یک کالبد مى زیستند: یک زن معمولى و متفکر انگلیسى که به باغچه اش مى رسید (عاشق نیلوفر، گل زعفران و گیاهان وحشى بود)، و دختر بلند بالاى روشنى که گاه از فرط کم خورى بیمار مى شد و گاه در خوردن زیاده روى مى کرد، مشتاق ملاقات هاى تازه، روابط انسانى و فعالیت هاى بى حد و مرز بود: خرد و سرمستى. او در عین حال جین استین و دختر بلومز پرى بود. مجموعه مقالات گرد آمده در کتاب «خواننده عادى» شاهدى بر این دوگانگى است. اگرچه خرد و اندیشه در آن نقش مهمى دارد، اما او بار ها در آن تاکید کرده که هرچه از آزمون تجربه نگذشته باشد، ارزش اندیشیدن را ندارد. اما ویرجینیا وولف که در این مقالات چند قرن تاریخ ادبیات و باور ها را بازنگرى مى کند، در آثار دیگرى به شرح و وصف چند خانه محل اقامت خود و جریان زندگى در آن مى پردازد. در کتاب «لحظه هاى زندگى»، که نوعى زندگینامه است، مى نویسد: «اگر زندگى پایه اى داشته باشد که بر آن استوار باشد، یا اگر مانند گلدانى باشد که هر کس به نوبه خود آن را پر مى کند و پر مى کند، بى تردید این گلدان بر پایه خاطره اى قرار دارد: این که در تختخوابى در اتاق بچه ها در سن آیوز آرمیده باشى و خواب و بیدار باشى. این که صداى امواج را بشنوى که خاموش مى شوند. این که صداى این امواج را بشنوى، این نور را ببینى و به این فکر بیفتى که غیر ممکن است اینجا باشى، و به بالاترین لذتى که مى توان تصور کرد برسى.» «خانه کارلایل و طرح هاى دیگر» شامل هفت قطعه دوران جوانى ویرجینیا وولف است که براى اولین بار منتشر مى شود. ویرجینیا این قطعات را در بیست و هفت سالگى، مابین فوریه و نوامبر ۱۹۰۹ نوشته، یعنى در دوره اى که در محله بلومزپرى زندگى مى کرد، در سال هاى بى بندوبار در کنار جمعى از جوانان روشنفکر و دانشگاهى آن زمان که ایده هاى تازه اى داشتند و بعد ها به نام گروه بلومزپرى شهرت یافتند. زندگى ویرجینیا که در آن دوره هنوز استیون نامیده مى شد، به شهادت این قطعات، از آن دخترى است که هنوز از مرگ برادرش توبى عزادار است، ولى در عین حال روشنفکرى است که براى ضمیمه ادبى تایمز (مهمترین مجله ادبى انگلستان) مقاله مى نویسد و شش سال بعد نخستین رمان اش «گذار از ظواهر» را منتشر مى کند. دخترى که از این که هنوز نه ازدواج کرده، نه رمان به چاپ رسانده مضطرب است. چنانکه او بعد ها در مقالات «خواننده عادى» نوشت، قطعات دوران جوانى از علایق بعدى و نوع نگاهش خبر مى دهند. در واقع این قطعات طرح مانند به خوبى لحظه هاى تزلزل، روحیه و نگاه نقادانه او را به جامعه نشان مى دهد که در آثار بعدى اش به چشم مى خورد. به علاوه احتمالاً بعضى از شخصیت هایى که در آن ظاهر مى شوند الهام بخش قهرمانان رمان هاى دوران میانسالى بوده اند: مثلاً ژرژ داروین استاد دانشگاه کمبریج شباهت هایى به ویلیام پپر در «گذار از ظواهر» دارد. پس از خودکشى ویرجینیا، در سال ۱۹۴۱ شوهرش لئونارد آثار او را به یک ماشین نویس مى سپارد تا پس از آماده شدن منتشر کند. اما پیش از اینکه ترزا دیویس کار ماشین کردن را به پایان برساند، لئونارد نیز چشم از جهان فرو مى بندد. در این هنگام کاغذ ها به کنارى نهاده شدند و تا مدت ها فراموش گشتند. با این حال دفتر جلد قهوه اى که قطعات «خانه کارلایل و طرح هاى دیگر» را در بر دارد عاقبت پیدا شد و امروز در دانشگاه برایتون نگهدارى مى شود. قطعه «کمبریج» که براى نخستین بار منتشر مى شود و بخشى از آن را