n00043519-b1
طاهره ایبد، نویسنده ی کودک و نوجوان، متولد شب یلدای سال ۱۳۴۲ در شیراز است. رشته ی دانشگاهی وی کاردانی آموزش زبان انگلیسی است.حدود ۶۵ عنوان کتاب دارد که چهارتای آن ها مجموعه داستان ورمان است برای بزرگسالان و بقیه، رمان و مجموعه داستان هایی برای کودک ونوجوان و خردسال است. تا کنون برنده ی ۲۱ عنوان جایزه از جاهای مختلف شده است که یکی ازآن ها مربوط به مجموعه ی طنز “آقای چرخشی” است که برگزیده ی کتاب خانه ی مونیخ در سال۲۰۰۵شده است. از جمله کارهای طنز او می توان به “خانواده ی آقای چرخشی”،”عمو نوروز بازنشسته می شود”، حسنک کجایی” و “داستان های یک قل دو قل” اشاره کرد. وی هم چنین علاوه بر نویسندگی در زمینه بازنویسی،ویراستاری، داوری جشنواره های مختلف چون کتاب سال، کانون کودکان ونوجوانان، دفاع مقدس، جشنواره ی ادبی دانش آموزان، مجله ی سروش نوجوان، شهیدغنی پور و غیره… فعالیت داشته و دارد. از آثارتالیفی او می توان به “الم شنگه”، “دور گردون” ، “کاش آدم بزرگ ها نی نی شوند”، “شیشه های شکسته”، “خروس جنگی”، “باغچه توی گلدان”، “آخرین نامه”، “به هوای گل سرخ” و غیره اشاره کرد. دو کتابِ “دره ی جنگ” و”قطار ارواح” را نیز زمینه کرده است. گفتگوی من را با این نویسنده می خوانید.
*چرا به نوشتن برای کودک و نوجوان گرایش پیدا کردید؟
- در هجده سالگی به عنوان مربی در کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، کاراجرایی خود را شروع کردم و دوره ی داستان نویسی آقای”ناصر ایرانی” راگذراندم. نوشتن را با کار برای بزرگسال جدی گرفتم؛ اما اولین کارم “صالح” سال ۱۳۶۳ توسط کانون منتشر شد. پس از آن برای نوجوانان داستان کوتاه می نوشتم که در مجله ی سوره ی آن زمان چاپ شد و حاصل آن ها دو کتاب “باغچه توی گلدان” و “شیشه های شکسته” بود. رمان “دور گردون” کار جدی من بعد از این کارها بود والبته برای بزرگسالان. جنگ، موضوع اصلی این رمان است و تا مدتی درگیر کار بزرگسال شدم، اما کم کم و با حضور در مجله ی سروش نوجوان و روزنامه ی آفتابگردان، دوباره به حیطه نوجوان برگشتم . این بار بسیار جدی تر و علاقه مندتر. تا این که حدود هفت، هشت سال قبل، کار برای کودک را هم با مجموعه طنز یه قل دو قل شروع کردم. چون این کار حدود دو سال و نیم در مجله ی دوست چاپ می شد، تماس بچه ها و نامه هایی که به دفتر مجله می فرستادند، نشان دهنده ی میزان استقبال طیف وسیعی از کودکان و خردسالان و حتی پدر و مادرها بود. این مسئله من را برای کار کودک و خردسال جدی تر کرد. نزدیک دو سال هم هست که در کانون طی جلسه هایی داریم و برای خردسالان زیر شش ماه تا دو سال کار می کنیم. این کتاب ها قصه، بازی هستند.
*چند کتاب در کانون منتشر کردید؟
- “صالح”، که با اسم مستعار محبوبه سحر آن زمان منتشر شد. “خانواده ی آقای چرخشی” و “لاک پشت ترسو”- برای خردسال- از همکاری های من با کانون است. داستان طنز ” خانه پغورقاطی” هم دارد صفحه آرایی می شود. در حال حاضر هم مشغول نوشتن رمان جدیدی برای نوجونان به اسم “غولیانوس و کوزه دریا” هستم. البته باید تاکید کنم اسم این رمان تغییر خواهد کرد.
