معرفی کتاب شعر « زن ، تاریکی ، کلمات » از حافظ موسوی

 

 

زن ، تاریکی ، کلمات

مجموعه ی شعر : حافظ موسوی

تهران ۱۸۵آهنگ دیگر ۱٠۱ص قیمت ۱٠٠٠تومان

 

شعر چیزی بیرون از فرایند ذهن خواننده نیست که به دلیل ساختار بیرونی وسازمان درونی اش  از دل تقابل ها و تنش ها هماهنگی می آفریند . ژرف نگری وبازیگوشی که الیوت آن را شرط اساسی شعر خوب می داند هم  ،همیشه خواننده را به در یافت آبشخور اصلی ومعنای دقیق شعر نزدیک نمی کند وبه قول جان کرو رنسم  (John Crew Ransom): "شاعر در شعرش نظمی وجودی را جاودانه می کند که در زندگی واقعی پیوسته زیر دست او خرد می شوند وفرو می ریزند."

 

کتاب با شعر نمایشنامه گونه ای آ غاز می شود که به مدد تغییر رنگ صحنه ها و(جامپ کات) ها ادامه می یابد. ذهنیتی سیال به شاعر کمک می کند که نمایش در بستری از تعلیق روایت شود وتنها در بخش پایانی عنصر دیالوگ به آن افزوده می شود:

 

زن : هوای بیرون سرد است

آب دادن به گلدان ها

بماند برای بعد ....(ص ۱٣)

 

در شعر (و بعد ) مثل بیشتر شعر های بخش نخست سهم خود آگاه و نا خودآگاه مشخص نیست.در امتداد فضایی سورئال ذهن راوی در گیر گذشته می شود که با باران به دورتر هم می رود . ودر توت فرنگی وحشی شاعر پلی می سازد برای عبور ،روی رود خانه ای که خود نیز به آن مطمئن نیست ( وترس خورده پا بگذاری روی اول این پل  ص ۲١) سطر ها با عنصری روایی آغاز می شوند که قطعیتی ندارند حتی گاهی خود روایت را هم نفی می کنند:

 

تو نیستی

و این پسر بچه ی افغانی

نامش محمد نیست

تو نیستی

این جا پارک لاله نیست

محمد به کفش های مردم واکس نمی زند

و این عکس را

تو با دوربین دیجیتالت

از او نگرفته ای (ص ٢٩)

 

بخش دوم  شعر ها که (تاریکی ) نام دارد از آمیختن عنصر شعر و داستان فضایی خلق میشود که عرصه ی واقع بینی و خیال را در هم می ریزد وآدم ها با تجربه ها ی زیستی شان مثل خود شاعر حضوری پر رنگ دارند:

 

 

حالا خیال کن این جا بغداد

این هم جوی نازکی از خون

از این شقیقه که مال من است

تا دامن سفید تو  بر این خاک (ص ۴۶)

 

آدم هایی را که می شناسیم  از ورای تلخی یا طنزی آشکارحکایت می شوند:

  

پزشک های سنگاپوری ؟

لاله ؟

لادن ؟

نه بن لادن

ما بن لادن را محکوم می کنیم

جراح دیوانه ای که

با سیستم کنترل از راه دور

برج های جهانی را

از وسط نصف کرد (ص ۴٩)

 

تنوع شیوه ی بیان کمک می کند که فضا های مختلف ،چه آنجا که نمایشی و تصویری می شود وسینما را بیاد می آورد وچه آنجا که تخیل راوی به سوی زندان وپلیس وبند حرکت می کند شعر ها پر جنب وجوش شوند .با اینکه شاعر به قدرت کلمه آگاه است زبان، اجازه ی سرکشی نمی یابد و تکه های درخشان شعر با وجود بیان ساده شان بار ها در ذهن مرور می شوند:

 

یک بار هم خزر خودش آمد

روبروی چشم هام نشست

من هم روبروی خودم بودم

پرده ی تماشاخانه خیس شده بود

پرنده ها آمدند

منقارهاشان را در ماسه ها فرو بردند

ومن ناگهان پیر شدم (ص ۶۴)

و همچنین می توان خلاصه وار به تغزلی اشاره کرد که از کنج و کنار سروده های این مجموعه با به کارگرفتن عناصر پیرامونی و متداول موجود در زندگی شهری متجلی می شود:

 

تمام این مسافر خانه

از عطر دست های تو

پر خواهد شد

دهان اگر باز کند

این چمدان !