مى خوانید، خاطره دیدار ویرجینیا با دوستش جیمز استارچى در اتاق او در خوابگاه دانشگاه کمبریج است. استارچى (که بعداً نویسنده شد) باروپرت بروک شاعر و نرتن ریاضیدان همراه بود و آن روز که ۲۹ فوریه بود، تاریخ مهمى در زندگى ویرجینیا به شمار مى آمد... کمبریج منزل آقاى داروین خانه بزرگ و دلبازى است که گمان مى کنم در قرن هجدهم ساخته شده و در وسط باغى قرار دارد. پس از این که با پاهاى برفى وارد شدم، اولین چیزى که توجهم را جلب کرد سالن بسیار بزرگى بود که چند هیزم در شومینه آن شعله ور بود. خانه آنها بسیار راحت و گیرا است. البته تزئیناتش از نوعى است که یادآور اساتید و فرهنگ دانشگاهى است. در سالن که اتاق نشیمن نیز هست طرح هایى از هولبین۱ و پرتره هاى بى سلیقه اى از بچه ها به چشم مى خورد؛ همچنین چند قطعه فرش متوسط، صندلى، چینى هاى ونیزى و دست دوزى هاى کار ژاپن در آن پراکنده است، تاثیرى را که مى گذارد مى توان این طور خلاصه کرد: ترکیب رنگ قدیمى و ناهماهنگى کامل؛ انگار هیچ طرح خاصى در نظر نداشته اند. نتیجه یک فضاى کسالت آور است. در واقع، شخصیت افراد خانواده داروین قابل بحث است. والدین ما فقط آقاى داروین را دیدند البته اهل خودنمایى نیستند. سر ژرژ حالا یک مرد عادى و بسیار خونگرم است که فرزندانش با او احساس راحتى مى کنند. عجیب است، مردى که حتماً با بسیارى از آدم هاى سرشناس و مهم آشنا بوده و در حرفه اش فقط با مسائل بزرگ سروکار دارد، هیچ خصوصیت بارز و چشمگیرى ندارد. این نکته ابتدا باعث راحتى مى شود ولى بعداً آدم را سرخورده مى کند. گفته هاى حاکى از نکته سنجى، حکایت هاى طنزآمیزى که تعریف مى کند و داورى هاى زیرکانه اش به طور طبیعى به نظرش مى رسند؛ آن طور که مى شد امیدوار بود، ماسکى برچهره ندارد. آدم با محبتى است، حادثه هاى کوچک و بى اهمیت واقعاً نظرش را جلب مى کنند و از مقام خود راضى است. از طرف دیگر این هم روشن است که درک خاصى از زیبایى ندارد و در روحیه اش نه تمایلات رمانتیک وجود دارد، نه نقاط مبهم و اسرارآمیز؛ خلاصه مثل یک شى بزرگ است که فضاى خود را در جهان پر مى کند و تنها انتظارى که مى شود از او داشت، داورى سالم و شادى و سرزندگى است. زنده ترین بخش وجودش عشق به فرزندان است. کمى سخت گیر است، به وقت شناسى، نظم و ادب اهمیت مى دهد و شبیه به سگ هاى شکارى است که پشم هاى زمخت خاکسترى، پاهاى کوتاه و نگاه خشمگین دارند. همسرش (که آن روز در اتاقش استراحت مى کرد) زنى بلند قد و منطقى است. قدرت اراده اش مثل آمریکایى ها است، اما از این گذشته، خونگرم و اهل زندگى است. البته، من بسیارى از خصوصیات داروین ها را مى ستایم، اما به نظرم روى هم رفته شخصیت هایى بیش از حد بى ابهام و ساخته و پرداخته دارند. با وجود این، خانواده داروین تصویرى از بهترین ویژگى ها را در یک خانواده انگلیسى به دست مى دهد: حس طنز، مدارا، خوش قلبى و محبت سالم. ما همچنین براى عصرانه به دیدن جیمز استارچى رفتیم، ولى باید از زاویه دیگرى به این دیدار نگاه کرد. اتاق دانشجویى اش که یک آپارتمان کامل بود؛ کم نور، متین و آرام؛ نقاشى هاى پاستل کار نقاشان فرانسوى به دیوارها آویخته و قفسه ها پر از کتاب هاى قدیمى بودند. سه مرد جوان یعنى نرتن، بروک و استارچى روى مبل هاى راحت نشسته بودند و با نگاه هایى که از خیالات شیرین حکایت مى کرد، به آتش شومینه خیره مانده بودند، نرتن که مى دانست باید صحبت کند، با من