*کارهایی که ترجمه کردید بیش تر از روی علاقه و انتخاب خودتان بوده است یا سفارش گرفته اید؟
- بیش تر ترجمه هایم داستان هایی بوده که به مطبوعات داده ام. من به شدت به زبان انگلیسی علاقه مندم. برای همین وقتی دو کتاب برای ترجمه به من سفارش داده شد، پذیرفتم. اما کار تالیف را ترجیح می دهم.
*نوشتن برای کودکان را ترجیح می دهید یا بزرگسال؟
- دنیای بچه ها خیلی زلال است و آرامش خاصی به آدم می دهد. با این که شروع کارجدی من برای بزرگسال بود و کتابم هم جایزه هم گرفت، اما علاقه چندانی به کار در این حوزه ندارم. کار بزرگسال آزارم می دهد. مثل دنیای خود بزرگسالان. وقتی برای کودک و خردسال می نویسم، آرامش روانی عجیبی پیدا می کنم. بی خیال دنیا و بدبختی ها و بدجنسی های آدم بزرگ ها می شوم. با وجود کمبودی که در حیطه نوجوان وجود دارد، همیشه احساس می کنم در دنیای نوجوانان هم حرفی برای گفتن دارم. این حیطه را هم دوست دارم. راستش را بخواهید، خیلی نمی توانم بین علاقه مندی ام برای نوشتن در زمینه کودک و نوجوان تفکیک قائل بشوم.
*درباره تاثیر مطالعه ی ادبیات کهن و معاصر در نوشتن برایمان بگویید؟
- سرزمین ما اندوخته پر ارزشی از نظر متن های کهن دارد. ما تارخ ادبی گران بهایی مثل “شاهنامه”، “مثنوی” و غیره… داریم. مطالعه ی این کتاب ها در عمق بخشیدن به ذهن نویسنده خیلی موثر است. مطالعه ی ادبیات معاصر هم نویسنده را با شیوه های مختلف نوشتن آشنا می کند و خلاقیت را پرورش می دهد. من خودم هر بار کار خوب و خلاقی می خوانم، جرقه ی کاری در ذهنم زده می شود.
*کمی از شخصیت خودتان بگویید؟
- عجولم. همیشه فکر می کنم زمان دارد از دست می رود. فکر می کنم فرصت زیادی باقی نیست. بعضی ها می گویند خیلی جدی و سخت کوشم؛ اما تا چه حد؟ خودم نمی دانم. آدم خیلی حساسی هستم. خیلی چیزها آزارم می دهد؛ اطرافیانم، آدم هایی را که می بینم، حالا می خواهد بشناسمشان یا نشناسم. آدم ها همیشه بخشی از ذهنم را پر کرده اند. این مسئله گاهی خیلی آزارم می دهد. بعضی وقت ها آرزو می کنم کاش کمی بی تفاوت بودم. البته بعضی وقت ها هم بد جنس می شوم - با خنده- البته بعدش خودم را سرزنش می کنم.
*کدام شخصیت کارهایتان به خودتان نزدیک تر است؟
- “خانواده ی آقای چرخشی” و “باغچه توی گلدان”. دختری که در باغچه ی توی گلدان است، کاملاً کودکی و نوجوانی خودم است. با همان شیطنت ها و خیال بافی ها. خانواده ی آقای چرخشی، هم به خودم و هم خانواده ی کودکی نوجوانی ام نزدیک است.
