نقدی بر کتاب راه شیری

ملک‌ابراهی امیرمی 

آثار دیگری از این نویسنده

 

 

راه شیری

 

راه شیری
نوشته ی محمد ایوبی
انتشارات طهوری، 1378
264 صفحه، 1200 تومان

شاید «راه شیری» بی نیاز از ویرایشی عمومی و نهایی نباشد، رسیدن به زبان و نثر معیار، پس از سد سال داستان نویسی نوین و با وجود ده ها مدافع و سدها مدعی، ضروری و بی اجتناب است تا در غیاب مدیریت بحران نقد ادبی، نویسندگان چنین، خود، آن را نمایندگی کنند. نویسنده با نقل قول مستقیم نمونه های گذشته، از مجموعه ی گرسنگی های ماضی و مضارع، مجمع الجزایری در دریای تضادهای طبقاتی و صور استثمار در نمایش آورده است که به اگر، اثر «مجمع الجزایر گرسنگی» نام می پذیرفت. و شاید! خواسته باشد: قدرت نمایی ادبی خویش را در خلق زبان و انشا با اهم امهات قدر نویسان پیش در منش و سنجش آورد، و پویش تکاملی نثر فارسی را نشان دهد. هرگاه تجربه ی زبان قدر، سد رشد مضمونی داستان های نو و زبده و راه یابی به کوهسپاران خلق حادثه و جدال، نیز شده باشد، چه باک! تجربه اندوزی درکارگاه یابی در و دیوار زبان و رسیدن به تجرب و حذاقت خود به خود، در ارتقای تدریجی مضمون را نیز، پی سپر دارد.

اگر فراغتی باشد، و ساعتی با «راه شیری» بنشینی، به گمانش برای مشاعره آمده ای، دیوانی ناطق می گردد از فراوانی انواع مضامین متنوع.
شعر در این اثر، طوماری است به بلندای آفتاب و درازی نای یلدا به قطر دویست و شصت و چهار صفحه ی رقعی. ناگزیر به ناچیزی بسنده می آید:

«انگار! بر مخمل آب می روم. بوی زلال آب و آفتاب، بوی رازهای فرخنده... سال های گذشته را، رختی ترد و نرم ماب می پوشاند... کنار من «شاخه هایش را در رگ هم می گستراند...» (ص 13 و 14)

«خنده ام بیابان را چون ورق تا نخورده ی کاغذی، مچاله می کرد.» (ص 16)

«صدای زنبورهای نور، از زیر کتری می آمد.» (ص 140)

به جای جنبه های غایب رمان، شعر در شریان «راه شیری» جریان دارد. وجه شعر، وجه غالب اثر است، روندی که داستان نویس، ناگزیر از طی آن تا نو و در تحول به شمار آید. ادغام شعر و شاعری در نثر داستانی، و نویسنده شدن شاعران، اراده ی زمان.

خلاصه ی داستان: پدری ورشکسته، لذا خود و خانواده اسیر سریال گرسنگی، حقارت، بی پناهی و بی تفاوتی این و آن گشته.
تلاش بی وفقه و نستوه نوجوان خانه در کسب درآمد از راه فروش کتاب های خود، آغاز و منجر به ترک تحصیل چند ساله می گردد. پادویی، روزنامه فروشی، درآوردن ریزه های چربی و گوشت از کناره های استخوان، فروختن روده به زن های عرب فقیرتر از خود برای تهیه ی سفیداب، ناچار، کوچ خانواده به تهران، کسب دیگر پدر، کار نیمه وقت در سینما، برای ادامه ی تحصیل و مطالعه ی کتاب تا بر زدن جرقه ها و تجربه های نویسندگی و... از نوجوان دوران کودتا، فولاد آب دیده می سازد.
اینک! طی دو زمان: ماضی ابعد و بعید از سویی و مضارع مستمر، گنجینه های یادها و گنج خاطره ها و مصیبت مرگ همسری مؤید عشق و وفا، با انبوه یادداشت های سال های چهل و پنج تا هفتاد و پنج، افزون بر نامه ها و دست نوشته های همسر با مطالعات و آگاهی های همه جانبه ی وی، درهم می آمیزد تا از درون این ناوگان سخن کش و درون بر آب های ساری مضمون، رمانی مولوده آید:
1 ـ شناسای نمایش و سنجش گرسنگی در اعصار و ازمنه و امروز،
2 ـ نمایای عشق و صور گوناگون تظاهر آن از «مجنون» و «لیلی»، نویسنده و همسرش، لذا هرچند، اولویت فراروی مخاطب بودن،‌ را محور خود و همسر و ماجراهای مربوطه قرار داده است، دراصل: محور داستان، پدر و خانواده ی اوست که نامحسوس، در روندی تدریجی حاشیه نشین اقلیم عشق می گردد و به امحا می نشیند.
برای ام المضامین اثر: گرسنگی و دلدادگی که در حیات بشری بس دیرنده و فرامن است، نویسنده از هر عنصر و بعدی سود جسته است که صلاح می دانسته و خود را مقید و ملزم به اعمال جنبه های مشهور رمان و ترتیب و توالی آن، ندانسته. در مثل: به ندرت، حادثه ای مسبوق به طرح و توطئه ای پیشین و به اراده ی نویسنده در برج دانای کل یا راوی محوری، به اوج رمان پذیری می گراید، و کمتر عنصری از مه ناشناختگی به ظهر وضوح و بدر رؤیت، دوام می آورد.
رمان، رباطی است برای کاروانیان رحیل. آیند و روند هر مسافر از بهر کاری با فلسفه ای و اغلب در اوصاف و صفاتی، مشترک مگر قلیل و کم تر روزی در ذهن و ضمیر خواننده، نقشی به استمرار درنوردد و شبی مبیت در بیتوته.
«راه شیری» معمولا ً نشت نشانه ای از توصیف گزارش کرانه یا واقع گرایانه از صحنه ها، آوردها، طرفه ها، آدم ها و... نیست، لیکن تصاویر سوررئالیستی مالامال از هر پدیده ی باو بی جان، از هر گاه و بی گاه، در ذهن، چنان تابی می یابد، گویی هرکدام را بارها در واقع بر کرسی سمع و بصر نشانده ایم و با وی حشر و نشر داشته و...