شروع به یک گفت وگوى زورکى کرد. دیالوگ مشکلى بود، آن دو تاى دیگر ساکت بودند، اما وقت تنگ بود و من گیج و سردرگم بودم. در واقع آنها جوان هاى محترمى هستند با اینکه زیاد «با عرضه» نیستند اما ایده هایشان به نظرم ساده و صادقانه مى آید. اهل زبان بازى نیستند به این معنى که اگر آدم با آنها مخالف باشد، با باورهایشان موافق نیست. ولى در عین حال حرفى نداریم که با هم بزنیم؛ برایم روشن بود که نه تنها گفته هایم، بلکه حضورم را به انتقاد کشیده بودند. آنها به دنبال حقیقت اند و در این که یک زن بتواند آن را بر زبان آورد یا مظهر آن باشد، با تردید مى نگرند. به نظرم آمد که دیدار با من نشانه جسارتشان بود ولى ذره اى گرما و صمیمیت نداشتند. ناگزیر به خودم یادآورى کردم که شخصیت آدم در بیست ویک سالگى به رشد کامل نمى رسد. در عین حال، از فضاى آنجا خوشم آمد یا چیزى بیش از این؟ و خودم را به نوعى راحت یافتم. چرا باید اندیشه و شخصیت چنین سترون باشد؟ انگار بالاترین تلاش متمدن ترین آدم ها تاثیرى منفى برجاى مى گذاشت: آدم نمى تواند با صداقت چیزى بشود. ولى دارم مبالغه مى کنم زیرا چنان که گفتم فضایى را احساس کردم که فقط توسط شخصیت ها یا افکارى ایجاد مى شود که به نوعى بر مشاهده کننده تاثیر مطلوب باقى مى گذارد
وولف . ویرجینیا
 

وولف، ویرجینیا Woolf, Virginia بانوی داستان‌نویس و مقاله‌نویس انگلیسی (1882-1941) ویرجینیا در لندن زاده شد، پدرش سر لزلی استیون Sir Leslie Stephen از چهره‌های برجسته ادب انگلستان در عصر ملکه ویکتوریا و مؤلف تاریخ فکری انگلستان در قرن هجدهم است. ویرجینیا در سیزده سالگی مادر را از دست داد، تحت نفوذ پدر قرار گرفت و درمحیط ادب و فرهنگ پرورش یافت، وی که به سبب ضعف مزاج از تحصیل منظم مدرسه‌ای منع شده بود، همراه پدر به خواندن آثار فیلسوفانی چون افلاطون، "اسپینوزا"Spinoza و "هیوم" Hume پرداخت. در کتابخانه وسیع و جامع پدر با برجسته‌ترین نویسندگان عصر آشنا گشت و با تعدادی از خانواده‌های بافرهنگ انگلستان ارتباط یافت. پس از مرگ پدر فرزندان سرلزلی همچنان به پذیرایی دوستان در خانه خود در بلومزبریBloomsbury ادامه دادند که نام آن بعدها به «گروه بلومزبری» منتقل شد. این گروه از روشنفکران و فارغ‌التحصیلان دانشگاه کمبریج تشکیل شد و نویسندگان وهنرمندان مشهوری به عضویت آن درآمدند. ویرجینیا در 1912 با یکی از اعضای این گروه به نام لئونارد وولف Leonard Woolf، اقتصاددان و مرد سیاست آینده ازدواج کرد. اگرچه در زمان جنگ اعضای گروه بلومزبری پراکنده شدند، پس از پایان جنگ، گروه دوباره دایر گشت و کسان جدیدی به عضویت آن درآمدند، اما اصول اندیشه و هدف گروه تغییر نکرد و آن بیان حقیقت، آزادی بیان، عشق به هنر و احترام به اخلاق و سنن و فرهنگ انفرادی بود. ویرجینیا در 1917 با همکاری شوهر «سازمان انتشارات هوگارث» Hogarth Press را تأسیس کرد که در آغاز کوچک و محدود بود، اما به سرعت رو به توسعه گذارد و آثاری از "کاترین منسفیلد" Mansfield، "الیوت" Eliot، "فاستر" Forster، اولین داستانهای کوتاه ویرجینیا وولف و آثاری از داستان‌نویسان فرانسوی و روسی و آلمانی انتشار داد و آثار"فروید" Freud را به خوانندگان انگلیسی شناساند. از آن پس وقت ویرجینیا به مدیریت سازمان و نقد ادبی و داستان‌نویسی و معاشرت با دوستان و سفر گذشت و در مدت بیست و شش سال نه رمان، پنج مقاله مهم و سه مجموعه