*خانواده ی پدری و خانواده فعلی تان، چه قدر در شکل گیری شما به عنوان نویسنده موثر بودند؟
- در کودکی و نوجوانی شکل گیری شخصیت خیلی مهم است. خانواده ای که در آن بزرگ شدم، در شکل گیری من خیلی موثر بودند. من در کودکی از خیلی چیز ها محروم بودم! این را هم بگویم که مرگ پدرم در یازده سالگی من، در این قضیه خیلی تاثیرگذار بود. بعضی وقت ها از کودکی و نوجوانی ای که هر گز نداشتم یا حداقل مثل بقیه بچه های هم سن و سالم نبود، خیلی ناراحت می شوم؛ اما بعد فکر می کنم یعنی “طاهره ایبد امروز” با همه ضعف هایی که دارم، در خوش بینانه ترین وضعیت ممکن بود یک زندگی بسیار معمولی یا حتی بسیار سخت و تلخ داشته باشم؛ اما ندارم. امروز از چیزی که نیستم بسیار احساس رضایت می کنم. اگرچه دوست داشتم در جایگاه دیگری، خیلی بهتر از امروز قرار می گرفتم. برخوردهایی که با من می شد شاید در خیلی ها اثر منفی می گذاشت اما من را رقیق کرد. روحم را صیقل داد. می خواستم مثل بعضی ها نباشم. به خاطر همین به جای این که آدمی سخت و خشن شوم، حساس و عاطفی و دردمند نسبت به دیگران شدم. در کودکی خیلی راحت از حقم به خاطر خواهر و برادرانم و حتی بچه های همسایه می گذشتم. با میل و رغبت و آگاهانه هم می کردم. این کار آرامم می کرد. این کار را برای کاهش فشاری که شرایط زندگی به خواهر و برادرهایم که بعضی ها از من بزرگ تر هم بودند، تحمیل می کرد، می کردم .
من بعد از ازدواج با آقای “ملکی” به تهران آمدم. سکونتم در تهران، موقعیتم را خیلی بهتر کرد و در کارم اثر گذار بود. با توجه به این که هر دوی ما کار ادبی می کنیم ، هر دویمان خلوت خودمان را نیاز داریم. و البته همیشه اولین شنونده و منتقد کارهای هم هستیم.
*شغل تان تا چه اندازه روی بچه هایتان اثر داشته و کدام را بیش تر به نوشتن علاقه مند کرده است؟
- وجود کتاب در خانه ی ما بسیار تاثیر گذار بود. بچه ها در کودکی بدون این که کتاب ها را پاره کنند همه را ورق می زدند و نگاه می کردند. در مورد همه همن طور است نه فقط برای کسانی که اهل نوشتن هستند یا می خواهند بنویسند. اصولا و قتی کسی با کتاب بزرگ می شود، قفسه کتاب، جای ویترین ظرف و ظروف گران قیمت را می گیرد و موقعی که زندگی روی خوش نشان نمی دهد به جای این که یک بشقاب را از ویترین بردارند و به دیوار بکوبند، کتاب می خوانند تا آرام شوند و راه حل پیدا کنند. من دو دختر دارم. دختر بزرگم سینما خواند و دختر کوچکم هم دانشجوی نقاشی است. گاهی هم برای دل خودشان می نویسند.
*داوری در جشنواره های کودک و نوجوان چه قدر روی نوشتنتان تاثیر گذار بوده است؟
- داوری را بیش تر یک کار اجرایی می بینم. تنها حسنش این است که در مدت زمان مشخصی باید کتاب های یک سال یا دو سال را بخوانیم. این اجبار خوب است؛ اما این که کارهایی که جایزه می گیرند روی نوشتنم اثر بگذارد، اصلا چنین چیزی نیست. کار وقتی برای داوری خوانده می شود، خیلی با کار حرفه ای و نوشتن آن متفاوت است.
*توصیه هایتان برای کودک و نوجوان هایی که نوشتن را دوست دارند، چیست؟
- بخوانند و بنویسند. نه فقط بچه ها، نویسنده های حرفه ای هم باید این کار را بکنند. این نسخه در مورد همه معجزه می کند. بچه که بودم دزدکی کتاب غیر درسی می خواندم. اجازه ی این کار را نداشتم. کتاب را از کتاب خانه ی مدرسه می گرفتم و می گذاشتم لای کتاب درسی ام ومی خواندم. توی خانه هیچ مشوقی نداشتم. تنها مشوقم ناظم دوره راهنمایی ام بود و دبیر زبان انگلیسی ام. توصیه می کنم همه کتاب بخوانند، چون خیلی موثر است. زیاد هم بنویسند تا ذهنشان تمرین نوشتن کند و قلم شان روان شود. تخیل شان هم از این دو راه پرورش می یابد.
زهرا نقبایی

منبع سایت هدهد