گفتیم: در «راه شیری» نشانی از توصیف صحنه ها و رویدادها و اشخاص و اسکنه نیست، بلکه معمولا ً تصویر است برنشسته بر یال و کوپال شعر با دیدی پاره سوررئالیستی و به شیوه ی پویش سیال، چه بنا بر اقتصادی اراده ی نویسنده، صحنه ای مشخص یا میدانی معین، پیشاور نمی گردد تا میزان پایداری یا ناپایداری اش معلوم شود و سخن البته! در این مقوله فراوان است اما! نویسنده با آگاهی های مکفی از فراز و نشیب و زیر و بم تاریخی داستان و داستان نویسی تا نوع مدرن و پی آمده اش، هرچه لازم داشته، مرزهای زمانی و مکانی و زبانی و علی و شخصیتی را به سود رمان خود فروریخته و یا نادیده انگاشته است و هرجا لازم بوده در قوام بخشی به اثر، از شیوه های گوناگون جلب نظر خواننده، بهره گرفته است. سندیت دادن به صحنه ها و تصاویر و فضاهای «راه شیری» از راه نقل هفت حکایت از «سهروردی»، «عین القضاة»، «سنایی»، پدر و خود نویسنده و... متأثر از آن روش حکایت گری، حاکی از عین است. تازه! داستانک ها و حکایات فرعی و جزیی را چون بلم های گردان بر آب های کارون و اروند رمان در شمار نیاوردیم.
به نظر می رسد: انگیزه ی «ایوبی» از اعمال شیوه ی «پوست پیازی» یا انشای حکایت در داستان و روایت، به رخ کشیدن ادبیات داستانی خودی باشد، و شاید پرکردن روابط و حوادث «راه شیری» هم چنین به احتمال از امکان خلال آوری هر بخش آن را با حکایتی، انتاجی ـ تمثیلی با و حدت موضوع و فلسفه، مؤید و مستند کرده است هر چند قوالب «رمان» و «نوول» دیگران را مقبول و میفاد می داند، در هویت و ژرفنا بخشیدن به این و کار سه جلدی پسین، آواز طولانی جنوب، نهایت بهره از برخی عناصر ساختاری «هزار و یکشب»، «سهروردی» برده است تا پدیده ی زبان را در حد توان، بپردازد.
نیز به نظر می رسد: تشکل شیوه ی خلال آوری از آن باشد که صرف نظر از اعتقاد یا بی باوری نویسنده به جزء یا کل اندیشه ی مستتر در حکایات و صرفاً بنا بر یقین او به فرهنگ سرزمین خود و پویندگی اش باشد.
اگر طاقه دیداری «ایوبی» را چارچوب بدانیم و حکایت های ضمنی را تاق های در، لولا گری صبورانه تری می خواست تا با تورق در بر پاشنه و چارچوب خواننده سهولت و روانی دل خواه را دریابد.