مقاله‌های تحقیقی و چند داستان کوتاه انتشار داد. از نخستین رمانهای او "سفر به خارج" The Voyage Out(1915) و "شب و روز" Night and Day (1919) است. داستانهایی واقع‌بینانه و مطابق رسم معمول داستان‌نویسی. ویرجینیا در این دو اثر، از نظر انتخاب قهرمانان، گفتگوها، اشتغال ذهنی و فکری و هنری تحت نفوذ گروه ادبی بلومزبری قرار دارد. داستان شب و روز چنانکه از عنوانش برمی‌آید، مبارزه میان نور و ظلمت است که بر اثر تلاطم زندگی در روح بشر پدید می‌آید. دختری زیبا و هوشمند از طبقه بالای جامعه برای رویارویی با آشفتگی‌های زندگی به خواندن ریاضیات می‌پردازد و مرد دلخواهش که او را دختری خودخواه می‌داند که در برج عاج زندانی است، رهایش می‌کند؛ دختر که دلباخته جوان بوده است، به هیچ وجه قادر نیست که رنج دوری او را جبران کند، نه به وسیله آموزش فلسفه و نه به وسیله نامزدی با مردی بشردوست و بافرهنگ. از 1922 ویرجینیا به تدریج رمانهای رایج را که از دسیسه‌ای تشکیل شده بود و در آنها برای اشخاص معین در زمان معین حادثه‌ای رخ می‌داد، کنار گذارد. در رمان "اطاق یعقوب" Jacob’s Room (1922)، سرگذشت قهرمان داستان چیزی نیست که برحسب تاریخ یا شرح حوادث نقل شده باشد. نویسنده خواسته است که به وسیله شخصیت یعقوب نسل جوان انگلیسی را از خلال و جریان طبیعی زندگی ـ از کودکی تا دانشگاه ـ به خواننده بشناساند، به این منظور مشاهدات دوستان و رفیقان و کسانی را که به نحوی او را می‌شناخته‌اند، همه را مورد توجه قرار می‌دهد تا از دید آنان چهره کاملی از یعقوب پیش چشم گذارد. یعقوب به طور عجیبی کوچکترین برادر ویرجینیا را که در حادثه‌ای به سال 1906 درگذشته بود، به یاد می‌آورد. در رمان "خانم دالووی" Mrs Dalloway (1925)، نویسنده، خانم دالووی را که برای خرید گل به بازار لندن می‌رود، قدم به قدم دنبال می‌کند و تصویرهایی را که از پیش چشم او می‌گذرد، اندیشه‌ها و احساسهایی را که به سبب روشنی شفاف بهاری در او بیدار می‌شود، خاطره مردی که در جوانی با او دوستی داشته، همه را جان می‌بخشد و قهرمان خود را به دوره جوانی و خانه پدری می‌کشاند و در ضمن این کار، توجه خانم دالووی را به اطراف خود و عشق او را به ظواهر زندگی نشان می‌دهد و داستان را از گذشته به حال می‌پیوندد و از آمد و شد میان گذشته و حال ساختمانی برای داستان خود پدید می‌آورد که چون قطعه‌ای از موسیقی از هماهنگی کامل برخوردار می‌شود. در این رمان، ویرجینیا تحت تأثیر داستان "اولیس" اثر "جیمز جویس" قرار گرفته است. داستان"به سوی فانوس دریایی" To the Lighthouse (1927) جایزه فمینا Femina را برای ویرجینیا وولف به همراه آورد. این داستان مطالعه‌ای است درباره واقعیت عالم هستی. زندگی چیست، چگونه می‌توان به اعماق روح و قلب آدمی راه یافت، چگونه می‌توان به واقعیت دنیای خارج یقین کرد، در حالی که این واقعیت پیوسته به وسیله جزر و مد زندگی در حال تغییر و تحول است. ویرجینیا می‌کوشد که به این پرسشها پاسخ دهد و به سبب بیان اندیشه‌ها و عشقها، در این اثر به لحظه‌های پرجاذبه  و شاعرانه‌ای دست می‌یابد. داستان "اورلاندو" Orlando (1928) نوعی داستان استعاری و تمثیلی است که در ادبیات انگلیسی بی‌نظیر به شمار آمده است. مفهوم کتاب از ظاهر خیال‌پردازانه داستان دور می‌شود و نویسنده در حال تصور قهرمانان از قید زمان و مکان آزاد می‌شود و گمان می‌کند که در ورای انواع گوناگون بشری و نمونه‌های متغیر پایدار است. "خیزابها" The Waves (1931) مانند رمانهای اخیر ویرجینیا وولف نه حادثه‌ای در بر دارد، نه گفتگویی ونه پیچ و خمی در داستان، بلکه رشته‌ای طولانی است از گفتارهای درون که در خلال آن زندگی شش موجود بشری در امواج ناگسسته لحظه‌ها جریان می‌یابد. رمان بسیار گستاخانه و از نظر ادراک و مفاهیم گسترده آن نامعمول است، خیزابها با آنکه از دشوارترین رمانهای ویرجینیا وولف است، از صحنه‌های بسیار زیبای شاعرانه نیز برخوردار است و مهمترین اثر نویسنده به شمار می‌آید. رمان "فلاش" Flush (1933) در واقع زندگینامه "الیزابت برت براونینگ" Browning و سگ او به نام فلاش است. ویرجینیا وولف زندگی این دو را به موازات یکدیگر پیش می‌برد و استعداد برجسته خود را در تحلیل روانی و نقل آشکار و از خلال آن آداب و رسوم و محیط عصر را منعکس می‌کند، فلاش از نظر عده‌ای محبوبترین و دلنشین‌ترین رمان ویرجینیا شناخته شده است. رمان "سالها" The Years‌(1937) با خیزابها تباین دارد. درخیزابها نویسنده تنها به دنیای درون پرداخته است، در حالی که در سالها توجهش به دنیای خارج و ضربه‌هایی است که از آن بر ادراک و وجدان آدمی وارد می‌شود. داستان "میان فرامین" Between the Acts (1941) پس از مرگ ویرجینیا وولف منتشر شد که اثری بسیار موفق به شمار آمد و تنهایی درمان‌ناپذیر و آشفتگیهای مداوم درون و جانگزایی دوگانه و سکوت و همه‌چیز نویسنده را در بردارد و تلفیقی است از همه فنون نویسندگی که در داستانهای دیگرش به کار رفته است. آثار تحقیقی و نقدهای ویرجینیا وولف آثاری متعادل و عمیق است که در چند مجموعه انتشار یافته است. معروفترین این مجموعه‌ها "خواننده معمولی" The Common Readers است که میان سالهای 1925 و 1932 انتشار یافت. ویرجینیا در نقد ترجیح داده است که به قطعه‌های ادبی و نویسندگان درجه دوم بپردازد و بعضی از زنان فراموش‌شده را معرفی کند و آنان را برای بیان عقیده خویش درباره حمایت از حقوق زن معاصر بهانه قرار دهد. ویرجینیا وولف درکالجهای دخترانه و پسرانه کمبریج سخنرانی‌هایی ایراد کرده که در "اتاقی متعلق به خود شخص" A Room of On’s Own در 1929 گرد آمده است. در این سخنرانیها تحول آداب و رسوم در قلمرو سیاست و اقتصاد مورد تحلیل قرار گرفته و تحولی نیز در راه استقلال مالی زن و خروج وی از قیمومیت مرد خواسته شده است. "یادداشتهای یک نویسنده" A Writer’s Diary به وسیله شوهر ویرجینیا در 1953 انتشار یافت و شامل قسمتهای برگزیده‌ای از زندگی اوست.

ویرجینیا وولف به هنگام جنگ جهانی دوم دچار افسردگی شدید روحی گشت، چنانکه قادر نبود که تنهایی ناشی از جنگ را تحمل کند و پس از چندبار اقدام به خودکشی، سرانجام موفق شد که در شصت سالگی به زندگی خود پایان دهد.

ویرجینیا وولف مانند "جویس" و "پروست" در زمره نویسندگانی است که در تحول رمان قرن بیستم اهمیت بسزایی داشته‌اند. وی اهمیت حوادث و قصه و تحلیل اخلاقی را به حداقل رسانده و رمان را در قلمرو ادراکهای خاص و مسائل فلسفی قرار داده است. موضوع اصلی آثار ویرجینیا فوران بلاانقطاع زندگی است چون چشمه‌ای جوشان. وی در آثار خود بیشتر بر مفاهیم تکیه می‌کند تا به ساختمان و نظم تصنعی داستان.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی.

 لینکهای مرتبط

 

دو داستان کوتاه از ویرجینیا ولف

 

چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